نامه ای به شهردار و شورانشینان

محضر مبارک و میمون شهردار فرهیخته و اعضای محترم و محترمه شورای شهر

حسب سنت مالوف سالیانه که در چنین ایامی از سال مرقومه ای خدمت مجموعه تحت مدیریت تان می نوشتم، امسال نیز بر طبق رسم دیرین نامه ای می نویسم بلکه به سمع جناب تان برسد. البته ناگفته نماند اعضای محترم شورای قبلی و شهردار معزول، گوششان به غر و لند های بنده بدهکار نبود و امروز وضعیت شان عیان و وضع شهر نیز عیان تر است، پس عبرت بگیرید بلکه دیرتر این صندلی کوفتی را ز زیرتان بکشند و بر زمین گرمتان بزنند.

غرض از این نامه عین مرض است، فی الواقع بنده احقر اگر مرض و کرم در تنم نبود با شما جماعت رئیس و وکیل چه کارم بود که انگشت در چشمتان بکنم و به چپ و راست شهر عیب و ایراد بگیرم؟! علی ای حال این شهر که می بینید گلی ست که آن شورائیان و شهراداران سابق بر سر شهر زده اند و شما هم اگر حواستان به حواس خودتان نباشد کاری با شهر میکنید که عثمانی بر سر ارامنه آورد!

فی المثل همین چاله چوله های شهر که به حمدالله زیاد هم هستند و اگر هر یک را به نام یکی از آدم های شهر بکنیم باز دو سه تایی بی نام می مانند، حاصل مدیریت آسفالتی شهرداران قبل است. شماها یادتان نمی آید، شهردار داشتیم که اصلا کارش آسفالت کردن بود، البته به شیوه خودش. وقتی هم که موتور آسفالت سازی اش روشن میشد دهن شهر را با مردمش یکجا آسفالت میکرد! که شرح ماوقعش روده درازی بیهوده است و دردی از آلام ما کم نمی کند.

اینها را می گویم که ماست هایتان را سخت کیسه بیندازید که اگر به همان روش های غلط ادامه دهید نامتان بر سر زبان ها میگردد، آن هم چه گشتنی! خود دانید.

یا مورد دیگر همان سازه آهنی دور میدان شهرداری است که تاکنون هرچه مهندس و معمار و فیلسوف در حوزه های مختلف شهری از خارج و داخل آمده اندرکف حکمت ساختن این پل نا موزون مانده اند، طوری که یکی از مهندسینی که از بلاد خیلی کفر آمده بود با دید این پل حسابی کفرش در آمد و با همان زبان بی زبانی گفت:"Bullshit"!

از این دسته گلها مدیران قبلی زیاد داشته اند، صد قرآن به میان هر طور که فکر می کنم مدیران قبلی در این سالها انگاری کاری جز گل کاشتن در شهر نداشته اند آن هم به سبک و سیاق خودشان. از نمونه گلهای جدید بلایی آسمانی بود که بر سر میدان کاخ آمد. آن میدان نوستالژیک و ننه مرده با آن دو تا پرنده سفیدرنگ را چند وقتی به خاک سیاه کشاندند و درب و داغان کردند. آخرش هم میدان شده بود چیزی شبیه به زمین گلف، حال اینکه مردم بین خودشان چه حرفها که حواله شهرداری و شورائیان وقت نمیدانند بماند ولی همان نگاه عاقل اندر سفیه مسافران به میدان کاخ و چپ و راست کردن سرشان به نشان افسوس از یک دوجین فحش کش دار بدتر بود! کاش بلایی که بر سر میدان کاخ بینوا آمده بود به همینجا ختم میشد، ابتدای خیابان شالیکوبی را یک سازه بی قد و قواره که از داخلش نورهای رنگی بیرون میزند را علم کرده اند و اسمش را هم گذاشتند " تلویزیون شهری" حالا اینکه تلویزیون ملی چه گلی به سر ما زده که این تلویزیون بخواهد بزند بماند ولی واکنش همان مهندس خارجی در نگاه اول بسیار تامل برانگیز بود؛ " what f…" که حضرت عباسی رویم نمیشود کلام مهندس بی تربیت خارجی که احساساتش را از عمق وجودش ابراز کرد را برایتان شرح دهم. فقط همین را بدانید که مهندس نگون بخت با دیدن این شاهکار متحیرالعقول عطای مهندسی شهرسازی را به لقایش بخشید و الان در یکی از خیریه های ماساچوست با دهان صدای بی ادبی در میآورد.

البته از این دست موارد زیاد است، اما چون میدانم گوش شنوایی نیست و اساسا این حرفها فایده ای ندارد موارد دیگر را زیر سبیلی رد می کنم و سر فرصت خدمتتان عارض می شوم. وگرنه تا دلتان بخواهد این شهر مورد دارد، از بلایی که سر زیارت و تپه نورالشهدا آمد گرفته تا صعب العبور بودن مسیر خیابان برای افراد معلول! انصافا برخی مسیرها که آدم سالم هم به خون جگر ازش عبور میکند و سایرین که خدا به دادشان برسد. البته کیفیت آب شهر هم مالی نیست! پر است از گچ و املاح و اتا آشغالهای ریز و درشت، ترافیک شهر پدرصاحاب ما را در آورده، از همه مهمتر هوا هم امسال خیلی گرم شده و عرق از سر وته ما آویزان است که اگر مسئولین جهت رفاه حال ملت هوا را کمی خنک تر کنند یقین بدانند دور بعدی به قطع یقین صندلی شورا مال خودشان است. حتی اگر طوری شود که دم دمای ظهر یک باد خنک همراه با یک باران ریز نیم ساعته بزند که هنگام مراجعه از کار به سوی خانه کمتر عرق کنیم که دیگر نور علی نور میشود.

مخلص کلام، اینها را گفتم که اتمام حجت کرده باشم، به هرحال مشکلات زیاد است و صبر ما کم. بنده هم از آن دسته جانورانی هستم که صبرم طاق شود آن رگ داعشی من باد می کند  و بلایی سر شهردار و شهرداری میاورم که در تاریخ ماندگار شود. به هر حال گفتنی ها را گفتم، نشود که کاری کنید کارخرابی بار بیاورد. این شهر آنقدر این سالها دهانش آسفالت شده که دیگر نایی برایش نمانده و در حال احتضار است. به قول اطبا نیاز به PCR (احیا) دارد، حالا اگر دم و دستگاهش را ندارید یک تنفس دهان به دهان ناقابل بدهید که اقلا شهر نمیرد بلکه از کما خارج شود و بشود همان گرگان دوست داشتنی، همان شهری که هر کس با هر قومیتی و اعتقادی که دارد به صرف گرگانی بودن در آن احساس راحتی کند.

خدا پشت و پناهتان، برای موفقیتتان دعا میکنم

ارادتمندتان حاج امیررضا رضایان گرگانی بزاز- هشتم شهریور 1393

/ 0 نظر / 66 بازدید