میوه گرگاندوستی در 20 شهریور به بار نشست

در مراقبات و مکاشفات شخصی خود در حال سیر و سلوک بودم که از عالم بی منتهای سایبری ندا آمد برخیز که وقت نتگ است و باید رفت،گفتمش کجا باید بروم؟

فرمود:جوانک نادان و مزلف؛ امروز 20 شهریور است و . . . .

رشته کلامش را در همینجا منقطع کردم ودر طرفه العینی ردا و قبا و سایر مایتعلقات پلوخوری خویش را پوشیده و  روانه محله دربنو گشتم.جن و انس که بماند که کبوتر های محله دربنو هم فهمیده بودند که امروز چه خبر است.با سلام و صلوات و اذن دخول وارد صحن مبارک مدرسه عمادیه شدم.از در و دیوار دوست و آشنا میبارید.وقتی طوفان سهمگین سلام و علیک ما با دوست و آشنا اندکی فروکش کرد محلی در جوار عده دیگری از دوستان مکانی پیدا کردم تا بر مسند آن تکیه زده و به قول اعراب جلوس کنم.

گرگانیها که در جوار مان زیاد بودند اما اخوان مهیمنی و اخوان چراغعلی بیشتر در چشم می آمدند.اخوان مهیمنی که در حال خواندن سلیمی که قرار بود فردا توزیع گردد بودند و هر از گاهی نکتی از آن یادداشت میکردند و زیر لب و در گوشی صحب میکردند،خدا عالم است که چه فتنه ای در سر داشتند.اخوان چراغعلی هم که در سوگ غیبت برادر شورایی خود زانوی غم در رخ داشتند و از این رو بر آن شدم خیلی نزدیک آنان نگردم.

پزشکپور عزیز که سالها بود در مقام مجری گری ندیده بودمش بالای منبر رفته بود تا می توانست عقده این چند سال را خالی کرد.اگر اغراق نباشد باید بگویم تن صدایش من را به یاد "لری کینگ" مجری یکی از شبکه های آمریکایی می اندازد.سخنرانی شهردار محترم که گویا تازه از یک دوجین بازدید و کلنگ زنی و مبالغی خودرن حرص و جوش بازگشته بود را هم شنیدیم و نوبت به ریاست شورا رسید.جناب قلیشلی که زحمت بی حد و اندازه ای برای برپایی این جشن کشیده بود آنچنان با شور و هیجان درباره این مراسم سخن میراند که من و دوستانم تلویحا تخلص قاضی القضات را بر ایشان نهادیم.در ادامه قلیشلی آنچنان کباده شعر و ادب را کشاند و پا را در در خورجین احمد شاملو(رحمت الله علیه) کرد که گفتم الان است که دامنم از دست برود و بی اختبار به سمت ایشان حرکت کرده و جبهه ایشان را غرق بوسه کنم.

پس از بسیج همگانی حضار در پایین کشیدن قلیشلی از محراب شعر و ادب،نوبت شریف موسوی بود که به ابراز احساسات با معشوقه خود بپردازد.از ابتدا تا پایان، آنچنان با لهجه شکر وار گرگانی اشعار خود ساخته اش را تقدیم حضار کرد که حاضرین گه گاه بی اختیار دست میزدند و کلام زیبای ایشان را قطع میکردند.خلاصه حال توپی به اهل مجلس وارد شد،احتمالا اگر ذیق وقت مانع نبود حاضرین بی مبل نبودند که اشعر دیگر ایشان را به گوش جان نیوش کنند.

سرآخر هم چهره برافروخته دکتر معطوفی پشت تریبون ظاهر گردید و در حالی که نهایت تلاش خود را میکرد تا چهره عبوسش را پشت حس زیبای گرگان دوستی اش مخفی کند،شروع به پراکنده کردن سخنان نمود.در اواسط سخنرانی ایشان پزشکپور نیم خیز شد تا مطلبی را که احتمالا ذیق زمان بود را به ایشان گوشزد کند که با پاسخ قاطعانه معطوفی مواجه شد و به قول خود ما پزشکپور ماست ها را کیسه کرد و تا آخر صحبت سر سوزنی تکان اضافی نخورد.احتمالا بنده خدا ترسیده نکند دکتر معطوفی این بار نوع دیگر مقصود خود را گوشز کند!!!

در آخر هم مبالغی لهو و لعب و غنا و طرب در قالب موسیقی دلنشین سنتی به مجلس الصاق گردید تا همه خلق الله شادمان و مسرور مجلس را ترک کنند و گران شدن 100 در صدی قیمت نان خیلی مکدرشان نکند.

در آخر ملاقات با دوستان حقیقی و حقوقی و مجازی،از دوستانی که از طریق وبلاگها و کتاب چهره (یا به قول فرنگی مأبان فیس بوک) گرفته تا عزیزان نورچشمی که از نزدیک توفیق آشنایی با ایشان را داشتم برایم بسیار مفرح ذات بود و قطعا ممد حیات.

من حیث المجموع مراسم خوبی شده بود،حداقل سلیقه آفت زده حقیر را که ارضا نمود.لازم به تذکار نیست که با توجه به وقایع ماوقع اصلا انتظار چنین مراسمی را هم نداشتم اما به هر حال خوشحال شدم که در این زمستان ذوق و اندیشه چنان میوه خوشمزه ای که حاصل دست یک کلونی گرگاندوست است بالاخره به بار نشست.

اجرهم مقبول,سعیهم مشکور

====================================================

پی نوشت:عدم حضور عده ای فعالان واقعی این مراسم بسیار ناراحت کننده بود.سوء تفاهم نشود منظورم چراغعلی و علی نصیبی نمی باشد، مقصود اینجانب شخص کلاتی بودند که جای خالی ایشان به شدت در مجلس احساس شد.

 

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

السلام عليك عجب تيتري.اين نشون ميده نقص فنيه رفع شده ها.[نیشخند] ولي قبل برگزاري مراسم بايد يه سري كلاس توجيهي براي تفكيك مفهوم دست زدن وفرستادن صلوات مي گذاشتند.[قهقهه] در ميان كلام آقاي شهردار،از پشت سر صداي شهروندي رو شنيدم كه با لهجه ي گرگاني ميگفت:حاج آقا اين حرف ها رو ول كن، از قبض هاي برق نجومي چه خبر؟[سوال] در ضمن خيلي دوست داشتم ‌(اَره بريز يك تا پلو) رو يه بار ديگه مي شنيدم ولي حيف كه اونجا جاش نبود. [خداحافظ]

سفید مثل شب

[گل][گل][گل] سلام. امیررضا منم به گرگان عشق می ورزم و شهرم رو خیلی خیلی دوست دارم.و از اینکه براش روز بزرگداشت بگیریم خوشحالم. آما............... اینها بخش زیادش احساسی هست و وقتی عقلانی فکر می کنم نمی تونم به خودم بقبولانم که شهری که با دو ساعت بارندگی روز یکشنبه به حالت فلج در اومد.شهری که دور تا دور میادین اصلی اش پر از فقیر و واکسی و دست فروش .و....... الان نیاز به برگزاری چنین جشنی داشته باشه. دکتر شریعتی می گه بعضی وقتا مسئولین توجه اذهان عمومی رو به سمتی انحرافی جلب می کنن تا عیب و ایراداتشون به ظاهر نیاد و پشت پرده..........

سفید مثل شب

[گل][گل][گل] منم خودم از اونایی ام که حسرت برگزاری جشن های ایران باستان مثل مهرگان و آذرگان و ......می کشم. اما یه سوال؟؟؟؟[سوال][سوال][سوال] بانی مراسم روز 20 شهریور کی بود؟؟ [گل][گل][گل]

سفید مثل شب

[گل][گل][گل] منم خودم از اونایی ام که حسرت برگزاری جشن های ایران باستان مثل مهرگان و آذرگان و ......می کشم. اما یه سوال؟؟؟؟[سوال][سوال][سوال] بانی مراسم روز 20 شهریور کی بود؟؟ [گل][گل][گل]

میثم

سلام امیر جان . جشن خوبی بود و نگاه تو به جشن عالی تر .

foroshgah

salam che weblog khobi hata mitonam begam aliye. be foroshgah ma ham sar be zani khoshal misham . montazere nazaretam dar mored foroshgah. age mayel be tabadol link hasti mano ba name foroshgah sanaye dasti be farsi link kon bad khabar bede ta linket konam. movafag bashi. www.marand2010.blogfa.com

سیدباقر خرابه

ممنون از نصر شیوایت که منو یاد پائولو کوئلیو میندازه ( البته با طعم آرش حجازی). من که نرفتم، چون میدونستم که فقط افراد سیاسی و دولتی سخن می پراکنند...بنده خدا استاد معطوفی که به زور بهش وقت رسید!

وحیده

سلام...پی سی مان را با این نوع نگارش منور فرمودید! من کسی که کت شلوار پوشیده باشه و پاپیون زده باشه تو مراسم ندیدم[نیشخند]لباس پلوخوری شما احتمالا متفاوته! (مطلبتونو چند روز پیش خونده بودم متاسفانه نتونستم نظر بذارم) آقایونی که نیومدن ........[من نبودم]