یک روز با گرگان قدیم

هرگاه به خانه پدربزرگم می آیم از او میخواهم برایم از گرگان قدیم تعریف کند.این را که میگویم او و مادربزرگم آنچنان با اشتیاق و گرمی برایم از خاطرات و دوران گرگان قدیم تعریف میکنند که گه گاه زمان را از یاد میبریم.مراودات قدیم و خانه های قدیمی گرگان از موضوعاتی هستند که درباره آن پدربزرگم همیشه حرف برای گفتن دارد.

همیشه صحبتش را از سردابه های خانه قدیمشان در محله چهارشنبه ای آغاز میکند.از خانه هایی میگوید که عروس و مادر شوهر و خواهر شوهر باهم درآن زندگی میکردند.گاهی هم گریزی به چشمه آبی که در سرچشمه بود میزند و از آب گوارایش تعریف میکند.از صفا و صمیمیت هایی میگوید که که فقط خاطره اش از آن دوران باقی مانده.از مهمانی رفتن های سرزده و شب نشینی هایشان میگوید.به اینجا که میرسد،با اجازه پدربزرگم عنان امور را مادربزرگم به دست میگیرد.از آب نارنج گیریها،آب لیمو گیری ها و حلوا اماچ پختن های دست جمعی تعریف میکند.از جمع شدن فامیل در خانه بزرگ خاندان در این مراسمها میگوید.مادربزرگم از آشتی کنان هایی میگوید که به قول خودش بزرگترین دستاورد این شبها بود.حتی چنین مراسمی پایه گذار بسیاری از وصلت ها بودند که پدربزرگم چند نمونه را مثال میزند.مادربزرگم ادامه میدهد و از کیفیت غذاهای آن دوران تعریف میکند.از ارزانی ها میگوید،ار این میگوید که ما در قدیم هر چه میخوردیم اصل بود.روغن حیوانی،شیر و ماست و گوشت گوسفندی،نان تنوری و خیلی چیزهای دیگر.

پدربزرگم با رخصت از مادربزرگم ادامه میدهد.اگرچه پدربزرگم امنیت و آبادی گرگان را تا حدی به پای رضاخان مینوسد اما  حادثه ای در آن زمان را نقل میکند که به قول خوش هر وقت یاد آن میافتم،بدنم میلرزد.داستان از این قرار است در اواسط دهه 10 شمسی،بازاری بزرگ و تاریخی در گرگان(حوالی مکتب الحسین فعلی) قرار داشت که به خاطر خصومت های شخصی،توسط اداره اوقاف وقت ویران شد.اسم "ویران" را میگوید صدایش میلرزد و سکوت میکند.

مادریزرگم برای شکست فضای حزن آلود ایجاد شده، از امامزاده نور میگوید.میگوید که قدیم مقابل امامزاده تلی از خاک بوده که با میانجیگری افرادی چون نبوی و شیرنگی،شهردار وقت مجبور به پاکسازی مکان مربوطه میکند.حتی در صحن  امامزاده نور  آرامگاه تعدادی از ساکنین آن زمان محله سرچشمه(از جمله یکی از اجدادم) بوده است که هنوز هم سنگ قبر آن عزیزان موجود است.

پدربزرگم که معلوم است حال و هوایش عوض شده از روحیه شاد مردم در آن زمان ها میگوید.پدربزرگم در ادامه میگوید مردم در کمال احترام بسیار باهم شوخی مزاح میکردند و اصلا بذله گویی و شوخی جزئی از فرهنگ گرگانی های آن زمان بوده.از دیگر خصوصیت های مردم قدیم ،مردم داری و اعتماد متقابل بوده که به قول پدربزرگم الان دیگر "یافت می نشود،گشته ایم ما ".پدربزرگم میگوید قدیم اگر خانواده ای مشکل مالی پیدا میکرد قبل از اینکه با کسی در میان بگذارد،کیسه و حلب های برنج و روغن بود که به خانه شان سرازیر میشد.این را از این جهت نقل میکند که به من بفهماند قدیم مردم از حال و احوال هم آگاه بودند(به ول خودش).اگر خدای ناکرده کاسبی ورشکست میشد یا عروسی لنگ جهاز میماند،بازاری ها و اهل محل با برپایی یک جشن گلریزان چندین برابر رفع مشکل آن بنده خدا را جمع میکردند.به اینجا کی میرسد غم از صورت پدربزرگم میبارد،این بار چهر مادربزرگم هم کمی گرفته شده.پدربزرگم در حالی که چشمان لرزانش را به قالی ترکمنی زیر پایش دوخته،زیر لب میگوید:"اما الان!برادر با برادر غریبه،خواهر ها چشم دیدن هم را ندارند،ماه به ماه بلکه شاید سال به سال هم ،یکدیگر را نبینند.اگر کسی مشکل مالی داشته باشد به غریبه رو بزند صدبار شرف دارد تا به آشنا متوسل شود.خدایا هیچ بنده ای رو دست نگاه کن دیگران نکن".این دعا رو که خواند زیر لب آمینی گفت و به ساعتش نگاه کرد.بیش از دو ساعت از این ملاقات پر فراز و نشیب می گذشت اما برای من که به طرفه العینی گذشته بود.

مادربزرگم اصرار داشت که ناهار بمانم،عذری آوردم از آنها خداحافظی کردم.در هنگام خداحافظی پدربزرگم میگفت این تنها یک ورق از دفتر خاطرات گرگان است،برای گفتن کل آن باید مثنوی هفت هزار بیت سرود که نه مرا قوت است و نه تو را فرصت.

 

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

هر وقت پدر بزرگ و مادر بزرگ ها از گرگان قدیم صحبت می کنن نگاه چشماشون میره به دور دست! و حسرته که توی نگاهشون موج میزنه...!

نبوی

خوش به حالت که حداقل پدربزرگ و مادربزرگت هستن که واست بگن پدر بزرگ من که همون آقای نبوی هست که توی این پستت گفتی به همراه بقیه اجدادم قبل اینکه من به دنیا بیام فوت کردن[گل] در ضمن با یه گزارش به روزم

خاطرات من

با اون جمله ی آخر پدربزرگ دوست نداشتی بشینی و تا جایی که میتونی بشینی به خاطرات گوش کنی ؟![گل]

wolfs

███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ███████ـــ*★ ‏_____________wolfs___________GORGAN_____[گل][گل][گل] ████

wolfs

سشمشئ یشیشساه مخفب نشقیه ن حهساشد خئشیه[گل]