روزنوشت های رمضان - روز اول

توضیح: راستش اگر هدفم از نوشتن روزنوشت های رمضان را بخواهید خودم هم نمی دانم، لامصب مثل ویاری بود که به جان زن حامله می افتد و آنچنان کیکش را در تنبان ما کرده که هم اکنون با اینکه شدیدا خسته ام اما درحال تایپ ماوقع امروزم هستم و ظاهرا این هوس آنچنانی آتشین است که یحتمل هر سی شب همین آش و است و همین کاسه و مرا وادار به چنین عمل ثقیلی می کند. هر چند از قدیم گفته اند: " اگر هوسه/ یک بار بسه!"

اولین صبح رمضان بهتر از اونی بود که فکر می کردم، دهانم انقدرها خشک نشده بود و میشد امیدوار بود تا افطار ایمانم سست نشود. البته خنکای شنبه که بی ارتباط با جمعه سیل آسا نبوددر این حال خوش من سخت موثر بود که امیدوارم خنکی این یک ماهه را مهمان ما باشد.

حوالی ساعت 10:30 از خانه رفتم بیرون، اولش رفتم بانک که دیدم از شانس من روز واریز حقوق بازنشستگان است و 117 نفر جلوتر از من هستند و اگر قرار باشد صبر کنم باید تا آخر وقت بمانم. حالم گرفته شده بود، سر راه پیش یکی از دوستان رفتم و کار دیگری را انجام دادم و رفتم مغازه پیش آقام!

بازار هم آنچنان رمقی نداشت، هم مشتری ها نای خریدن نداشتند و هم مغازه داران حال و حوصله سر و کله زدن با مشتری های بد سلیقه رو نداشتند و اغلب بازار خلوت بود. تا ساعت 14 مغازه بودم و از اونجا با یکی از دوستم رفتم مخابرات که اینترنتش رو راه بندازه. بنده خدا صبح پولش را ریخته بود اما تا ظهر هنوز اینترنتش وصل نشده بود، هر چی بهش گفتم اینجا ایرانه و این مسائل عادیه به خرجش نرفت و سر آخر رفت به سمت بخش مشترکین و حسابی اونجا رو تکان داد، سر آخر و با لبخندی حاکی از رضایت رو به من کرد و گفت: "وصل شد".

بعدش با همرفتیم سمت نعلبندان، تا هم خریدی بکنیم و هم در مسجد جامع نمازی بخوانیم. محض فضولی هم که بود رفتم به مرغ فروشی ها سری  بزنم که دیدم بازارشان سخت کساد است. فهمیدم به قطع یقین مرغ 4700 تومانی شان ته کشیده و مرغ روز هم کیلویی 6500 تومان بود که اگرچه از 6850 تومان بهتر است اما باز هم از کف خواسته های ما چند هزار تومانی بالاتر می باشد.

علی ای حال، نماز را فرادا خواندیم و از آنجا دوست مان را بدرود گفتیم و رفتم به طرف دفتر سلیم. تا 4 بعد از ظهر آنجا ماندم و از انجا تا ساعت 7 بعد از ظهر(همان 19) از برای آموختن پیش یکی از دوستان زانوی تلمذ بر زمین زدم. کارم که تمام شد حوالی 19:30 بود که هوس نان روغنی به جان ناقابلم افتاد و چند قدمی را پیاده رفتم تا به اولین نانوایی برسم. چشمتان روز بد نبیند نانوایی به قدری شلوغ بود که از فرط تعجبِ همراه با گرسنگی نزدیک بود فشارم بیفتد و ناچار خیال نان روغنی از سرم افتاد و برای آنکه سر وقت پای سفره افطار برسم کنار خیابان ایستادم و انگشت سبابه ام را به سمت جنوب نشانه گرفتم بلکه یک تاکسی دلش به حالم بسوزد و سوارم کند. بعد گذر دقایقی ماشینی گیرم آمد و پس از گذر از ترافیک جانکاه خیابان شالیکوبی و گوش جان سپردن به سمفونی بوق رانندگان بی اعصاب سر کوچه پیاده شدم و سانه سلانه سمت خانه روانه شدم.

جای شما خالی اولین روزه رمضان امسال را با چای سبز و پنیر و سبزی و نان روغنی که اواسط افطار رسید باز کردم، انشالله که خودش قبول کند. نیت کرده بودم که امشب مسجد هم بروم که خستگی به همراه تنبلی توامان مرا از این فیض الهی محروم ساختند و اگر رمقی در کالبد باشد فردا شب حتما خواهم رفت.

/ 1 نظر / 13 بازدید
Mamad M2

سلام خوبي؟ وب جالبي داري.خوشحال ميشم به ما هم سر بزني.اگه ســـاکس و فيــــــلتر شکن رايگان هم ميخواي بيا توي سايتمون و عضو شو و از ســـاکس رايگانش استفاده کن.بجز اون جديدترين آهنگ ها رو هم مي توني از سايتمون بگيري.راستي اگه خوشت اومد لطفا روي +1 گوشه سمت چپ ، پايين کليک کن. اينم آدرسش: wWw.FunSeda.TK راستي يه فروشگاه هم دارم که فعلا تا يه مدتي 20% واسه هر جنس تخفيف داديم پس تا اين 20% رو داره خريدت رو بکن ضرر نمي کنم محصولات زياد و خوبي هم داريم سر بزني ضرر نمي کني عزيز اينم آدرس فروشگاهمون: www.esfshop.in .دمت گرم منتظرما پيشاپيش ميگم مرسي که سر زدي [گل]