تئوری شهر سوخته در مقابل تئوری فشار

در این چند وقته گرگان،شهر عزیز و دلبند مان،هر روز یک تومور و دمل از یمین و یسارش بیرون می زند و ما پیشمرگان را به صرافت می اندازد تا خاکی بر سر کمی کم مویمان ریخته و چاره ای بیندیشیم.پس از تاخیرات حاصله در پتروشیمی(یا به قول دوستان موزه پتروشیمی) و عدم نقل مکان اداره فخیمه دخانیات و سکته طرح آفتاب-مهتاب، این بار توموری بدخیم و به عقیده اطبای حاذق ،سرطانی گریبانگیر آن نقطه حساس گرگان شده که بنا دارد در طرفه العینی منطقه مذکور را به آنجا ببرد که نادر رفت!!از این رو ما با شنیدن این اقدام ثقیل الباور کمی تا قسمتی آچمز شدیم و سپس علیرغم سرخ ماندن زبان مان،رخمان به شدت زرد گشته که تا کنون همچنان به قوت خویش باقیست.یکی از مریدان و مقربین مان هم که جوانکی خل و چل است شعری سروده که از قضا مصداق حالات فعلی ما را دارد:

من از دست دکتر! نیم روی زرد                     غم گرگانیها رخم زرد کرد

اتفاقا چند وقت پیش یک نفر دیگر از مریدان ما که استثنا آدم حسابی هست و فرنگ رفته،خوابی برایمان تعریف کرد  اما با وجود آنکه ما در زمینه تعبیر خواب شهره آفاقیم از پس تعبیر آن بر نیامدیم و مقابل تنها مرید درست و حسابی مان بس خجل گشتیم.خواب وی از این قرار بود که شخص ایشان در خواب دیده بود عده ای از مقامات و مدیران شهر شهیر گرگان پس از نماز گزاردن بر چیزی مجهول،آن را در خاک کردند.حال که داستان فرسوده خوانده شدن بافت قدیم گرگان مطرح شده، دانستم تعبیر آن خواب کذایی چه بود و چه خواهد شد.گویا قرار است مسئولین با اعمال خود فاتحه شهر مان را بخوانند،خدا پشت و پناهشان باد.

از زمان طفولیت این شعر را در گوشمان زمزمه کرده اند که:

گویند مرا چو زاد مادر                       دستم بگرفت و پا به پا برد

حال ما نفهمیدیم چه منطقی پشت نام آن شرکت طویل اللغة "مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران" وجود دارد که اگر چه نام مادر را در یدک میکشد اما در عمل آن کار دیگر میکند.به عنوان توصیه اول و استراتژیک توصیه میکنیم نام مادر را حذف و از واژه پدر به جای آن استفاده شود. چرا که اگرچه دومیدانی مادر ورزشهاست سیگار نیز پدر ورزشهاست،حال تو خود مفصل بخوان این حدیث مجمل.در ضمن بهتر است پیشوند "بهـ" در کلمه بهسازی حذف و پیشوندی درخور  و شایسته و بایسته جای آن لحاظ گردد.

نازنینان و ماهپاره گان ماهواره برانداز که بر اجرای این طرح ژئو پلیتیک بسیار ابرام و پافشاری میکنند،متد عمرانی جدیدی خلق کرده اند که به زعــم اندیمشندان حوزه معماری و ساختمان، بدعتی ماندگار به حساب می آید.بنا بر اطلاعات فاش شده،فشار نقش اصلی را در اجرای این طرح بازی میکند.گویا اینان فشار هایشان را که نمیدانیم از کجای آورده اند را گروه بندی کرده اند و تعدادی از آن گروه ها را بر ابنیه تاریخی شبیه سازی شده گرگان (در آن جشنواره مختومه) فرستادند تا ماحصل زحماتشان را دریابند.بنا بر روایت افرادی که با این گروه های پر فشار برخورد داشتند بر تاثیرات شگرف این گروه فشار در زمینه عملیات عمرانی آن هم در زمینه بهسازی و نوسازی، تعاریف و سخنان قصار فراوان گفته اند که در اینجا نمیگنجد.اما یکی از مریدان ما که او را به سفارش خودش در دارالمجانین بستری کرده ایم به من پیامکی بلند بالا زد که این گروه های پر فشار اگر بر همت خود کمی بیفزایند سرقنسول روس را که ما سی سال در کف آن هستیم را ضمیمه املاک خود می کنند،آفرین بر همتشان.

البته ما و مریدانمان هم بیکار ننشستیم و به آنان امر کردم گروهی حقیقت یاب! تشکیل دهند.اگر چه آنها در یافتن حقیقت درماندند اما پیشنهادی ارائه دادند بس خفن.اتاق فکر مریدان، طی بیانیه ای تاریخی امر کردند به جای تخریب و یا حتی تغییر کاربری ابنیه فرسوده گرگان و به سبب تعلق خاطر مردمان سیستان به دیار گلستان،اماکن مذکور بنا به روش مرحومه ملعونه تائیس(که ید طولایی در آتش زدن فرهنگ ایرانی دارد)،آتش زده شود و در نهایت شهر سوخته که شعبه اصلی آن در جای دگر است در گرگان هم نماینده ای داشته باشد.از محسنات این روش تفرب فرهنگ های دو دیار سیستان و گلستان ذکر شده.البته بر اساس فرمایشات یکی دیگر از مریدان ما که همیشه در کنار منقلش عروج میکند،بعضی چیز ها سوخته اش بهتر است.در راستای درفشانی هایش هم از دماغ سوخته و . . . سوخته و یک قلم دیگر نام برد که ما مورد آخر نشناختیم.

گرگان را به خاطر محله هایش،خانه ها و تکایایش،سبزه مشهد و دباغانش،پشته باره و میخچه گرانش،حمام میرکریم و کاسه گرانش،دروازه نو و میدانش،النگدره و ناهار و خورانش،ساک و حلوا اماچش،محرم و عاشورایش،غیرت مردان و همت زنانش،سادگی و خونگرمی جوانانش،بهار نارنج و چنارهای بیشمارش و به خاطر این و به خاطر آنش عاشقانه دوست میدارم و حتی اگر گرگ مرا بدرد،لولو مرا ببرد،نامرد مرا بزند ؛نخواهم گذاشت خاک گرگانمان را به توبـــــــره ببرند.و بدانند که از آه ام طوفانی سهمگین و از سیل اشکم، سونامی میسازم تا در آتش خشمم بیرحمانه بسوزند.

/ 21 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

سلام امیرجان اگرچه من سعادت زندگی درمکان های ذی قیمت گرگان را نداشتم اما خانواده ام بهترین دوران زندگیشان را در دروازه نو گذرانده اند و آن را قسمتی از وجود خود می دانند اگر به گفته دوستمان حتما کسی باید در آن ها ساکن باشد ما با افتخار و سربلندی این اتفاق فرخنده را می پذیریم و خدای را نیز شاکریم که لطف خود را شامل حال ما کرده است. اما اگر بخواهیم نظر این دوستمان را عملی کنیم باید آثار بیاد ماندنی زیادی را در اصفهان شیراز کرمان و... به علت خالی از سکنه بودن تخریب کنیم. اگر هم آنها را در حد آثار تاریخی دیگر شهرها نمی دانیم این از ..... بودنمان نشات می گیرد.

فرزاد

در غم درخت های کهنسال گرگان زمین خون باید گریست ... ... ولی همه ما میدانیم این آتش لامروت زورش از این 700-800 نفر عزیزان ما بیشتر بوده که هنوز دوام آورده . ای کاش استاندارد محترم همین فردا به تمام ادارات دولتی دستور دهند تا تمامی نیروهای خود را بسیج کنند تا با یک یا علی جانانه پوزه این آتش ، که قلب مردم این دیار کهن را به درد آورده را به خاک های همان جنگل بمالند. ما وبلاگ نویسان و گرگانی های مقیم اینترنت در همینجا آمادگی کامل خود را برای هرگونه همکاری داوطلبانه با ارگان ها و مسئولین ذیربط اعلام میکنیم.

سیدباقر خرابه

آتش به گرگان رسید و همچنان تکذیب مدیران غیربومی[تعجب] باید خودمان دست به کار بشیم......قرار ما فردا جمعه...من که میرم

سوشیانت

اقای رضای عزیز منظورتون از گرگان خالی شود از گرگان جیست؟ همیشه باخودم میگفتم که ایرانیها خیلی نژادپرست هستند.شما می دانید که غیر از اقوام گرگانی اقوام زیادی در گرگان زندگی می کنند.برداشت من از شعر شما این بود که همه اقوام غیر از گرگانیها گرگ هستند! نمی دانم ملت ما تمام کار و زندگی و افکار و درس و مشق و تحصیل و دانش و ... رها کرده و به دودمانشان چسبیدند.باشد که توسعه یابیم در چنین فضایی! افسوس

دنیای بیکران (سارا و امین)

سلام نقد وقتی منصفانه خواهد بود هرکس رو براساس توانایی هاش و کاستی هاش نقد کرد و نه اینکه کارش رو به قومیتش نسبت داد شما حق دارید هرکس رو نقد کنید و حتی مورد انتقاد قرار بدین اما این چه ربطی به قومیتش داره. وقتی من دارم گرگان (یا هر شهر دیگه) زندگی میکنم دوست دارم گرگان شهری آباد و توسعه یافته باشه و هرکاری هم بتونم در مورد انجام میدم نه بخاطر گرگان یا گرگانی فقط و فقط به خاطر اینکه هرجای ایران که باشم خاک منه و باید آباد باشه. در هر صورت من وقتی ماست میخرم مهم نیست از کی میخرم مهم اینکه مزه اش خوب باشه و اگه بد باشه نه تحقیرش میکنم و نه از شهر بیرونش فقط دوباره ازش خرید نمی کنم . کسی به مهمان نوازی گرگانی ها شک نداره دوست من.

ابوطالب ندری

درود بر عزیز دل برادر خوب یاقا شرمنده از اینکه دیر به دیر سر می زنم و بببخشیایید لطفا مثل همیشه پر مغر و پر محتوی دست مریزاد و همیشه پایدار باشید درود بر گرگان

سوشیانت

ممنون رضای عزیز اینگونه مشکلات در کل جامعه ما به فور دیده می شود و حدس و گمانم بر این بود که شاید شما هم اینگونه می اندیشید که پیامتان نشان دهنده افکار باز و دیدگاه فراقومیتی شماست و شما را در بند یک قوم یا نژاد محصور نکرده است. شاید یکی از دلایلی که ایران یک کشور تک ملیتی است و هنوز چند ملیتی نشده همین است که ما ابتدا نسبت به خودمان احساسات ناسونالیستی به خرج می دهیم و این بدنه توسعه را ضعیف می کند. با ارزوی موفقیت شما به امید ایرانی اباد و ازاد