یک گرگانی ام، قاتل بافت تاریخی شهرم!

خواستم از بافت تاریخی بنویسم، همان بافتی که باعث شد سال 90 بارها و بارها گرد هم آییم و سعی کنیم گره کور مشکلاتش را با دست باز کنیم. اما هر چه فکر کردم دیدم حقا که از بافت چیزی جز اسمی تو خالی باقی نمانده است.

خانه کبیر واقع در محله دوشنبه ای در جوارش عمارتی تازه سر از خاک بر آورده، سرچشمه و امامزاده نور در یمین و یسارشان ساختمان های نو تاسیس شده و یا در شرف تاسیس است. خانه فروغی نابود شده و سایر محلات از جمله میخچه گران و سرپیر و چهارشنبه ای هم وضعشان بهتر از این نیست. خوشبینانه اگر نگاه کنیم جز چند تک بنا که همان ها هم حال و روزشان تعریفی ندارد چیز دیگری از بافت باقی نمانده. که اگر بخواهیم علمی تر صحبت کنیم اساسا لفظ بافت تناسبی به آن چه داریم ندارد و شاید بهتر باشد مسئله بافت تاریخی گرگان را تمام شده بدانیم.

در این مورد شاید تلاش برای پیدا کردن مقصر قدری مضحک به نظر آید اما آنکه در این وانفسا آخرین خنجر و تیر خلاص را بر پیکره بافت تاریخی زد خود ما شهروندان گرگان بودیم. در اغلب نشست ها حامیان راستین بافت تاریخی حفظ سنتها و فرهنگ گذشتگان را اصلی ترین دلیل خود برای صیانت از بافت عنوان می کردند، حامیان بافت معتقد بودند عناصر تاریخی شهر اعم از تپه و خانه و کوچه و غیره جز لاینفک این شهر هستند که حفظ و مراقبت از انها خواست اصلی شهروندان گرگان است.

 هر چه زمان می گذشت اثری از این خواست در عامه مردم نمی دیدم، نه تنها مهاجرین (چه بسا بسیار مهاجرینی بودند که جور سایرین را به نحو احسن کشیدند) بلکه خود آنهاییکه روزگاری ساکن همین خانه ها و محله ها بودند و خود را هفت جد اندر جد متعلق به این ولایت می دانستند نشانه ای از خواستن برای صیانت از بافت را بروز ندادند. حتی عده ای از آنها گوی سبقت را از شرکت مادر تخصصی عمران و مسکن سازان ربودند و بر تخریب و نوسازی بافت تاکید می کردند. عده ای دیگر اما بی خیال و دلخجسته تر از همه به امید فروش خانه های قدیمی شان، منتظر گرفتن پول شدند تا خانه ای در محله های بالا بگیرند.

سر آخر کار به آنجا رسید که جر عده ای دوستدار و حامی بافت و عده ای دانشجو و استاد عاشق فرهنگ این مملکت کسی نماند که دلش برای بافت تاریخی بطپد و حامیان بافت مانند ارتشی که از خودی تیر و ترکش خورده بی انگیزه و بی روحیه به مبارزه حداقلی خود ادامه دادند اما ظاهرا سمبه پرزور تر از این حرفهاست و من و شما و هر آنکه روزی حامی بافت تاریخی بوده بهتر است بنشیند و تخریب این بافت ارزشمند را ببینند و بدانند که راه پیروزی در نادان نگه داشتن حریف است!

 

/ 8 نظر / 14 بازدید
درب نو

تازه ترین مطلب وبلاگ درب نو را با عنوان یک گفتگو و چند نکته، تاملی بر ناگفته های درازگیسو، نخستین استاندارگلستان در گفتگو با یک سایت منطقه ای را بخوانید و نظر ارزشمند خود را موافق را مخالف ابراز بفرمایید. متشکرم http://darbenow.blogfa.com/post/10

درب نو

ضمنا واقعا توی این پست گل گفتی تیترت عالی بود من نمیدونم این مردم چرا واسه بافت تاریخی به این ارزشمندی ارزشی قائل نیستند؟منکه موندم بخدا

گنجی

سلام بر شما کلامی که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند میتوان گفت خود کرده را چاره ... بالاخره بافت تاریخی یا بافت فرسوده !!!! صدا صدای دل بود با شکستگی خاص کو گوش شنوا حد اقل چند تا کلیپ هم شده بصورت یادگار تهیه شود تا آیندگان بدانند گرگان و گرگانی هم بوده شما هم سالم باشید شاد زیستن را آموزش ببینیم شاد باش و دیر زی

پسر گلم

سلام عجب تيتري!! اميدوارم يه كم به خودشون بيان

سفيد مثل شب

[گل][گل][گل][گل] چه گويم كه...... یادم نیست هفته گرگان مراسمی که برای بافت فرسوده تو سالن همايش میرداماد برگزار شده بود.حضور داشتي يانه.خوب يادم اون روز آقاي ارشاد هم مجري بود.تموم بحثي كه اون روز در اون مكان به نام بافت تاريخي گرگان انجام شد در مورد بافت تاريخي بازار سنتي تبريز بود.در واقع به كام تبريز بود. من براي اقاي ارشاد نوشتم كه امشب ميزبان(بافت تاريخي گرگان)از همه مظلوم تر بود. [گل][گل] هرچند شما محبت كرديد اما اون پست با يك بازنگري دوباره در وبلاگ قرار گرفت.وقت داشتي ما در خدمتيم. ....... سرو خصال باشيد. [گل][گل][گل]

اشکان

سلام.در آسیموف و کچلی همراهت هستم دوست عزیز[گل]

اشکان

سلام.در آسیموف و کچلی همراهت هستم دوست عزیز[گل]