صدای اعتراض حامیان بافت تاریخی در شورای شهر

بنا به برنامه ریزی انجام شده ساعت 15 امروز در صحن شورا حاضر شدیم، قرار بود در شورا جلسه علنی باشد اما تعداد غایبان بر حاضران غالب بود، اندک نمایندگان حاضر در شورا هم در حال رفتن بودند. با پیگیریها و چانه زنی ها چند نفری از آنها ماندند. ناصر گرزین، عبدالرضا چراغعلی، ذبیح الله میقانی و زهرا نورا به علاوه ابراهیم کریمی شهردارِ جان برکف.

جمعیت حاضر در سالن تعدادشان از 35 گذر کرده بود، همه پریشان تر از آن بودند که حالت عادی داشته باشند. پیکر رنجور بافت تاریخی در حال جان دادن بود و کاری از دست کسی بر نمی آمد. این جلسه هم اگر همت بچه ها نبود پا نمی گرفت و بافت تاریخی میشد هم سرنوشت طرح آفتاب. صداها لرزان بود، دیگر صحبت های تکراری و نخ نمای جلسات قبل در میان نبود، صحبت از چرایی نحوه برخورد مجریان طرح با بافت بود.

احسان ارشاد، مقدمه ای کوتاه از سیل عظیم نا مهربانی های صورت گرفته به بافت را شرح داد، که اگرچه تکرار مکررات بود اما باز هم تازگی داشت. بعد محمود اخوان چند کلمه صحبت کرد، صحبت که نه بیشتر می خواست بداند اساسا دیدی که ما نسبت به بافت داریم مجموعه شهرداری و مجری طرح هم دارد؟ چند نفر دیگر هم صحبت کردند اما آنقدر حواسم معطوف این سوال شد که نفهمیدم چه گفتند. حقیقتا اگر حفاظت از تمامیت بافت دغدغه آنها نیست نباید انتظار داشت کاری اساسی برای بافت صورت گیرد.

تریبون به شهردار رسید، مثل همیشه پر صحبت بود و آسمان ریسمان می بافت، تقریبا به هیچ یک از سوالات طرح شده پاسخ نگفت اما تلویحا می شد از سخنان طولانی اش استنباط کرد که "میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است" و آنچه ما از آن به عنوان بافت تاریخی و میراث گذشتگان نام می بریم ارزش آنچنانی در سیاست های شهرداری ندارد. البته جای تعجب هم ندارد، در ملکی که متولی میراث فرهنگی آن پیشقدم در تخریب ابنیه تاریخی است و ارزش حفاظت از بافت را تا حد صیانت از تک بناها تنزل می بخشد، انتظاری بیش از این هم نیست. وقتی سازمان میراث فرهنگی خود طلایه دار نابودی بافت تاریخی است، شهرداری را باید به خاطر همین حداقل اعتقادش به این مسائل ستود. وقتی این سازمان تیزی تبرش درختان مرکباتی که بیخ گوشش است را قطع می کند، باید به روح و روان اموات شورای شهر دو صد درود فرستاد که فرصت برپایی چنین نشستی را فراهم کردند.

بعد از ابراهیم کریمی، مجید طاهری عنان به دست گرفت و در حمایت از طرح جدید سخنانی ایراد کرد. حرفهایش بیشتر بوی آن میداد که ما جماعت حامی بافت تاریخی که از مرگ آن ترسیده ایم به تب کردنش رضایت دهیم و از خر شیطان پایین بیایم بگذاریم شرکت ضاله خودآوند طرح مجعول خود را پیاده کند.

مجید طاهری که در غم از دست دادن عزیزی داغدار بود، حرفهایش را زد و رفت و هر قدر مهدی صفایی خواست چند کلامی پاسخش را دهد نپذیرفت و رفت. سپس چراغعلی پیشنهاد انتخاب یک شهردار برای بافت تاریخی را داد. اما مهندس جان بافتی که در سراشیبی نیستی گام بر داشته شهردار به چه کارش می آید؟!

معلوم بود هیچکس قانع نشده بود، آخر پاسخی نشنیده بودند. نگرانی از چشم بچه ها می بارید، لحن ها کمی تیز شده بود و هر لحظه بوی اصطکاکی ناخواسته می آمد. قرار شد در آینده ای نزدیک طرح مصوب به همراه نماینده شرکت خودآوند که احتمالا آقای موسوی باشد در صحن شورا نمایش داده شود و منتقدان اشکالات خود را عنوان کنند. البته مقرر گردید طرح در اختیار کارشناسان منتقد به طرح هم قرار گیرند تا آنها با اصلاحات احتمالی آشنا شوند.

آیا واقعا قرار است اتفاق تازه ای بیفتد، آیا طرحی که در آن برای مسجد کاربری تجاری در نظر گرفته شده!! قرار است در مسیری گام بردارد که لطمه ای به بافت نزند؟! باورش سخت است، باید باز هم صبر کرد و امیدوار بود، امیدوار بود میراث فرهنگی آنقدر شجاعت داشته باشد که اگر اشتباه و کوتاهی انجام داده پای آن ایستاده و به سوالات مردم پاسخ دهد، ظاهرا اینجا تنها کسی که دلش برای بافت نمی سوزد همین میراث است، سازمانی که برای حفاظت از چنین چیزهایی احداث شده و رئیسی که برای صیانت از چنین بناهایی ماهیانه حقوق می گیرد.

/ 1 نظر / 15 بازدید