امیررضا رضایان
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ امیررضا رضایان
آرشیو وبلاگ
      هدف آگاهی بخشیدن است (غرغرهای سیاسی و اجتماعی به همراه متلک های متفرقه)
انرژی هست، ولی کم است! نویسنده: امیررضا رضایان - یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٥

راستش نمی دانم چه میزان به مقوله مصرف انرژی اهمیت میدهید واساسا چه میزان برایتان مهم است. حالا اینکه این مقوله اساسا امر مهمی است و بدانید یا نداینند چه چیزی از تان کم یا زیاد می شود یا خیر بحثی است که هنوز هیچ یک از ریش سفیدان این امر چه در کشور خارق العاده مان ایران و چه در آلمان و سوئد هنوز به این مهم دست نیافته اند. و این که بنده کمترین بعد مدتها وبلاگ ننویسی دوبار وبلاگ نویس شدم و حنجره مادر مرده ام را سر این ماجرا جر میدهم حکمتش چیست خودم هم نمی دانم. اما این یک نکته را می دانم که اگر بنده و شمایی که با نیشخندی حاکی از تمسخر این رقوم را می خوانی، به همین رویه مزخرف به مصرف انرژی ادامه دهیم به نسل های بعد که سهل است به همین نسل بعد که امروز در گهواره هاست "پهن" هم نمی رسد چه برسد به آب و برق و گاز و بنزین!

به طور مثال در همین شهر و دیار خودمان ساختمانی داریم که به اندازه کارخانه فوق عظیم کاله برق و گاز مصرف می کند. حالا اینکه خود کاله با آن همه ید و بیضایش هم  آنچنان که انتظار می رود کم مصرف نیست اما به هر حال در این پاییز سرد، شکوفه دل نشینیست!

این مثال را از این جهت گفتم که این چند وقته من همش نوک پیکانم به سمت پتروشیمی مادر مرده بود و خواستم به سبک شاعر معروف سخن تازه ای آورده باشم تا بلکه جهان تازه شود (اگر بشود!) نکته دیگر که به ذهنم رسید این که همین کارخانه سیمان خودمان ، کارخانه پیوند بالای 80000 متر مکعب گاز در سال مصرف می کند، یعنی به اندازه کل 29 واحد لبنی استان، برقش هم به من و شما ربطی ندارد که اگر آن را هم بگویم مانند من زمین را گاز می زنید. این قسمت هیچ فقط دلم از آن می سوزد که سیمان در ازای ارز آوری احتمالی که دارد و فروش بالای احتمالی که دارد! چه پدری از طبیعت در می آورد و چه گوشی از تراجیق نشینان بینوا کر می کند.

حالا هی بروید صنایع اجق و جغ وارد استان کنید که خاک و آب و باد  استان هی چپ و راست فحش نثارمان کنند و پرنده و چرنده با دیدن روی این اشرف مخلوقات تگری بزنند! البته این مسائل به من که احتمالا ربط ندارد و من نوعی هم غصه فرزند نداشته ام ار می خورم که در سالیاننه چندان  دور باید با بهره گیری از متد فتوسنتز و از طریق نور خورشید شکم سیر بکند ، تازه اگر آن هم ازش چیزی باقی مانده باشد!!

و من الله توفیق

 

  نظرات ()
پتروشیمی گلستان، تا ثریا می رود دیوار کج! نویسنده: امیررضا رضایان - شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢

پتروشیمی گلستان از ان طرح هایی بود که از همان ابتدای کار مناقشه برانگیز شد. جدال بین موافقانی که به دلیل اشتغالزایی حامی سخت پتروشیمی بودند و مخالفانی که خطرات زیست محیطی و عدم تناسب طرح با منطقه را چالشی بزرگ می پنداشتند همچنان ادامه دارد.

 

اخیرا خبر ورود پتروشیمی به بورس تهران تهران هم بر سرزبان ها افتاده است و بعید نیست به زودی خبر عرضه اولیه آن در بورس منتشر گردد. آنچه جالب است طبق قوانین ورود شرکت ها به بورس شرکت باید حداقل سه سال از بهره برداری اش بگذرد. حالا اینکه شرکت سوده ده هم باشد یا برنامه ای برای سوده بودن داشته باشد بماند چرا که بنگاهی که هنوز به بهره برداری نرسیده چطور می تواند به سود دهی برسد. البته شاید من در اشتباه باشم اما آنچه در قوانین می گویند همانی بود که خدمتتان عرض کردم، این هم نص صریح آن: حداقل سه سال از تاریخ بهره‌بردارى شرکت گذشته باشد.

این از بعد حقوقی اما از نقطه نظر فنی و زیست محیطی هم طرح ایرادات و اشکالاتی دارد. من باب مسائل زیست محیطی و اثرات سوء احداث پتروشیمی در منطقه آنقدر سخن گفته شده که بیان ان جز تکرار مکررات سود دیگری ندارد و ترجیح می دهم متخصص آن درباره اش سخن بگویند.

 چندی پیش گزارشی آماده کردم و و در آن ابهامات و نقاط تاریک احداث پتروشیمی در گلستان را در اختیار استاندار جدید گذاشتم. از ابهامات اساسی پتروشیمی نامشخص بود خوراک ورودی است. همچینین نحوه تامین خوراک ورودی از کجاست و چند فوت مکعب/بشکه در روز خواهد بود، هم مبهم است و در جلسات عمومی معمولا به آنها اشاره ای نمی شود. مسئله بعدی که اتفاقا بسیار هم مهم است توجه به منابع برق و آب استان است. واقع بین اگر باشیم در روزهای پیک مصرف با کمبود آب و قطعی برق مواجه هستیم. حال اگر قرار باشد واحدی مانند پتروشیمی که نیاز مبرم به آب جهت خنک سازی و برق(تامین نیرو) دارد به مدار مصرف اضافه شود چه بر سر استان می آید. از همه اینها گذشته استان ما یک استان کشاورزی محور است و اقتصادش بر پایه زراعت، اگر قرار باشد بخشی از آب مورد نیازش به مصرف پتروشیمی برود و خود در حسرت آب باشد، زراعت هم با مشکل دچار میشود. به اینها اضافه کنید که پتروشیمی ذاتا به دلیل اثرات زیست محیطی اش مشکلاتی را گریبانگیر کشاورزی  کشاورزان خواهد کرد که در وقت مقتضی به آن اشاره خواهد شد.

آنچه در این چند وقت پتروشیمی را همواره حمایت معنوی می کرد، پتانسیل اشتغالزا بودن آن است، که آن هم اگر واقع بین باشیم و گزارش ضمیمه شده را خوب مطالعه بفرمایید مشخص میگردد که سرابی بیش نیست. از آنجایی که اساس و بنیان طرح بسیار شتابزده و احساسی انجام شده و خشت اول کج گذاشته شده است تا ثریا میرود دیوار این پتروشیمی کج خواه بود.

در این چند سطر خواستم در خلاصه ترین حالت ممکن از فاجعه بار بودن ساخت پتروشیمی در استان بگویم، در آخر شما را به مطالعه گزارشی که اخیرا به دست استاندار(دکتر صادقلو) رساندم دعوت می کنم، آنجا کمی این توضیحات را مبسوط تر عنوان کرده ام و در بند آخرش هم چند پیشنهاد جایگزین ارائه کردم.

گزارش ارسالی به استاندار گلستان: دانلود گزارش 

  نظرات ()
کلید داری این خرابه مبارکت باد اما . . . نویسنده: امیررضا رضایان - چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٢
چند شب پیش از معارفه که مثل خیلی های دیگر در آن خانه سه طبقه عدالت 81 به دیدار استاندار جدید رفته بودم، حدس می زدم حال که پس از سالها فرصت یافته ام که استاندار را ببینم شرط مروت را با وی بگویم خواه پند بگیرد خواه ملال، اما نشد. علیرغم وقت قبلی فرصت دیدار خصوصی حاصل نشد و در دیدار عمومی هم مجالی نبود که یه دوجین نظر و توصیه را با وی در میان بگذارم و فرصت بیان آن همه حرف های نزده به وبلاگ رسید.
محضر استاندار محترم دکتر حسن صادقلو
حال که توفیقات الهی شامل مردم این مملکت شد که مشی افراطی گری و بی اخلاقی جایش را به تدبیر و اعتدال بدهد و حال که تقدیر چنین بوده که کلید استان گلستان برای مدتی به دستان شما بیفتد، نیک آگاه باشید که بیش از آنچه که تصور کنید در قبال مردمتان مسئولید. لازم به سیاه نمایی و تخطئه نیست چرا که بسیار بیّن و روشن است که دولت قبلی چنان در ناآبادنی استان موفق بوده است که بی تعارف باید بگویم کلید خرابه ای را تحویل گرفته اید که از بد روزگار نامش گلستان است. استانی که از گلستان بودن تنها نامش را یدک می کشد. وا اسفا که همان جنگل گلستان که وجه تسمیه نام استان است نیز در شرف نابودیست. استانی را تحویل گرفته اید که بیکاری در آن بیداد می کند و دولت قبلی به رغم تمام برنامه های درست و غلطش و حتی با دست بردن در تعریف شاغل نتوانست از سیل بیکاران استان بکاهد.
قطعا بهتر از من میدانید که چه خرابه ای را تحویل گرفته اید حال در چند جمله کوتاه مطالبی را عنوان می کنم که انتظار دارم در برنامه ریزی هایتان لحاظ کنید.
میدانم و میدانید استان از نظر اقتصادی عقب مانده است اما نشود به نام توسعه اقتصادی استان سرمایه های طبیعی که نفس زمین و زمینیان است را از آنان بگیرید و جایش را با هتل های بتونی پر کنید. نیاید آن روز که با فشار عده ای از مقربین تان بخشی از اراضی ملی را بی هیچ ضابطه و قانومندی مشخصی در اختیار خواص قرار دهید و اگر مخالفی از سر دلسوزی نقدی به زبان آورد به نام دین، دهانش را ببندید و با او کاری کنید که مصلحان پشت دست داغ کنند که تا عمر دارد عطای نقد به دولتیان را به لقایش ببخشد.
شنیده ام انسان سرد و گرم چشیده ای هستید پس نکند با کف و سوت مردم دامنتان از کف برود و وعده ای پوپولیست مابانه بدهید، که حقا این راهیست که پیش از شما عده ای رفتند که جز فلاکت برای ما و بدنامی برای خودشان دستاورد دیگری نداشته است. وعده ساخت پتروشیمی و کارخانجات خودرو سازی از این قبیل وعده هاست که یا اساسا انجام شدنی نبوده اند و یا اگر مثل کارخانه سیمان گالیکش ساخته هم شدند یکپارچه مصیبت هستند و نکبت.
توسعه پایدار به عنوان یک الگوی سالم و مدرن شاید تنها راه برون رفت اقتصاد استان باشد. تجهیز استان به صنایع تبدیلی در کنار توسعه اکوتوریسم می تواند مرهم این زخم کهنه شود. تکمیل بندر نیمه کاره خواجه نفس که در یکی از محروم ترین نقاط استان واقع است می تواند یک تنه بار صادرات فرهنگ و اقتصاد استان و البته ایران عزیز را بر دوش بکشد.
و البته کلام آخر، بی پرده بگویم ضابطه ها را جایگزین رابطه ها نکنید چرا که اگر سر و کارتان خدای ناکرده به رانت بیفتد روز مرگ اعتماد مردم به شماست. مردمی که پس از مدتها از برکت تدبیر، امید به دل هایشان برگشته چشم و امیدشان بعد از خدا به شماست، نا امیدشان نکنید.
این سخنان شاید چندان خوشایند نباشد اما چه بهتر که این سخنان روز اول زده شود و به قول معروف چه بسا جنگ اول به از صلح آخر باشد. ایمان داشته باشید اگر قدم هایتان را صحیح بردارید همراهی مردم سرزمینتان را به خوبی احساس خواهید کرد.
جز توفیق و سعادت از خدا برایت چیزی نمیخواهم
  نظرات ()
برسد به دست شورا نشینان نویسنده: امیررضا رضایان - دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢
"به نام اونکه از خوب هم خوبتره/هرکاری بی اسم خدا ابتره"

سلام بر نمایندگان محترم و محترمه
خواستم محض پاچه خواری و کاسه لیسی هم که شده اسم یک یک شما را اول نامه بیاورم و از اینکه جیگر کرده اید و هزار جور فشار را به جان خریده اید که شورایی شوید تشکر و قدردانی کنم، اما دیدم روده درازی می شود و الکی این نامه کش می آید و من هم که اساسا اعتقادی به کش دادن نامه ندارم صلاح دانستیم در وقت مقتضی از خجالتتان در آیم و اکثرتان را به مدد یک بوسه آبدار مورد عنایت قرار دهم.
راستش روضه ای که قرار است برایتان بخوانم را از هرجایش که شروع کنم گریه دار است. لکن مقدمه چینی نمی کنم و یک راست به اصل کلام میپردازم. خدمتتان عارض هستم که مشکلات این شهر یکی دو تا که نیست و داخل هر متر مربع آن لا اقل یک مشکل یافت می شود که اگر مخالفید بنده حاضرم این ادعا را در پیشگاه مبارکتان اثبات کنم و به شما نشان دهم که فعالیتهای بنیادین شهردار قبلی چنان بوده که اثراتش تا سالها در ذهن مردم شهر باقی خواهد ماند.
دور همین میدان مرکزی که شهرداری نام دارد در ایام نه چندان دور بقایای هتلی جامانده از دوران شاه قبلی بود به نام هتل "میامی". حالا کار نداریم که قبل از انقلاب چه معاصی که در آنجا انجام نشد و چه مسکراتی که در آن نوشیده نگردید اما انصافا بعد از انقلاب هم سبب خیر و برکت بود. شهردار محترم و یحتمل شورای قبلی دستور تخریبش را صادر و بی توجه به بافت میدان و قدمت آن مجوز بنایی چند طبقه و مدرن را صادر کردند. شهردار نازنین به همینجا بسنده نکرد و یک جفت پل هوایی صد در صد فلزی بی قواره را در یمین و یسار میدان برپا کرد که بر کریه تر شدن ظاهر میدان افزود. گاها تصور می کنم که شهردار تمام تلاشش را کرده که شهر را هر چه بی ریخت و تر ایکپیری تر کند چرا که آن المان پر حکمت قبلی را نیزکنده و جایش المانی شبه خروس نصب کرده که حقا آدمی را یاد . . .یاد . .  ! ولش کن!!!
از آنجایی که شهردار با همیتی که احتمالا در شورای قبلی بود سعی در بی ریخت کردن شهر داشت به همین ها هم بسنده نکرد و تلویزیونی با ابعاد خیلی اینچ را اول میدان کاخ علم کرد که الحق و الانصاف ما را سوژه خنده مسافران و هر تازه واردی که به شهر می آید، کرد و دو صد چندان ظاهر شهر را زشت تر کرد. حالا بماند که این تلویزیون شهری پدر چشم راننده ها های بینوا را در شب ها در آورده و خلق الله اگر شب ها احتیاط نکنند بعید نیست زیر ماشین بروند و تلف شوند. البته ما در این یکی مورد زیاد داد و غال کردیم که به ما رساندند اگر زبان در کام نگیری می دهیم چپقت را دود دهند که ما هم تمکین کرد و لال شدیم.
                                                میدان شهرداری- پل عابر پباده کذایی!
                                                          میدان کاخ و تلویزیون شهری
اگر فکر کرده اید شهردار عزیز ما در زشت کردن شهر به همینقدر بسنده کرده سخت در اشتباهید، وجب به وجب آسفالت پر است از وصله و پینه، و گاها جاهایی هم هستند که زخمش عمیق بوده و برخی عزیزان پیمانکار شهرداری که فوق دکترای ماست مالی دارند روی زخم را با لایه ای به ضخامت سه چهارم پوست پیاز از آسفالت پوشانده اند و بارها شده این زخم های عمیق تاب چرخ ماشین را نیاورده و بسیار ماشین ها بوده اند که چرخشان در این چاله های شبیه به چاه، گیر افتاده  و سبب ساز شکستن پولوس آنها و عواقب دردناک دیگر که شرح آنها در این مقال نگنجند، شده است!
حالا اینها را که گفتم پیش خودتان نگویید این شهردارفعلی (و احتمالا قبلی) عجب هیولایی بود که این همه خرابکاری را یک تنه داخل شهر انجام داده است، انصافا کار های خوب هم داشته اما پس از این همه سال وضع شهر ما همانطور که میبینید مانند وضع بلوار صیاد شیرازی، بسیار اسفناک است و در زیبا تر شدن و توسعه انصافا واترقیده است. اگر شما نورسیدگان عزیز که درد و بلای تان بخورد توی گروه های سلفی سوریه و مصر، اقدام عاجلی نکنید بلایی سر گرگان می آید که سونامی  بر سر نیروگاه اتمی ژاپن نیاورد!
گفتنی ها را گفتم، امیدوارم مرد عمل باشید (البته نه هر عملی) و فکری به حال این نا بسامانی ها که به قول معروف "گاو نر می خواهد و مرد کهن"، بکنید.  خدای ناکرده آنطور نشود که بعد از چهار سال بگویید " ما در این شهر آزموده ایم بخت خویش/ بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش"!
باقی بقایش ،جانم فدایش
  نظرات ()
انشالله که عبرت بگیریم! نویسنده: امیررضا رضایان - پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱

از قدیم و ندیم گفته اند وبلاگ نویس باید وبلاگ بنویسد وگرنه وبلاگ نویسی که وبلاگ ننویسد به درد جرز میخورد. از این رو بنده با امعان نظر به این نقل قول بی صاحب با خودم عهد کردم امشب هر طور که شده، حتی به قیمت صرفنظر کردن از ال کلاسیکو، چند خطی از خزعبلات همیشگی بنویسم و تکانی به وبلاگ و خوانندگانش دهم.

در این دمادم انتخابات آدم ترس آن دارد که نکند طوری حرف بزند که خدای ناکرده شایعه کاندیدا شدنش مطرح شود و در سایت ها و بلاگ های معزز اسمش به لیست دور و دراز کاندیدا های احتمالی افزوده شود. به هر حال تجربه نشان داده هر کس که سنش از حد نیاز بالاتر باشد و احیانا شناسنامه اش هم باطل نشده باشد پتانسیل کاندید شدن در هر گونه انتخاباتی را دارد. این نکته را از آن جهت عارض شدم که برخی از حضرات بی خود و بی جهت حدس و گمان هایشان را که احیانا در دارالخلاء به ذهنشان خطور می کند را جار نزنند و بگذارند ملت با فراغ بال زندگانی کنند. وقتش که شد خودش مِگه!

در این هفته خبر آمد که آن عمارت غیر قانونی واقع در تپه نورالشهدا به دست پر قدرت قانون سپرده شد و بلایی سرش آوردند که بانو تائیس بر سر تخت جمشید نیاورد و به قول معروف اعمال قانون شد. انشالله که همه بناهای غیرقانونی چه در تپه نورالشهدا و چه در روستای زیارت و به طور کل در هر قسمت از اراضی ملی این مملکت به اراده خدا و بندگان خدا اعمال قانون شوند؛ " لعلهم یتذکرون".

چند روز پیش منزل یکی از همسادگان(همان همسایگان) مان بودیم که گلاب به رویتان ماهواره داشتند. البته ماهواره برخلاف سنت مالوف به جای آنکه ماهپاره نشان دهد، داشت از تجربیات کشور کره جنوبی در رفع معضل ترافیک میگفت. الحق که شهردارش (که به از ابراهیم جان کریمی خودمان نباشد) کار بزرگی کرد. شهردار سئول میگفت ما به جای احداث زیرگذرها و تقاطع های غیر همسطح، حمل و نقل عمومی و دوچرخه سوارها را ترویج کردیم. البته آنها از اینترنت و مکان یابها استفاده های بدیعی کرده بودند به طوریکه مسافر که به ایستگاه میرسید دقیقا میدانست که اتوبوس بعدی چه زمان می رسد. البته برنامه اش اقلا برای یک دهه قبل بود حالا مقایسه کنید ایستگاه های اتوبوس ما را که مسافران بینوا کعینهو منتظران ظهور منجی(نعوذ بالله) ساعتها انتظار رسیدن اتوبوس را می کشند تازه پس از رسیدن هم به دلیل کثرت مسافران، اتوبوس درحالتی نزدیک به انفجار و با تبعیت از قاعده ساندویچ به راه میفتد. تازه اتوبوس پس از راه افتادن وارد خیل عظیم ماشین های شخصی تک سرنشین می شود و در کنار آنها با سرعتی معادل 3 متر بر دقیقه مسیر چند کیلومتری را گز می کند که اگر مسافر بدبخت از کمبود اکسیژن کبود نشود و جسم ضعیفش در کشاکش چند جفت دست و پا جان سالم به در برد، خب مرگش به خانه می رسد.

از آنجاییکه بنده مطمئنم ابراهیم خان کریمی در خانه ماهواره ندارد و اساساً اهل این بی عفتی ها نیست، از دوستم خواهش کردم تکرار برنامه کذایی را ضبط کند تا نوارش را به دست شهردار برسانم، بلکه فرجی شود.

در ضمن احیانا اگر کسی بو برد که از این پدرسوخته های لیبرال و همچنین سکولارهای کافر و فرقه ضاله بهائیت و ایضا گروهک ملی-مذهبی احدی قصد کاندید شدن و حضور در هرگونه انتخاباتی را دارد یواشکی بنده را مطلع فرمائید تا در طرفه العین ترتیب ابطال شناسنامه اش را بدهم و وی را به سزای عمل قبیحش برسانم.

  نظرات ()
طبیعت بر بادرفته نویسنده: امیررضا رضایان - سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱
روستای توریستی زیارت: از روستا بودن تنها نامش به جای مانده و توریستی بودنش هم بیشتر به مزاح شباهت دارد. با آن همه خانه و عمارت های آنچنانی که سنگ یکی از فلان کشور و دیگری مبلمانش از قسمت دیگری از فرنگ آمده، سخت است که لفظ روستا را بر آن بگذاریم و آن حال و هوای خودمانی و بی غل و غش بودن روستا هم مثل سایر خوبی های آن رخت بر بسته و سال هاست که دیگر از آن خبری نیست. به جای آنکه نسیم دلپذیر بینی ات را نوازش کند، بوی دود قلیان کافه های بی شمار به مشام می رسد و جای آنکه صدای پرنده هایی که لابه لای درختان لانه دارند به گوش برسد، صدای بوق ماشین ویلانشینان مرفه روستاست که با گوش کلنجار می رود.
    البته اگر خوب گوش دهید صدای اره موتوری ها هم از دوردست به گوش می رسد که ظاهرا با مجوز یا بی جواز در حال درو کردن جنگل های هیرکانی هستند. با آنکه در یک روستا قدم می زنید اما تعداد بنگاه های املاک به طور عجیبی زیاد است. احتمالااوضاع خرید و فروش ملک و زمین در این به اصطلاح روستای توریستی آنقدر خوب بوده که رشد روزافزون این بنگاه های املاک را سبب شده است. روزهای تعطیل و آخر هفته ها، روستا به شدت شلوغ است و مردم شهر تعطیلات خود را نه در کلبه های روستایی و فضای باز، بلکه در ویلاهای مجلل یا آپارتمان های مشرف به جنگل روستای زیارت و در حالی که بیشتر وقت خود را پای تلویزیون می گذرانند، سپری می کنند.
    اگر مثل من حالش را داشته باشید که با اهالی روستا صحبت کنید حتما به شما می گویند که ویلاهای آنچنانی روستا را چه کسانی ساخته اند. ویلاهایی که غالبا نه تنها با محیط جنگلی و بافت روستایی اندک قرابتی ندارند، بلکه برخی از آنها معماری شان به قدری وارداتی است که اگر در بهترین نقطه شهر هم ساخته شوند انگشت نما می شوند. برخی دیگر از آپارتمان های ساخته شده آنقدرها هم خوب و مهندسی ساز نیستند و انگار تنها برای اجاره دادن یک شبه آنها را ساخته اند: تجارتی پرسود که در ایام تعطیلات جیب گردشگرانی را هدف می برد که گول توریستی بودن نام روستا را خورده اند و از همه جا بی خبر، خود را به روستا رسانده اند و برای آنکه یک شب بی سرپناه نمانند، مجبورند هر مبلغ گزافی را بپردازند.
    اینکه چه کسانی و با چه مجوزی این خانه ها را ساخته اند اهمیتی ندارد و پیگیری اش هم پرخطر است و بی فایده، اما شاید هنوز برای نجات زیارت دیر نشده باشد و بشود کاری کرد. شاید نتوان کاری کرد که آن بافت دلنشین و دوست داشتنی روستایی دوباره احیا شود و صدالبته شاید نتوان آسیب های جبران ناپذیری را که زباله و فاضلاب به طبیعت آنجا داشته است جبران کرد، اما چه بسا می توان راه را بر نابودی و تخریب بیشتر این روستا بست. حال این وسط یافتن مقصر هم دردی را دوا نمی کند و از من شهرنشین و ساکنان محلی روستای زیارت گرفته تا مدیران و مسوولان شهری و استانی همه مسوول هستند. همه به یک اندازه مقصریم و به یک اندازه وظیفه داریم ظلمی را که در حق طبیعت کرده ایم جبران کنیم. قطعا مدیران شهری و استانی و از همه مهم تر استاندار ابزار لازم برای صیانت از این روستای توریستی و تبدیل آن به آنچه باید باشد را دارد و اگر از آن استفاده کند با همکاری دستگاه های ذی ربط می تواند بار سنگینی را از دوش طبیعت بردارد. وضع مقررات سفت و سخت برای ساخت و ساز و برخورد بی ملاحظه با همه متخلفان شاید قدمی اساسی و ضروری باشد. از استاندار و دیگر متولیان انتظار می رود با تکیه بر ابزار موجود از تبدیل این روستا به یک «هدررفت زیست محیطی» جلوگیری کنند.
    
     
 روزنامه اعتماد، شماره 2592 به تاریخ 25/10/91، صفحه 8 (نگاه دوم) 
  نظرات ()
روزی روزگاری وبلاگ! نویسنده: امیررضا رضایان - سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱

در این روزهای سرد که آدمی از سرما قالب تهی می کند، پوشاندن کله(بالاخص اگر مثل مال من بی مو باشد) به انضمام پوشاندن چند لایه دست و گردن و بالاتنه و نیم تنه و از همه واجب ترپایین تنه، اوجب واجبات است و کوتاهی و قصور در این راه،احیاناً اگر توفیق زیارت ملک الموت را نصیبتان نکند حداقلش این است که چند روزی خانه نشینتان کند.

راستش آن اوایل که دست تقدیر بنده را وبلاگ نویس کرد نیت حقیر این بود که تلنگری به دولت و ملت بزنم بلکه دوطرف کمی عنان خر شیطان را شل تر کنند و اگر قصد پیاده شدن از آن را ندارند لا اقل آهسته تر بروند. از این رو بود چند باری از ابراهیم جان کریمی(شهردارعزیز) پرسیدم:" به کجا چنین شتابان؟" که البته ایشان پاسخ که نداد هیچ،بلکه همچنان می تازد و ترس آن دارم که نکند خدای ناکرده آمپر بچسباند و موتورش بسوزد.

باور بفرمایئد همه اش هم در سوراخ شهردار انگشت نراندیم و هر کجا کژی دیدیم تا جایی که صدایمان می رسید فریاد زدیم، اما به قول شاعر:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من/ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

حالا همه این ها به کنار سر هر موضوعی که خواستیم بنویسیم و درد دل کنیم و در این اندک بضاعت مان حرفی زده باشیم، خودی و نخودی پیغام و پسغام فرستادند که فلانی حواست به حواس خودت باشد. فلان پروژه دست فلان نهاد است؛ با دم شیر بازی نکن؛ فلان جنگل تهش به فلان اداره می رسد. روی فلان بلوار خیلی مانور نده الان به صلاح نیست؛ و از این قبیل توصیه ها که کم نبودند و بیش بودند. البته ما هم کج دار و مریز ادامه دادیم و حرفهایمان را زدیم و با توصیه های دیگران هم کار نداشتیم و در مقابل توصیه های آنها بنده آنها را اوصیکم بتقوی الله می کردم و یک جورایی کار خود را پیش می بردم. تا این اواخر که بحث تپه نورالشهدا و تلویزیون معظم شهری مطرح شد که از قضا مقارن گردید با مرگ ستار بهشتی که کارگری وبلاگ نویس بود.

از آنجاییکه بنده به سان ان مرحوم کارگر، وبلاگنویس و از همه مهتر کچل هستم و به خاطر اعصاب ضعیفمان و باز مانند آن مرحوم خفته در تراب گاها کمی پیکان قلم مان تیز می شود ترجیح می دهیم به این سلسله شباهت ها پایان دهیم و برای انکه سرنوشت مان به سان این عزیز از دست رفته نشود، از همین جا اعلام می کنیم دست هایمان بالا و تسلیم، به قول شاعر :" من اهل سیاست نیستم، ببخش شرمندم!"

این اراجیف مطروحه در بالا جای خود اما چند روزی است که مقابل پارک شهر گرگان و دقیقا جلوی بانک تجارت یک فروند درخت قطع شده، اگر احیانا به جایی بر نمی خورد و خدای ناکرده  تهش به اداره یا نهاد خاصی وصل نیست ممنون می شوم عزیزان اعلام بفرمایند، این درخت مادر مرده چه گناهی کرده بود که از کمر و چه بسا از مچ قطعش کردید!

عرض دیگری نیست؛ تمام#

  نظرات ()
جنگل هم ارزانی خودتان . . .! نویسنده: امیررضا رضایان - شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱

 عصر جمعه مثل هر ایرانی دیگری خواستیم از تنها روز تعطیل مان استفاده مفید کنیم و کمی اندر میان جنگل قدم بزنیم. ابتدای مسیر مان تپه نورالشهدا بود و انتهایش هم قرار بود از النگدره سر در بیاوریم. در ابتدای مسیر پس از ورود به محوطه تپه نورالشهدا و سایت ساخت و ساز پارک موزه دفاع مقدس، گفتیم در میان این جنگل گیس بریده عکسی به یادگار بیندازیم. تازه داشتیم دسته جمعی ژست عکس می گرفتیم که چشمتان روز بد نبیند. یکی از سربازان آنجا به ما امر کردند که خواهرا و برادرا لطفا عکس نگیرید! ما هم جملگی گفتیم برادر عزیز مگر اینجا منطقه نظامی یا امنیتی است که عکس گرفتن ممنوع باشد، در ضمن اینجا تابلوی عکاسی ممنوع هم وجود ندارد پس قانونا حق داریم عکس بگیریم!

سرتان را درد نیاورم، سرباز بنده خدا رفت مافوقش را که او هم سربازی از همه جا بی خبر بود خبر کرد. سرباز مافوق منع قانونی عکس گرفتن را به دلیل دستور فرمانده اش عنوان کرد و در مقابل خواسته ما اصرار داشت به 110 زنگ بزند!

نکته جالب داستان تعجب و تحیر مردم عادی اطراف بود که با نگاه هایی مبهم از خود می پرسیدند اینجا چه خبر است که حتی عکاسی نیز در آن غدغن شده! احتمالا از خود پرسیدند اینجا جنگل است و آن طرف هم یک سایت ساخت و ساز، این همه سخت گیری برای عکس نگرفتن چه دلیلی می تواند داشته باشد!

صحبت با نگهبانانی که انصافا افراد محترمی بودند خیلی مطول نشد اما لا به لای حرفهایشان می شد احساس کرد آنها هم در دل به اشتباه بودن ساخت و ساز در چنین مکانی معتقد بودند. حتی یکی از آنها به ما گفت:" مگر یادتان نیست اصلاح طلبان و اعضای حزب اعتماد ملی چه بلایی بر سر زیارت و باباطاهر و سایر جنگلهای این استان آوردند، چرا شما فقط به اینجا بند کرده اید؟". انصافا غافلگیر شدم، انتظار داشتم به جای اینکه این پروژه را با اشتباه تعدادی از به اصطلاح، اصلاح طلبان قیاس کند تنها به درست بودن مکان یابی و توجیه همه جانبه پروژه بپردازد، اما ظاهرا خودش هم قلبا می دانست این ساخت و ساز به صلاح نیست.

این پارک موزه که انشالله ساخته خواهد شد اما دیروز وقتی از جنگل خارج می شدم با خودم گفتم جنگل با آن همه درختانش ارزانی خودتان فقط بگذارید دقایقی که در آن هستیم آسوده خاطر نفس بکشیم، گمان نمی کنم خواسته زیادی باشد.

مهدی صفایی پس از مدتها وبلاگش را به روز کرده، الحق و الانصاف هم مطلبش خواندنیست. از  دستش ندهید.

 

  نظرات ()
الهه موسوی به دادگاه احضار میشود!!! نویسنده: امیررضا رضایان - یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱

دیشب خبری را روی چند پایگاه خبری استانی دیدم که کم مانده بود شاخ دربیاورم. تیتر خبر این بود " الهه موسوی به دادگاه احضار می شود"! ظاهرا سازندگان پارک موزه دفاع مقدس انتقادات افرادی چون الهه موسوی را مرتبط با بحث های جناحی دانسته اند و این دلسوزی ها را غرض ورزانه خوانده اند. به عنوان یاد آوری بد نیست متذکر شوم همین الهه موسوی که به قول "گلستان ما" غرض ورزانه و به جهت تسویه حسابهای جناحی این مطالب را منتشر  کرده، سالها پیش و در دوران اصلاحات نیز انتقادات زیست محیطی خود و سایر دلسوزان این حوزه را متوجه مسئولان تراز اول وقت کشور میکرد. از سید محمد خاتمی گرفته تا هاشم مهیمنی (استاندار وقت) افرادی بودند که الهه موسوی مطالب تند و تیز و البته مستندی علیه آنان منتشر کرد و از آنها به دلیل عدم رعایت موازین زیست محیطی و تخریب منابع طبیعی شدیدا انتقاد میکرد.

قصد دفاع از ایشان نیست، اینها را صرفا از این باب گفتم که وقتی واژه غرض ورزی و تسویه حسابهای جناحی را جز اتهامات ایشان دیدم به نظرم خلاف واقع آمد. بهتر بود سبقه الهه موسوی در روزنامه نگاری حوزه محیط زیست بیشتر بررسی می شد تا صداقت و نگاه فراجناحی ایشان بیشتر محرز می گردید.

متن خبر منتشر شده در سایت گلستان ما:

 در پی شکایت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس الهه موسوی روزنامه نگار گلستانی که مدتهاست در خصوص زیانبار بودن ساخت فرهنگسرای دفاع مقدس استان گلستان موضع گیری کرده است به دادگاه احضار  میشود .

 به گزارش خبرنگار گلستان ما ، مدتهاست که بحث پارک موزه دفاع مقدس استان گلستان و ساخت آن جنب تپه نورالشهداء ناهارخوران گرگان نقل محافل خبری و رسانه های داخلی و خارجی شده است . در این بین احتمال داده می شود برخی مخالفتهای غیر اصولی و مصرانه که خواهان تداوم فشار بر سازندگان و مجریان ساخت پارک موزه می باشد ، از روی غرض و تسویه حسابهای جناحی بوده و گرنه خیلی از مخالفین چند ماه پیش امروزه به صف موافقین ساخت پارک موزه دفاع مقدس پیوستند که می توان به عبدالرضا چراغعلی و ذبیح الله میقانی اشاره کرد ، در حالیکه هنوز شاهدیم از جانب این افراد مطالب چند ماه گذشته را نقل می کنند که این مورد با اعتراض چراغعلی و میقانی رو برو شده است .

سید ابوالحسن میرکریمی مدیر کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان گلستان ضمن قبول موارد فوق گفت : ما در این مدت کل اخبار کذب منتشر شده در فضای رسانه های استانی ، کشوری ، سایتها و خبرگزاری های داخلی و خارجی را رصد کرده و پس از تجزیه و تحلیل آنها دریافتیم برخی مخالفتها از روی ناآگاهی و عدم توجیه طرح بوده که الحمد لله پس از توجیه ، این دسته به جمع موافقان پیوستند . اما برخی از مخالفین پس از ماهها سعه صدر این اداره کل و جوابدهی شفاف به نشریات و خبرگزاری ها ، گویا قصد ندارند بپذیرند که این پروژه ملی بوده و اجماع کشوری و استانی نهادها و سازمانها و مطالبه مردمی پشت سر آن نهفته است . لذا ما بر آن شدیم تا از سردبیر نشریه سلیم(الهه موسوی) که در این مدت از هر روزنه ای علیه ما تاخته و فرهنگ دفاع مقدس و عملکرد برخی نهادها را زیر سوال برده و در لوای دروغ بزرگ تخریب جنگل دل مخالفین نظام را شاد کرده نزد مراجع قضایی شکایت کرده و احقاق حق نماییم .

میر کریمی گفت : ما در این مدت خیلی کوتاه آمدیم و با سعه صدر با ایشان برخورد کردیم ولی ایشان کوتاه نیامد و لذا ما به جرم تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب و اخبار دروغ از وی به دادسرا شکایت بردیم . بلافاصله دادگاه حکم احضاریه وی را صادر کرد و بزودی ایشان برای پاسخگویی و تفهیم اتهام به دادگاه احضار خواهد شد .

وی  در خصوص بازداشت 24 ساعته مهدی به آبادی افزود : ما از اداره کل منابع طبیعی استان مجوز قطع دو درخت را گرفته بودیم که همزمان با قطع این دو درخت ایشان از آن صحنه ها فیلمبرداری کرد که با دخالت نگهبابان تپه نورالشهدا و نیروهای 110 ، ایشان بازداشت شد و پس از شکایت این اداره کل از ایشان به مدت 24 ساعت در بازداشتگاه بسر برد.

هفته گذشته بود که عباس پوریانی دادستان مرکز استان به نشردهندگان اکاذیب و دروغ در فضای مطبوعات و سایت ها هشدار جدی داد و از لزوم برخورد با این دسته از افراد سخن راند اما دو روز بعد سایت تابناک همان کذب و دروغ چند ماه گذشته را به خورد مردم داد .  واکنش دادستان و دادگستری استان ، اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ، معاون سیاسی امنیتی استاندار و سردار بابایی فرمانده سپاه استان در نشست خبری هفته دفاع مقدس  نشان می دهد که کاسه صبر مسئولین و مردم استان از این همه دروغ و شایعه در خصوص ساخت پارک موزه دفاع مقدس  به سر آمده و خواهان برخورد جدی با عوامل این قضیه هستند .

  نظرات ()
به نام خالق درخت و به نام آنکه عقل آفرید نویسنده: امیررضا رضایان - جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱

از سال قبل که دو تن از دوستانم رهسپار خارج از کشور شدند، به دلیل ارتباط تنگاتنگ و عمیقی که بین ما حاکم بود، هر چند وقت یکبار نامه ای برایشان می نوشتم و از اوضاع احوال شهر برایشان می گفتم و خاطرات روزهای با هم بودن را برایشان زنده می کردم. این هم آخرین نامه ای است که امروز برایشان ارسال کردم:

به نام خالق درخت و به نام آنکه عقل آفرید

سلامی به گرمی یک فنجان چای

بی مقدمه از گرگان برایتان بگویم. اغراق نکرده باشم اوضاع و احوال این شهر بدتر از اوضاع دلار و سکه نباشد، بهتر هم نیست. چند صباحیست دور میدان کاخ و در ابتدای خیابان شالیکوبی ملغمه ای از فلز و پیچ را به هم بافته اند و حاصلش شده یک تلویزیون شهری به ابعاد زیاد و روز و شب و شب و روز برای خلق الله تبلیغات پخش می کند. هر قدر دلسوزان و باسوادان شهر گفتند این تلویزیون شهری که شما در اینجا قصد ساختنش را دارید به کار هیچکس نمی آید و عملا کسی نمی تواند از آن استفاده کند، به گوش مسئولان سخت فهم و کج اندیش ما نرفت و با پول هایی که شرکت نقشینه خرج این پروژه کرد نهایتا این تلویزیون شهری ساخته شد. باید خودتان بیایید و ببینید که چه وضعی به پا شده! هر کسی که از خارج به گرگان می آید و این برج زهر مار را می بیند نمی داند بخندد یا تعجب کند. بی ادبیست اما باور بفرمایید هر احمق و نادانی می داند که به پا کردن چنین چیزی آن هم در این نقطه از شهر دردی که دوا نمی کند هیچ، خود بلایی می شود بر سر عابران و رانندگان که از صد متری محو این شی نورانی می گردند و دیگر جلوی خود را نمی بینند، نتیجه اش می شود تصادف ماشین با عابران و بعضا هم بالعکس. دوست داشتم خودم چند عکس از آن بگیرم و و برایتان بفرستم اما فرصت نشد، علی الحساب این چند عکس را که دوستان گرفته اند را نظاره کنید تا پی به ماهیت مدیریت ملانصرالدینی شهر ببرید!

اگر چشم بر این مجسمه آلودگی بصری(تلویزیون شهری) ببندیم و آن را ندید بگیریم، عارضه دیگری در گرگان حادث شده که مانند خاری در گلو مدام مکدر جان است و آدمی را اذیت می کند. تپه نورالشهدا، احتمالا باید خاطرتان باشد، چند دفعه ای از آنچه در آنجا گذشته بود را برایتان نوشته بودم اما اخیرا با خبر شدیم، اینها که داعیه ان داشتند که در جریان ساخت این پارک موزه درختی قطع نخواهد شد، اره برقی به دست گرفتند و افتادند به جان چند درخت و تمام قدرت خود را به تنه نحیف آن درختان نشان دادند. عکسهایش را در اینترنت و یکی از نشریات(به گمانم روزنامه اعتماد) دیدم، جداً منزجر کننده بود. زین پس به جز شهدای گمنام باید برای این درختان نیز فاتحه بخوانیم و هر وقت سری به این تپه محجور می زنیم یادی از آن چند درخت شهید هم زنده کنیم!

خیابان شالیکوبی همچنان و کما فی السابق  ترافیکش سنگین است. اخیرا از ایتدای شهرداری قرار است طرح لوله کشی فاضلاب شهری را اجرا کنند و از آنجایی که یک لاین از خیابان در کمرکش این عملیات است غالبا از فلکه شهرداری به سمت کاخ ترافیک سنگین است و رانندگان بی اعصاب با همان ادبیاتی که از هر انسان بی نزاکتی انتظار میرود از خجالت هم در می آیند.

کافه پسر چاقه یا همان فت بوی(Fat boy)  چراغش روشن است و هر وقت که محمود و مسعود پایه باشند سرکی به آنجا می زنیم و در ارتباط با مسائل ایران و توران با هم حرف می زنیم و آخرش هم ذکر خیری از آقوی همساده(شخصیت سریال کلاه قرمزی) می کنیم و نخود نخود به سمت خانه می رویم.

از دیشب هم نمایشگاه فرهنگ اقوام ایران زمین در گرگان افتتاح شد که جز چند مورد خاص اصلا نمایشگاه در خور توجهی نبود و با آنکه یک جشنواره سراسری بود قد یک ارزن نمی ارزید و مشخص بود سازمان معظم میراث فرهنگی از سر و ته آن حسابی زده است.

در آخر شما را به تقوای الهی توصیه می کنم و از شما می خواهم در این روزگار سخت که مردم حتی توان سیلی زدن به صورت خود را ندارند، صبر پیشه کنید به آینده امیدوار باشید.

امیررضا رضایان

14 مهر ماه 1391 – خانه مادری

  نظرات ()
ساخت موزه در جنگل ناهارخوان غیرقابل جبران است نویسنده: امیررضا رضایان - یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱

دو روز پیش سایت خبری-تحلیلی زیست بوم خبری را به نقل از شاعری استاندار پشین گلستان و قائم مقام فعلی سازمان محیط زیست منتشر کرده است که در آن صراحتا اشاره کرده است که "ساخت موزه در جنگل ناهارخوان غیرقابل جبران است".

شاعری قائم مقام سازمان محیط زیست

 زیست بوم:قائم مقام سازمان محیط زیست گفت: مسئولان سازمان جنگلها و منابع طبیعی استان گلستان باید جلوی هر گونه اقدام غیر اصولی را بگیرند چرا که جنگل ناهارخوران جزء اراضی ملی است و هیچ ارگانی حق تخریب آن را ندارد.

 به گزارش زیست بوم، علی محمد شاعری در گفت وگو با خبرنگار ایلنا گفت: جنگل ناهارخوران یک میراث طبیعی برای گردشگری است و یک محیط سبز بی بدیل در دنیا است که معتقدم هیچگاه نباید اجازه قطع و تغییر کاربری درآن داده شود.

وی افزود: تغییر کاربری و قطع درختان و از بین بردن زیستگاهها در آن یک کار اشتباه نابخشودنی و غیر قابل جبران است و ما هیچ جایگزینی برای آن منطقه نداریم و نمی توانیم پیدا و یا ایجاد کنیم.

شاعری با اشاره به ساخت موزه دفاع مقدس در جنگل ناهارخوران ادامه داد: جنگل ناهارخوران به هیچ عنوان نباید تخریب شود و برای احداث بناهایی که در استان ایجاد می شود می توان از اراضی دیگر بهره برد و اگر جنگلی مانند جنگل ناهارخوران تخریب شود دیگر جایگزینی نخواهد داشت.

قائم مقام سازمان محیط زیست تصریح کرد: این مسئولانی که به عنوان متولی سازمان جنگلها و منابع طبیعی استان هستند باید جلوی هر گونه اقدام غیر اصولی را بگیرند چرا که جنگل ناهارخوران جزء اراضی ملی است و هیچ ارگانی حق تخریب آن را ندارد.

به گزارش ایلنا مدتی است در جنگل ناهارخوران که در شهر گرگان، مرکز استان گلستان قرار دارد عملیات تخریب جنگل به منظور ساخت موزه دفاع مقدس در مساحت بیش از ۷هزار متر توسط بنیاد حفظ آثار وارزشهای دفاع مقدس صورت می گیرد.

مسئولان بنیاد حفظ آثار مدعی اند که دولت مجوز ساخت موزه را داده و سازمان منابع طبیعی نیز به آنجا اجازه قطع درختان را داده است.

این اقدام در حالی صورت می گیرد که شورای شهر گرگان و جمعی از سازمان های مردم نهاد حامی محیط زیست بارها به مراجع قانونی اعتراض کرده اند و حتی رییس شورای شهر گرگان طی نامه ای به رییس دفتر بازرسی دفتر مقام معظم رهبری نسبت به عوارض سوء این اقدام هشدار داده است.

  نظرات ()
منتظر قضاوت دادگاه تاریخ باشید! نویسنده: امیررضا رضایان - پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱

وقتی هر قدر که داد و هوار بزنی اما صدایت شنیده نشود، وقتی عتاب های دلسوزانه ات را عناد می خوانند و اشک حسرتت را بی بصیرتی تاویل می کنند؛ اینجاست که باید با چشمانی اشکبار دستانت را بالای سرت بگیری و بگویی تسلیم. باید بگویی تسلیم و ماجرای ساخت پارک موزه جنگ در تپه نورالشهدا را به قضاوت دادگاه تاریخ بگذاری. شاید وجدان بیدار آیندگان شهادت دهد که این ظلم بی حد و حصر در حق این مخلوقات سبزپوش، گناهی نابخشودنی بوده و این حجم عظیم تخریب ثابت کند که ادعای قطع نکردن درختان مزاحی بیش نبوده و واقعیت ماجرا این است که صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

گویی این تپه و داستان تخریب درختانش برای احدالناسی مهم نیست، شاید اگر یک بحث داغ سیاسی بود یا یک تراژدی ورزشی و یا زبانم لال سقوط مرگبار یک هواپیمایی زوار در رفته روسی بیشتر نقل محافل می شد، شاید آن وقت بی بی سی و دویچه وله و رادیو فرانسه برای انعکاسش سر و دست می شکاندند، رسانه ملی کل خبرنگارانش را سمت محل حادثه گسیل می کرد، همه خبرگزاری ها و نشریات اقلا یکی دو تا از عکس بزرگ از آن را کار می کردند. اما امروز یک جنگل است و یک تپه، که تنها اهمیتش این است که مملو از درخت است و تنها مشکل موجود این است که درختانش دارند توسط آهن و بتون بلعیده می شوند، در این وسط ظاهرا از دماغ کسی یک قطره خون هم نمی آید اما به ازای خشکیدن هر برگ از درختان این جنگل رو به موت، کل زمین یک قدم به نابودی نزدیک تر می شود؛ که این است آن چیزی که احتمالا خیلی ها نمی دانند یا اقلا وانمود می کنند که نمی دانند.

اگر دقت کرده باشید باران های تابستانه هم ناگهانی بودند و هم رگباری که غالبا سیل فرا می گرفت و کم یا زیاد به شهر ها و روستاها خسارت وارد می آمد. اتفاقا چند سالی است که زمستانها هم بیش از اندازه سرد می شود، گاها برف به قدری زیاد می بارد که یادمان میرود که در منطقه ای معتدل و مرطوب زندگی کنیم. حتی در همین فصل تابستان روزهایی شده که از گرما به کولر پناه برده اما شب ها برودت هوا ما را مجاب ساخته پتو در بغل گیریم، این اختلاف زیاد دمای روز و شب در شهری چون گرگان تقریبا بی سابقه است و نمونه اش را تنها می توان در شهرهای کویری و مانند تهران و مشهد دید. شاید اگر تا دیروز تغییر اقلیم تنها خطری بالقوه بود اما امروز همان خطر بالقوه به یمن عزم راسخ ما در تخریب محیط زیست بالفعل شده و کار به آنجا کشیده که از آب و هوای معتدل شمالی، اقلیمی نیمه خشک بر جای مانده و گرما و سرما و باران و برف مضاعفش به جای آنکه تسلی روح شود بلای جان شده است.

امروز به جای آنکه درختی کاشته و تبلیغی برای ارتقای سطح فضای سبز انجام شود، از در و دیوار شهر سازه های عجیب و غریب بیرون می زند، نمونه آخرش آن صفحه مجعول است که شهرداری محترم در ابتدای میدان کاخ نصب کرده . ظاهرا آقایان برای نصب این سازه فجیع آن چنان هول کرده اند و دامنشان از دست برفته که حالیشان نشده این برج زهر ماری که اینجا کاشته اند دید دوربین ترافیک داخل میدان را کاملا کور کرده است. با این دسته گل های شهرداری این سوال دوباره برایم تازه می شود که شهردار و شهرداری دیگر چه باید بکنند که شورای شهر عذرشان را بخواهد؟

 

  نظرات ()
کامنتیکاتور: رئیس سازمان محیط زییست! نویسنده: امیررضا رضایان - جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩۱

کلا بدون شرح:

برای دیدن عکس در مقیاس واقعی، اینجا را کلیک کنید!

  نظرات ()
مادر طبیعت را به عزا نشانده اید نویسنده: امیررضا رضایان - دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱

 دیر نیست روزی که خشم طبیعت دامنتان را بگیرد!

تا به حال به واژه " محیط زیست" فکر کرده اید. تشکیل شده از محیط به معنی مکان و زیست هم به معنای زندگی کردن. اما امروز عده ای آمده اند که مکان زندگی کردن ما را نابود کنند. شبانه درخت ها را قطع می کنند و از قلب جنگل جاده ای می سازند که سر از ناکجا آباد در می آورد.

قطع شبانه 4000 اصله از درختان استان برای احداث جاده ابر مشتی از خروار موارد فجیع و بلایایی هست که سر محیط زیست ما می آید. اگرچه استان گلستان خود به تنهایی کلکسیونی از جفای بشر در حق محیط زیست است اما جای جای این کشور پهناور زخم خورده تبر و تیشه نا اهلانی است که نمی دانند و شاید نمی خواهند بدانند که تخریب محیط زیست همان خودکشی دسته جمعی بشر است که عده ای بی گناه نیز پا سوز قاتلین جنگلها می گردند.

استفاده از ناآگاهی مردم و بعضا تلاش برای نا آگاه نگهداشتن آنها پاشنه آشیلی برای نابودی جنگلها شده. انصافا اگر ساکنین روستای ابر و شیرین آباد و سایر مردم منطقه می دانستند که از برکت این جاده نفرین شده چه سیل ها و تغییرات اقلیم و دیگر مصیبت هایی انتظارشان را می کشد عمراً تن به چنین کاری نمی دادند. همچنین اگر مردم سایر نقاط کشور می دانستند که هر تعرضی به محیط زیست در هر کجای این عالم، اثر منفی اش دامنگیر تمامی ساکنین این کره خاکی می شود بعید بود که چینن ظلمی را در حق طبیعت ببینند و تحمل کنند. از این همه ستمی که در حق طبیعت می شود مادر سبز ژوش طبیعت به عزای فرزاندنش نشسته و البته دیر نیست که آه سوزناک این مادر دامن باعثین را بگیرد.

تکمیلی: ساعتی پیش خبرگزاری مهر خبر قطع شبانه 4000 اصله درخت را تکذیب کرد.  دادبود، معاونت عمرانی استانداری گلستان هر گونه قطع درخت برای اجرای این مسیر را نادرست عنوان کرد.

 

پی نوشت2: بیانیه دوستداران محیط زیست استان گلستان در اعتراض به ساخت جاده ابر:

دبیرخانه جمعیت دوستداران محیط زیست استان گلستان

  نظرات ()
سازمان محیط زیست را خراب کنید، جایش مستراح بسازید! نویسنده: امیررضا رضایان - جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱

هفته گذشته مصادف بود با هفته حفاظت از محیط زیست، حال در کشوری که عالیترین نهاد حفاظت کننده از محیط زیست همیشه پرچمدار تخریب محیط زیست بوده یا حداقل با سکوت و بی تفاوتی کمک به آن کرده، موجودیتش چه نفعی دارد.

سالهاست درختها به راحتی تن به اره می سپارند و منابع طبیعی به صرف ساختن جاده و راه و توسعه کشور نابود می گردند و از تنها کسی که صدایی در نمی آید محیط زیست است. در قلب نیلکوه گالیکش مجوز کارخانه سیمانی را داده اند که ذره ذره آن بلای جان هر جاندار است، در میانکاله مجوز پالایشگاه را داده اند، در تالاب های شمال زباله دفع می کنند و حال اینجا در قلب جنگل جنگ زده ناهار خوران محیط زیست و منابع طبیعی مجوز به ساخت بنایی را داده اند که یکپارچه بتون است و آجر، و اندک قرابتی هم با محیط جنگل ندارد.



حال اگر چنین بوده و هست و قرار است باشد، سازمان معزز محیط زیست را خراب کنید جایش مستراح عمومی بزنید بیشتر به مردم خیر می رساند. همچنین آنهایی هم که تا کنون نیت تخریب داشته اند با فراغ بال و بی هیچ دغدغه ای کارشان را انجام می دهند.

 

  نظرات ()
اندر جلوی تیر تبر سینه سپر کن نویسنده: امیررضا رضایان - یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱

در مملکتی که محیط زیست به چشم یک کالای لوکس نگاه می شود و فعالین این عرصه افرادی دل و شکم سیر تلقی می شوند که به دلیل رفاه کامل مادی که دارند دم از صیانت از محیط زیست می زنند، جنگل و درخت و دریاچه و تالاب با امضای یک مسئول به تاریخ می پیوندند.

امروز برای چندمین بار به محل ساخت پارک موزه جنگ رفتم، پروژه با سرعت بسیار زیادی در حال انجام است و پی ریزی انجام شده و عن قریب است که ستونهایی از بتون مسلح در قلب جنگل از زمین سر بر آورند. راستش اسم جنگل دیگر برازنده آن منطقه نیست و الحق که به لطف گرد و خاک و تجهیزات زرهی که در آنجا وجود دارد کاملا حس و حال جنگ بر جنگل حاکم است که ناخود آگاه بیتی از عارف قزوینی در ذهنم نقش بست که با اجازه این عزیز خفته در خاک با کمی تغییر ذکرش می کنم:

از اشک همه خاک زمین زیر و زبر کن/ مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

مردی کن و اندیشه ایام بتر کن/ اندر جلوی تیر تبر سینه سپر کن!


اما واقعا گناه جنگل چیست که اسیر خود خواهی شده؟ واقعاً صرف زنده نگه داشتن یاد شهداست که اینچنین برای نابودی جنگل کمر همت بسته اید؟

دیگر دلم برای جنگل نمی سوزد، باید برای شهدا دل سوزاند که امروز به اسم آنها قطعه ای از بهشت خدا را نابود می کنند. نشود روزی که این ناشکری ها دامنگیرتان شود.

به خدا بعید می دانم که آنچه شما می سازید یادی از شهدا باقی بگذارد، آنچه شما می سازید تصویری از نابودی مخلوقات ناب خداست، و به جای آنکه یادی از رشادت شهدا به جا بگذارد، یاد جفای روا شده به جنگل و طیعت است که در ذهن هر بیننده ای نقش خواهد بست. تصویری که با خواست شهدا از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

آیا در فرانسه که یادمانی از سرباز گمنام ساختند، جنگل را برای ان مکان انتخاب کرده اند؟ پر رفت و آمدترین نقطه شهر شده مکانی برای یادمان این سرباز، که امروزه پیر و جوان، مسلمان و مسیحی و یهودی و هرکس با هر فرهنگ و ملیتی در مقابل این سرباز ناشناس سری به نشانه تعظیم خم می کند و برایش آرزوی آمرزش می کند.

برادرانه میگویم، راهی که میروید اشتباه است و از همین الان می شود سرزنش هایی که نسل بعد می کند را شنید، حتی همین روزها مردمی که از آن اطراف رد می شوند، با دلخوری به ان حجم خالی نگاه می کنند. باور کنید اینچنین کاری که شما با شهدا می کنید خواسته دشمن است، دشمن شادمان نکنید.

  نظرات ()
سر قبر ناهارخوران! نویسنده: امیررضا رضایان - چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱

اول نوشت: چند سطر زیر زبان حال منِ نگارنده است که به قول شاعر:

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق                  تا بگویم شرح درد این الاغ!

اساسا آدم گاهی اوقات به قول راننده ها آمپر می چسباند، اینجاست که اگر مثل من چانه لغی هم داشته باشد افسار زبانش از هم گسیخته می شود و هر آنچه در افکارش میگذرد را تبدیل به واژه کرده و انها را بدون گذر از هیچ گونه فیلتری و طی یک فرآیند فرا-دموکراتیک آنچه نباید را منتشر می کند و اسباب بدبختی را برای خود میسر می سازد. این را گفتم که بدانید بنده امشب چنین وضعی داشتم که به حول و قوه الهی غیظ خود را کظم کرده و آتش عصبانیت حاصل از استیصال را با چند ساعت پیاده روی اجباری خاموش کردم.

سر شب که کاملا روح و روانم پاک بود و شاخص آمپرم به حد نهایت رسیده بود گفتم دقایقی با یکی از دوستان درد دل کنم. اینطور بود که او را ماننده سگ تو سری خورده همراه خودم راه بردم و از ایران و توران برایش بافتم، پس از گذشت ربعی از ساعت دیدم بنده خدا مانند انسانی که موجود عجیب الخلقه ای دیده باشد به من زل زده و با نگاهش بر من فهماند که لا درک شی و لا سمع صوتآ! خواستم این رفیق شفیق را همچون موشی که از خمره روغن بیرون کرده اند از خود برانم که تاملی کردم و دیدم که شرط انصاف نیست. اینطور بود که عذرش را خواستم و حواله اش دادم به بیت پدرش، دیگر علی مانده بود و حوضش. در اوج تنهایی بی هدف خیابان های را گز می کردم و بی آنکه متوجه اطرافم باشم طی طریق می کردم.

کمی با خود اندیشیدم گفتم حیف نان چه درد و مرضی داری که مانند مار گزیده ها به خود می پیچی و همانند سگِ دَل پاچه می گیری. مشاعیرم پریشان تر از آن بود که روی سوژه خاصی متمرکز شوم، ناگهان دو جوان مست و لایعقل سوار بر ابو طیاره ای قراضه تر از خودشان، بوق ماشین را یکسره کردند و من شوریده حال را حسابی جوشی کردند. خواستم در پاسخ به عمل قبیح این اشقیا و دمیدن نفیر جهنم آن هم در آن مقیاس بلند که حقا به سان صور اسرافیل میت را حی و قیوم میکرد، دادی بر سرشان بزنم که دیدم این مرده شوران جهنم چیزی از ادب نیاموخته اند و گویی در مکتب خلقت واژه ای جز فحش های چارواداری یاد نگرفته اند. با آن حالت شوک زده کمی صبر کردم تا به حد نیاز ازم فاصله گرفتند، بعد من که خود را از شر آن دو ملعون آسوده میدیدم هر چه فحش و الفاظ رکیک که اغلبشان بداهه هایی بودند که در همان حالت پریشانی بر زبانم می آمد را جاری ساختم و مانند بچه ای که آروغ میزند و شکم دردش تسکین می یابد قدری از تالماتم کاسته شد و با همان حال نزار ادامه راه را رفتم.

از آنجایی که مسیرم از حوالی جنگل بود دیدم چند حیوان انسان نما آن وقت شب به جان درختی افتاده اند و که اگر چه نیتشان هرس کردن بود اما کُلک و پر درخت ننه مرده را از بیخ و بن کنده بودند و درخت را لخت و عور ساخته بودند. این صحنه جانگداز را که دیدم داغ دلم تازه شد، یاد دار و درخت های ناهار خوران خودمان افتادم که حقا رو به احتزار هستند و دیر نیست که جنگل ننه مرده را همانند کله کچل من لخت و تنک ببینیم. مسلسل وار و لاینقطع بد و بیراه بود که از نوک زبان بیرون میریخت، در کل عمرم تا به حال اینهمه حرف بد نزده بودم که امشب زدم.

داشت غم جنگل از سرم می افتاد که معضل دیگری به نام گرانی کیکش را میان تمبان ما انداخت، هر چه حساب کردم اون کارگر فلک زده که اگر احیانا حقوقش را بگیرد به زور به ششصد و هفتصد تومن میرسد با اجاره های انچنانی و ماست و دوغ و گوجه و خیار و غیره ذلک که به قیمت خون پدر فروشنده فروخته میشود چگونه می تواند شکم خودش را به انضمام چند سر عائله سیر کند. دیگر خون به مغزم نمی رسید و عن قریب بود که مانند کتلک کف آسفالت پهن شوم.

در این وانفسا ناگهان ماشینی کنار پایم ترمز زد با خود گفتم یا آمده اند ببرندم دارالمجانین یا که کارم بیخ پیدا کرده آمده اند با ما برخورد دیپلماتیک کنند! راننده بنده خدا که ظاهرا در آن اطراف موجه تر از من پیدا نکرده بود و در آنساعتی که خر در خیابان پر نمی زند تنها منِ لایعقل را در خیابان یافته بود از من پرسید:" ناهار خوران کجاست؟" بنده خدا که ظاهرا مسافری بود از استانهای دوردست، هنوز جمله اش تمام نشده بود صدای جیغ و داد به آسمان رفت و مانند کسی که جایی اش را می فشارند مکررا میگفتم:" ناهار خوران رو توی گور کردن، بابای ناهارخوران رو در آوردن!، این ناهار بزنه تو کمرِ . . . . " بدبخت اول از بس ترسیده بود بادش رفت سوار ماشین بشود داشت پیاده در می رفت، یه کم که دید من دارم خنک می شم، در لمحه العینی سوار ماشینش شد و از همان راهی که امده بود برگشت، داد زدم کجا میری آمو؟"، با لحنی حاکی از ترس و تعجب گفت:" سر قبر ناهار خوران"!

پی نوشت: در این خصوص مطلب وبلاگ "بد نیست کمی بیندیشیم" نیز خواندنیست. این بنده خدا اگر چه خارج از گرگان است اما ظاهرا قلبش همچنان برای حفظ سرمایه های گرگان می تپد.

  نظرات ()
به عدد شهدا زمین را از درخت سبز کنید نویسنده: امیررضا رضایان - شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱

کاش ماجرای ساخت پارک موزه جنگ در ناهار خوران مانند مناقشه بافت تاریخی گرگان پیش از 12 اسفند رخ میداد!

در ماجرای  ساخت پارک موزه جنگ در جنگل ناهارخوران گرگان، انتظار داشتم نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی لب به سخن وا کنند، ناصری نماینده سابق که پیشتر نیز دغدغه چندانی در جهت توسعه گرگان نداشت به فضل الهی همان اندک دغدغه اش هم برطرف گردید و شخص دیگری جایگزین وی شد که احتمالا مناسبتر از ایشان خواهد بود، و از آنجائی که این عزیز نورسیده (عیسی امامی) دوران گذارِ رسیدن به کرسی مجلس را می گذراند ترجیح داده که در این وانفسا دم برنیاورد تا تراز استقلالش به سمت چپ یا راست سنگینی نکند. اما درعوض سید علی طاهری که مجددا ملت به ایشان اعتماد کرده است نظراتی در مورد این واقعه جانگداز ایراد کرده اند که به عقیده حقیر از ایشان بعید بود.

ایشان در خبری که از طریق خبرگزاری فارس مخابره شده اعلام کرده اند از مدافعان محیط زیست می خواهد در مقابل زمین خواری آقازاده ها هم اعتراض کنند. ایشان بی آنکه به اتفاقاتی که در تپه نورالشهدا در حال انجام است اشاره کند از اینکه این موضوع ریختن آب در آسیاب رسانه های معاند شود ابراز نگرانی کرده اند.

حجت السلام ولمسلمین سید علی طاهری - نماینده مردم گرگان و آق قلا در مجلس 

اما جناب طاهری، نمی دانم از زمان آغاز خاکبرداری به محل مناقشه سر زده اید یا خیر، هر کس که رفته از خودی گرفته تا نخودی! یک چشمش اشک شده و دیگری خون! با گوش های خود نفرین های مردمی که در صحنه حاضر بودند را شنیدم. بد نیست اگر فراغت حاصل گردید سری به آنجا بزنید شاید اشک تاثر چشمان شما را نیز تر کند.

از این جماعت وسیع که نگران اضمحلال محیط زیست شان هستند یک نفر به چند سوال یک شبکه فارسی زبان پاسخ داده، بر فرض خطا بودن این حرکت آیا عدالت این است که گناه آن یک نفر را به پای دیگران نوشته و دلسوزان جنگل را که مانند شما دلسوز این مملکتند را با یک چوب بزنید و همه آنها را افرادی غرض ورز بخوانید؟! مگر نه این است که جنگلها و در کل محیط زیست شریان های حیاتی این کره خاکی هستند، پس اگر این چنین خود کمر به نابودی این شریانها ببندیم دیر نخواهد بود که قلب تپنده زمین سکته کند و همه ساکنانش را مشمول یک سرنوشت مشترک کند.

با این جمله حضرتعالی که مدافعان محیط زیست در موارد مشابه اعتراض نمی کنند مخالفم اما بیایید حفاظت از ناهار خوران را تبدیل به نمادی از صیانت از سایر جنگل ها کنید. چه خوب میشد اگر اعلام میکردید ما به احترام خون سرخ شهدا نه تنها از ساخت پارک موزه منصرف شده ایم بلکه می خواهیم از سرخی آن خونهای پربرکت زمین خدا سبز کنیم از درخت، درختانی که هر کدامش میشود یادی از یک شهید.

در پایان، مطلب قابل تامل نشریه پژواک سخن  را از وب سایت این نشریه خواندم. ظاهرا نگارنده تکلیفش با خود ابدا معلوم نبوده و از هر جا که دلش خواسته سخن گفته. واقعیت این که اول گمان کردم بنده خدا فکاهی نوشته که الحق اگر چنین بود فکاهی و طنزی قوی از آب در می آمد اما در ادامه دیدم منظور این عزیز دل ما کاملا جدیست و ذره ای هم شوخی با احد الناسی ندارد. این لینک را می گذارم نه از آن جهت که آن را بخوانید چرا که خواندش با روح و روان آن کار را می کند که نادرشاه افشار در زمان کهنسالی با پسرش کرد اما، خلاصه اینکه بخوانید فقط مسئولیت عواقبش با خواننده خواهد بود؛ تمام.

  نظرات ()
مگر ما چه گفتیم؟! نویسنده: امیررضا رضایان - دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

گزارش تامل برانگیر خبرگزاری معزز فارس درباره احداث پارک موزه در ناهار خوران!

گلی به گوشه جمالت خبرگزاری فارس، به همین سادگی ما را غرض ورز نامیدی؟! کدام قسمت از درد دل های ما بوی غرض می داد که اینچنین انگشت اتهام را سمت من و امثال من گرفتی؟ مگر ما نگفتیم دفاع از فرهنگ ایثار و جانبازی رسالت ماست و اتفاقا در این یک مورد با موافقان ساخت این پارک موزه کاملا موافقیم؟

خبرگزاری فارس روز گذشته انتشار گزارشی با حمایت تلویحی از موافقان ساخت پارک موزه، مخالفان را صرفا اصلاح طلبانی حامی محیط زیست خواند مخالف فرهنگ شهادتند! حال جالب اینجاست شاخص ترین چهره اصلاح طلب شورای شهر گرگان که عضو جبهه مشارکت ایرانی اسلامی می باشد(دکتر سبطی) در این خصوص اساسا اظهار نظری نکرد و حتی در جلسات نیز حاضر نشد. از آن طرف قریب به اتفاق نمایندگان شورا مخالفت خود را با ساخت این پروژه اعلام کردند، افرادی که در بین آنها رزمنده و جانباز نیز وجود داشت، افرادی که سبقه آنها حاکی از حضور پررنگ در جبهه های حق علیه باطل است.

در اینباره گفتنی ها را گفته ایم، اما انتظار داشتیم اگر برای حرف من و امثال من که از قضا کم هم نیستیم ارزشی قائل نیستید، حداقل تهمت ناروا و برچسب های کذب بر تن ما نچسبانید.

مگر ما چه گفتیم؟ گفتیم: "نفس ما را نگیرید!". از جنگل ابر و پارک ملی گلستان گرفته تا دوبرار و اصلا همین خط ساحلی را بگیر تا خود آستارا، یکسره نبرد تیشه و ریشه است و از بد روزگار تیزی تیشه بر مظلومیت ریشه غلبه می کند و از آن هیبت تاریخی و آن همه جنگل های سرسبز، آواری از جنگل های تنک و کچل شده باقی مانده. حال اگر برای حفظ داشته ها تلاش نکنیم و آن ها را هم به نداشته هایمان تبدیل کنیم، چگونه جواب خدا را بدهیم، اگر خدا از ما بپرسد در آن چند روزی که مسافر زمین بودید چگونه از آنچه به رایگان در اختیارتان نهادم امانت داری کردید، ما چه جوابی بدهیم؟

متواضعانه از نمایندگانم در شورای اسلامی شهر گرگان تشکر می کنم که حداقل در مقابل این اتفاق سکوت نکردند.

موضع شفاف شورای شهر در خصوص ساخت پارک موزه در تپه نورالشهدای گرگان

پی نوشت: اتفاق جالبی که در این هفته افتاد این بود که عده ای از شهروندان گرگان اقدام به جمع آوری امضا برای صیانت از ناهارخوران کردند که تصویری از آن را در زیر مشاهده می کنید.

مطلبی خواندنی از مرتضی ایزدی: نفس ناهار خوران به شماره افتاده

  نظرات ()
من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود نویسنده: امیررضا رضایان - جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

امروز صبح به ناهار خوران رفتم ، تپه نورالشهدا!! عملیات خاکبرداری قویا در حال انجام بود، وقتی کامیون ها خاک منطقه را می بردند من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.

در فضای جنگل گرد و خاک ناشی از عملیات خاکبرداری به شدت اذیت کنند بود. با دوستم در آن کنار نشستیم و فنا شدن جنگل را نگاه کردیم. یه آقایی اومد و با دلخوری گفت:" نگاه نکنید اعصاب آدم خورد میشه!!"، هنوز صداش از تو گوشم محو نشده بود که یه خانمی اومد، خیلی ناراحت تر از قبلی بود، کلی نفرین و لعنت بار باعث و بانیش کرد و رفت. افراد دیگه ای هم که رد می شدن با تعجب و نگرانی نگاه می کردند. صحنه های دلخراش و تکان دهنده ای بود، به قول معروف مسلمان نشنود کافر نبیند!

عملیات خاکبرداری در ناهار خوران گرگان - 22 اردیبهشت 1391 - عکس از میثم لطفی

سکوت کشنده ای حاکم بود، کسی نای حرف زدن نداشت و اغلب آنهایی که آمده بودند با چشمانی بهت آلود و متعجب خاکبرداری را نگاه می کردند. خلاصه از آن تصاویر و صحنه هایی بود که قطعا تا مدتها از حافظه تاریخی من و امثال من پاک نخواهد شد.

چه خوب می شد اگر صدای مردمی که از آن اطراف عبور می کردند به گوش دوستان ما در بنیاد حفظ آثار می رسید، شاید . . . شاید اتفاقی می افتاد! شاید . . .

  نظرات ()
نفس ما را نگیرید! نویسنده: امیررضا رضایان - سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

دست از تخریب جنگل ناهار خوران گرگان بردارید!

تعریف شما از " آسیب" چیست؟ شمایی که ادعا می کنید ساخت موزه دفاع مقدس آسیبی به منابع طبیعی وارد نمی کند، به نظر شما این حجم عظیم خاکبرداری در جنگل آسیب رساندن به جنگل قلمداد نمی شود؟ آن هم در جنگلی که سالهاست به انحای مختلف در مسیر نابودیست و به جای آنکه نهالی نوپا در آن بکارید و از این زوال رهایی اش بخشید، اینچنین تبر و تیشه را به ریشه اش می زنید و با چسباندن برچسب محدوده "کمترین رویش درختی" وجدان خود را به خاطر این خطا اغنا می کنید. اما از خود پرسیده اید چرا جنگل ناهار خوران و النگدره و بسیاری از جنگلهای استان و کشور زایش که ندارند هیچ، غالبا ریزش دارند؟

آیا اینها آسیب نیست؟!!

در این فرآیند تخریب نرم (نابودی تدریجی جنگل ها) حتی اگر انسان دخالت مستقیم و عمده هم در تخریب نداشته باشد و صرفا این سناریوی نابودی را به نظاره بنشیند نهایتا پس از گذشت چند دهه از جنگل فقط خاطره اش می ماند. حال در این اوضاع اسفناک جنگل هایمان، عده ای (اگر چه با نیت خیر) آمده اند که به اسم عزیزترین فرزندان این سرزمین، فرشی از نابودی خاک بگسترانند و جنگلی که در لبه پرتگاه نیستی است را با تلنگری محکم! به قهقرا بفرستند.

درخت ها و جنگل ها، رگ های حیاتی این کره خاکی هستند، حتی شاید بتوان گفت این ساقه های سبز نفس ما هستند، این همان نفسیست که به قول سعدی: "چون فرو مرود ممد حیات است و بیرون که می آید مفرح ذات، پس دو شکر بر این نعمت واجب است"، حال که از شکر این نعمت غافلید کفران نعمت نکنید و نفس ما را نگیرید، به مقدساتتان قسم نفس ما نگیرید.

 نه آقازاده ای پرنفوذم و نه ردای حکومت و جبه همایونی بر تنم است، پس خود نیک آگاهید که نه زورم به شما نازینان می رسد و نه فریادم که لا به لای  این کلماتِ آمیخته در سکوت است، اما اگر احیانا دست تقدیر باد صبا را مامور رساندن این چند کلمه به گوش مبارک شما کرد، دوباره و چند باره، فروتنانه و خاضعانه در خواست می کنم جنگل ما را، در ختان مارا، نفس ما را از ما نگیرید.

 

  نظرات ()
به جای ویرانی، آباد کنید . . . نویسنده: امیررضا رضایان - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

خبر جدیدی از ماجرای تخریب ناهارخوران گرگان در دست نیست. تنها خبر جدید اینکه محدوده مورد مناقشه اسیر قل و زنجیر شده و هیچ احد و ناسی حق گرفتن عکس و فیلم ندارد. این یعنی اینکه نباید منتظر اتفاق میمون و مبارکی بود و آن چه مشخص است تغییری در اجرای طرح نیامده و حکایت همچنان باقیست.

سوال اصلی این است که چه برهان و منطقی پشت انتخاب این محل برای ساخت موزه دفاع مقدس است؟ اساسا جنگل، هیچ سنخیتی با محیط جنگ ندارد و قطعا هر کسی هم در این محیط قرار گیرد حس قرار داشتن در ماکتی از منطقه جنگی را در خود احساس نمی کند. خدا را هزاران مرتبه شکر در این استان  دشت هم داریم که اتفاقا اکوسیستمش هم بی شباهت با منطقه جنگ نیست، باور کنید میشد جایی در همان اطراف آنچه در ذهن داشتید را بسازید بدون آنکه اشکالی در آن باشد.

آیا به وجود مشکلات معیشتی برخی از جانبازان است بهتر نیست این هزینه به نحوی به زندگی این عزیزان تزریق کنید تا حداقل از پس خرید داروهایشان بر آیند وبه تالمات جسمی شان تاثرات روحی اضافه نگردد!

قطع و قتل درختان را بس کنید نه رضایت خدا در آن است و نه خلق خدا! به جای قطع و قتل درختان، پیشتاز احیا نسل بشر باشید و با کاشت درخت لعن و نفرین نسل بعد را تبدیل لبخند رضایت کنید. باور کنید اگر به جای آن سطح از زمینی که ویران کرده اید درخت می کاشتید، یک دنیا به شما می بالید و نسل بعد حیاتش را مدیون این تصمیم عاقلانه شما می پنداشت. آن وقت بود که قهرمانانی میشدید که هر کسی با هر دیدگاه و عقیده ای به احترام شما سر تعظیم فرود می آورد.

به این حرفها که از زبان جوانی بی تجربه و خام اما دلسوز ادا شد، توجه کنید. تصمیم امروز شما تصمیمی تاریخی بود که یا منجر به تخریب جنگل می گردد یا (انشالله) بذر محبت در زمین کاشته و جنگلی از رافت  و مهربانی میکارید. و یقین بدانید تاریخ و آیندگان درباره تصمیم شما قضاوت خواهد کرد.

پی نوشت: عکس یک دوروزنامه گلشن مهر در ارتباط با تخریب جنگل ناهارخوران گرگان

پی نوشت2 : برخی از کسبه گرگان در اقدامی جالب صفحه اول نشریاتی که تصویر تخریب ناهارخوران گرگان را منتشر کرده بودند(از جمله تصویر زیر) در مغازه های خود نصب کرده بودند.

مطالب مرتبط با این موضوع:

افکار نیوز: چندجنگل‌های«ناهارخوران»تخریب میشود

گرین بلاگ: چندجنگل‌های«ناهارخوران»تخریب میشود

امام روح الله: 10هکتار از جنگل‌های «ناهارخوران» گرگان تخریب می‌شود!!!

گروه کوهنوردی آوا:چند هکتار از جنگل‌های «ناهارخوران» تخریب می‌شود

کوه نوردی و مطالعات فرهنگی (نارون) :10هکتار از جنگل‌های « ناهارخوران » تخریب می‌شود

گرگان نامه:باورتان می شود؟ اینجا ناهار خوران گرگان است.!!!

گرگان نامه: ناهار خوران گرگان را نابود نکنیم.

ساجد نیوز: درخواست عضو شواری شهر گرگان از ناطق نوری

گرگان نیوز:10 هکتار از جنگل‌های «ناهارخوران» تخریب می‌شود

اختصاصی: باورتان می شود اینجا ناهارخوران گرگان است !

بسته خبری ویژه قدس انلاین:خریب جنگل ناهارخوران توسط یک نهاد دولتی

 مرکز پژوهش های محیط زیست: ده هکتار از جنگل های ناهارخوران تخریب می شود

هدف آگاهی بخشیدن است: داد خواهیم این بیداد را

گ - مثل گرگان:ج مثل جنگل ن مثل ناهارخوران

یک شهروند:ناهار خوران

آوای گرگان : اول بافت تاریخی حالا طبیعت ناهارخوران!!!

دلنوشته های آقا بزرگ: نطنز!!

وقایع استرابادیه: صحبت از پژمردن یک برگ نیست ...

طبیعت امروز: ده هکتار از جنگل های ناهارخوران گرگان به موزه تبدیل می شود!!

دشت سپید: نهارخوران

 یک همنورد: حفظ ارزشها به چه قیمت ؟ ...

علی اکبر فرقانی: ناهارخوران گرگان در حال نابودی ـ میز کار یا سمساری؟

گالیکش شهر زیبای طبیعت : ناهارخوران گرگان را نابود نکنیم

گروه کوه نوردی نارون گرگان : ناهارخوران گرگان را نجات دهید 

هدف آگاهی بخشیدن است :  صحبت از پژمردن یک برگ نیست 

هدف آگاهی بخشیدن است : آخر چرا تخریب ؟!!

باشگاه کوهنوردی دماوند:دست در دست هم دهیم برای حفظ و پاسداشت محیط زیست

گرگان زمین: و اما ناهارخوران...

ویزور حامد بارچیان: دست در دست هم دهیم برای حفظ و پاسداشت محیط زیست

از کرانه های خلیج گرگان: طرح ملی نجات ناهار خوران

  نظرات ()
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ... نویسنده: امیررضا رضایان - چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

زرگ‌ترین میراث طبیعی و تاریخی گرگان به دلیل ساخت و سازهای بی‌در و پیکر در خطر تخریب جدی قرار دارد. ناهارخوران در حاشیه جنوبی مرکز استان گلستان که نماد گرگان نیز به حساب می‌آید حالا با نام ساخت موزه در خطر تخریب جدی قرار گرفته است. این در حالی است که استان گلستان به دلیل جاری شدن سیل طی ۱۲ سال گذشته که به زعم غالب کارشناسان، در اثر کاهش سطح پوشش گیاهی منطقه بوده، پرحادثه‌ترین استان کشور نام گرفته است. در همین حال کارشناسان معتقدند اگر روند تخریب‌ها در جنگل‌های گلستان و از جمله ناهارخوران گرگان همچنان ادامه داشته باشد باز هم باید شاهد جاری شدن سیل و رواناب، از دست رفتن جنگل‌ها، فرسایش خاک، رانش زمین و بسیاری دیگر از انواع بلایا و حوادث باشیم.

 

متن کامل این گزارش در وبسایت پیدا و پنهان بخوانید.

آدرس این گزارش در روزنامه شرق: چند هکتار از جنگل های ناهار خوران تخریب می شود.

منبع: وبلاگ انجمن وبلاگنویسان گرگاندوست 

 

مطالب مرتبط با این موضوع:

گرگان نامه:باورتان می شود؟ اینجا ناهار خوران گرگان است.!!!

گرگان نامه: ناهار خوران گرگان را نابود نکنیم.

هدف آگاهی بخشیدن است: داد خواهیم این بیداد را

گ - مثل گرگان:ج مثل جنگل ن مثل ناهارخوران

 یک شهروند:ناهار خوران               

آوای گرگان: اول بافت تاریخی حالا ناهارخوران گرگان 

دلنوشته های آقا بزرگ: نطنز!!

  نظرات ()
داد خواهیم این بیداد را نویسنده: امیررضا رضایان - دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

چند روز پیش با چند تن از دوستان ساکن در غربت صحبت می کردم، با اینکه هر کدامشان در نقطه مختلفی از این کره گرد و خاکی بودند اما جملگی دلشان برای ناهار خوران قنج میزد. از هر جمله شان عطش دیدار ناهارخوران مشهود بود و چه اوصاف و لغاتی که در وصف این مخمل سبز به کار نمی بردند. کلام مشترکشان هم این بود که لحظه ها و ثانیه ها را برای دیدار مجدد ناهارخوران می شمارند تا به دیدار این معشوقه سبز پوششان نایل آیند.

راستش دلم نیامد از فرسنگها دورتر دلشان را بشکنم و تصویری که از این مدینه فاضله خضرا در ذهنشان مجسم شده با کلامی بر هم بزنم. بندگان خدا ظاهرا اطلاع نداشتند بلایی که امروز سر جنگل ناهارخوران و درختان اطرافش آمده، در زمان حمله مغول سر ایران و ایرانی نیامد و بی مهری امروز ما به این تمثالِ لطافت، در تاریخ کم نظیر است.

چند وقت پیش خبرگزاری تابناک تصاویری از تخریب جنگل ناهار خوران گرگان منتشر کرد (که ظاهرا از روی این سایت حذف شده است) که حقا دل هر انسانی را به درد می آورد. تصاویر به قدری تکان دهنده و تاسف برانگیز بود که نه تنها طرفداران دو آتشه محیط زیست بلکه مردم عادی نیز دلشان به درد آمد و از سر تاسف اشکشان جاری گشت.

اما این اشک و آه و وا اسفا هم در سیل اخبار زرد رسانه ها مدفون شد تا اینبار وبلاگ گرگان نامه وجدان های خفته را بیدار کند. عبدالرضا چراغعلی با انتقاد از رویه اینچنینی در تخریب و امحاء جنگل دست به دامان عالیترین مقام کشور شد و در حالیکه نهاد های مسئول وظیفه قانونی خود را انجام نمی دهند، وی جلودار راهی پرخطر شد.

خدا می داند که چه عقوبتی در انتظار ماست که کمر همت به نابودی جنگل بسته ایم و چه بساز از این عقوبت بدتر بدنامی ماست که در حافظه دراز مدت تاریخ حک خواهد شد و آیندگان ما را به دلیل چنین گستاخی به طبیعت ملامت خواهند کرد. طبیعتی که اگر امروز زبان داشت روز و شب فریاد میزد:" داد خواهیم این بیداد را!!"

حال دلم برای دوستان غربت نشینم می سوزد که دلشان را برای دیدن ناهارخوران صابون مالیده اند، خدا می داند این بندگان خدا پس از سالها ندیدن ناهارخوران وقتی چشمشان به آن می افتد یکباره علامت تعجب می شوند و با سکوتی بلندتر از فریاد داد آن همه درخت به یغما رفته از ما خواهند ستاند.

پی نوشت: گزارش الهه موسوی درباره تخریب ناهار خوران را در روزنامه شرق بخوانید:

10هکتار از جنگل‌های «ناهارخوران» تخریب می‌شود

  نظرات ()
همراه شما نابودی جنگل ابر را جشن می گیریم نویسنده: امیررضا رضایان - دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

جنگل ابر، دومین ذخیره گاه غنی درختان سرخه دار و یکی از بکرترین مناطق جنگلی ایران، امروز میزبان جاده ای است که اگر چه از کنار ان میگذرد اما قلب آن را نشانه گرفته است.

از زمان مرحوم بازرگان تا ریاست معصومه ابتکار هیچ منطقی حاضر نشد طبیعت زیبای الهی را برای واژه ای به نام توسعه تخریب کند. روزگار گذشت تا نوبت به سفرهای استانی رسید، بدون مطالعه و ارزیابی طرحی ساخت جاده ابر تصویب شد. چند سالی گذشت، وزیر راه مخالفت کرد، روسای محیط زیست و منابع طبیعی هم این تصمیم را معقول ندانستند، حتی زمین شناسان خاک منطقه را مناسب جاده سازی نداشتند اما یکدفعه جاده ابر شد جز مطالبات دیرینه مردم منطقه. عده ای را پلاکارد به دست به خیابان ها فرستادند و فشار آوردند تا به بالانشینان ثابت کنند این جاده خواست مردم علی آباد است.

جاده ابر ششمین جاده مواصلاتی بین سمنان و گلستان است. پنج مسیر دیگر هر قدر که صعب العبور و طولانی باشند می ارزد سرمایه های طبیعی را که در حقیقت شیشه عمر حیات زمین هستند را ویران کنیم؟

تب ساخت جاده آنقدر بالا گرفت که شد شعار انتخاباتی برای رسیدن به مجلس، از نا آگاهی مردم بهره گرفتند تا حقانیت این جاده ضاله را اثبات کنند. برایشان مسجل بود که راه مجلس از روی ویرانه های جنگل ابر می گذرد. همه اش اما این نبود، توسعه عناصر گردشگری جاده فوق که احتمالا رونق اقتصادی را اول را برای جیب گشاد عده ای و در آخر برای ساکنان منطقه به همراه می آورد، آنقدر وسوسه انگیز بود که نشود به راحتی از کنار ان گذشت. آنقدر فشار آوردند، ستاد تشکیل دادند و تجمع کردند و بر خواسته ناحقشان را اصرار ورزیدند که جملگی مسئولین و کارشناسان کشور علیرغم علم به فاجعه آمیز بودن طرح، آن را با اکراه پذیرفتند. در آخر عنان امور به دست استاندار گلستان افتاد، می توانست با اشارتی مانع احداث شود اما او کاری را کرد که باید و غیر از این هم انتظاری نمی رفت.

حال جاده ابر مانده و کلنگی که همین روزها به زمین می خورد، بودجه ای که به پای ساخت این جاده ریخته می شود، تا جنگل ابر بشود چیزی شبیه کوچه. کودکان و بزرگانِ بچه سال در آن آتش بیفروزند غافل از آنکه این جاده چنان آتشی به جانشان خواهد انداخت که در تاریخ بنویسند و ماجرا آن شود که طبیعت دوباره و چند باره به بشر نادان ثابت میکند، تعرض به آن تا ابد محکوم است.

  نظرات ()
بخشش لازم نیست اعدامش کنید نویسنده: امیررضا رضایان - شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠

در کتاب زبان پارسی دوره دبیرستان بود که برای بار اول با این جمله آشنا شدم. جمله ای که نحوه ویرایش نگارنده نقشی حیاتی در زندگی یا مرگ یک انسان دارد. حال از شما خواننده محترم تقاضا دارم پس از خواندن چند سطر زیر، با وجدانی بیدار جمله فوق را ویرایش کنید.

روده درازی نمی کنم؛ محیط بانی در صف اعدام است. محیط بانی از جنس همان انسانهایی که نه حقوق میلیونی می گیرند، نه راننده شخصی دارند، نه در دفتر کارشان زیر کولر می نشینند و نه آنکه از برکت اداره مربوطه شان به حج مشرف می گردند.

لباس های خاکی می پوشند و در گرما و سرما از آنچه ما به آن سرمایه های طبیعی و خدادادی می گوییم صیانت می کنند. وظیفه شان پاسداری از طبیعت و جانداران است و موظفند دست هر متجاوزی را از دامان پاک طبیعت، کوتاه کنند.  بیش از آنکه خودشان را دوست داشته باشند، کارشان را دوست دارند؛ شاید هم ذات طبیعت است که هر که را شیفته خود می کند، آنقدر این شیفتگی عمق می یابد و ریشه می دواند که گاها یادشان میرود خودشان هم وجود دارند، خانواده ای دارند که باید در کنارش باشند و فرزندی که باید برایش پدری کنند.

حال امروز محیط بانی به جرم انجام وظیفه در انتظار مجازات است، او تنها به جرم کاری که باید انجام می داده بازخواست می شود، مثل روزنامه نگاری که به دلیل افشای حقیقت مواخذه شود، پلیسی که به جرم نگرفتن رشوه مجازات شود و پزشکی که به جرم درمان بیمارش بازخواست شود. اسد تقی زاده به جرم کشتن انسانی که به طبیعت تجاوز کرده بود محکوم به اعدام شده، که چه بسا اگر نمی کشت مانند چند محیط بان دیگر کشته می شد که آنوقت احتمالا نه قاتلش پیدا می شد و نه آنکه دل کسی برایش می لرزید و از نبودش افسوس می خورد.

محیط بان دنا اعدام نمی شود / محیط زیست حتماً رضایت خانواده مقتول را می گیرد-فارس

مسئله ای که بسیار نگران کننده و قابل تامل است اگر تقی زاده اعدام شود چه بر سر سایر محیط بانان خواهد آمد، آیا آنان زین پس اگر در محدوده خود شکارچی غیر مجازی ببینند به وظیفه خود عمل می کنند یا خود را به آن راه می زنند که شتر دیدی ندیدی؟ آیا محیط بانان بلایی که سر تقی زاده آمده را عبرتی برای خود نمی دانند و آیا دیگر انگیزه ای برای انجام وظیفه محوله دارند؟

گفتنی ها را گفتم، حال شما هستید و وجدانتان و یک جمله؛" بخشش لازم نیست اعدامش کنید"؛ خودتان ویرگول یا کاما را آنجا که می پسندید قرار دهید.

 

  نظرات ()
هرزروی مغزها در آسیای شرقی نویسنده: امیررضا رضایان - سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠

داشتن جمعیت جوان همیشه برای کشور ها دغدغه بوده و از این رو همیشه کشورهای که جمعیت جوان آنها بیشتر بوده، از پویایی و حرکت رو به جلوی سریعتری برخوردار بوده اند. در جوامعی که جمعیت سالخورده در اکثریت باشد همیشه دو چالش اساسی پیش روی مدیران آن کشور است، یکی نیروی کار و دیگری ذهنی خلاق تا با ادغام تجارب نسل قبلی به پیمایش مسیر رشد کشور بپردازند. به طور نمونه ژاپن که نیمی از جمعیتش را بازنشستگان تشکیل میدهند، اگر چه توانسته با اتکا بر سیستم آکادمیک مدرن خود در پرورش ذهن های خلاق و تربیت نیروی متخصص پیشتاز باشد اما همیشه از کمبود نیروی کار رنج می برده و مطمئنا یادمان هست که زمانی سیل جوانان بیکار ایرانی  را به ژاپن که زمانی برای خودش به معضلی تبدیل شده بود.

حال کشور ما که از قضای روزگار، جمعیت جوانش بیشمار است فرصت آن را دارد تا با بهره گیری از نیروی جوانی و اختلاط آن با تجارب بازنشستگان امروز، چرخ پیشرفت کشور را تندتر بچرخانند. جوانانی که اگر شرایطی برای بهره گیری از دانش و تخصص و تعهدشان مهیا شود بخش عظیمی از مشکلات مملکت بر طرف می شود. اما چه بسا این جمعیت جوان که امروز وقت میوه دادنش رسیده به دلایلی عطای ماندن در وطن را به لقایش می بخشد و غربت غرب را به غربت وطن ترجیح می دهد. سیل جوانانی که امروز راهی اروپای غربی و آمریکای شمالی می شوند کم نیست اما بیش از آن افرادی هستند که رهسپار آسیای شرقی، کشورهایی چون مالزی، سنگاپور فیلیپین و هندوستان می شوند.گروه اول که مقصدشان اروپا و آمریکا هست اغلب از طیف مرفه جامعه یا نخبگان علمی هستند که نباید امید به بازگشتشان و بهره مندی از آموخته هایشان داشت؛ دسته دوم هم که راهی آسیای شرقی می شوند به دلایل بیشماری از جمله مسائل مالی و جبر جغرافیایی، قادر به تحصیل در بریتانیا و آمریکا نبوده اند اما احتمال بازگشتشان به کشور کمی بیشتر از دسته اول است. از آنجایی که کشور های شرقی آسیا کم کم به خلقیات ما پی برده اند و جوانان ایرانی مشتاق به تحصیل در کشورشان را به سان بسته های دلار می بینند، بازار فریب و موسسات آموزشی قلابی و با کیفیت پایین، در این سالها بسیار داغ شده و بسیاری بودند که جوانی شان را صرف تحصیل در دانشگاهی بی نام و نشان کرده اند و بعد فهمیده اند مدرک آن دانشگاه حتی در ایران هم مورد قبول نیست. اگرچه نمی توان منکر وجود دانشگاه های مطرح و تراز اولی در هندوستان و مالزی شد و باید متذکر شد اغلب فارغ التحصیلان این دانشگاه ها هم به هر جا می روند الا ایران پس این وسط می ماند سرمایه و ارز بیشماری که از کشور خارج می شود و سر آخر نه تنها هیچ عاید کشور نمی شود بلکه تعدادی جوان تحصیلکرده که مدارکشان مورد قبول هیچ جایی نیست به جمعیت بیکاران کشور افزوده می شوند.

جمعیت جوان کشور به راحتی هرز می رود اما گویی مدیران ما چشمان خود را بسته اند و نمی بینند، چه پول هایی و از همه مهمتر چه مغزهایی که تاب برخورد های تبعیض آمیز و جو پلیسی حاکم را نمی آورند و از این کشور در تحریم ره سفر بر می بندند و رهسپار آنجایی می شوند که احتمالا بیشتر به آنها بها داده می شود. باید بپذیریم که بسیار نادر هستند افرادی چون دکتر چمران و مهندس بازرگان که پشت پا به آسایش خود بزنند و تخصصی را که در غربت به دست آورده بودند خرج وطن بکنند.صادقانه اعتراف میکنم که من به چنین افرادی حق میدهم که تخصص خود را جایی می برند که ارزشش را درک می کنند. حال کشور ما می ماند و یک دوجین تحریم و مغزهای فراری و سرمایه هایی که به یغما می روند و نهایتا نیروی جوانی که عملا در حال هرزروی است. امید است وزارتخانه و نهاد های مسئول در این زمینه، این واقعه را جدی بگیرند و کمی به اثرات ماتاخر این پدیده نگران کننده، دور اندیشانه تر بیندیشند.

پی نوشت: سایه سنگین تنگ نظری بر دامن ناهارخوران گرگان سایه افکنده، اگر چه واکنش مناسب فرماندار  و شورای شهر محترم دوستداران مخمل سبز را امیدوارتر کرده اما مطمئنا تا حصول اطمینان از لغو پروژه تخریب جنگل، آسوده نمی نشینیم.

 

  نظرات ()
بازی از ابتدا بوی باخت می داد نویسنده: امیررضا رضایان - پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩

باز پنج شنبه ای دیگر آمد و بسکتبال گرگان میزبان رقابتی حساس، حساس از آن جهت که این بازی می توانست اولین برد خانگی گرگانی ها باشد.بلیط 1000 تومانی را از چیزی شبیه یک باجه بلیط فروشی خریدیم و در صف طولانی بازرسی بدنی ایستادیم.سطح صندلی ها که جای خالی تعدادیشان احساس می شد،از کف زمین هم کثیف تر بود. با لطف یکی از دوستان، روزنامه ای زیرمان گذاشتیم و مشغول تماشای بازی شدیم.بازیی که نه در شٲن تیم پر سابقه گرگان بود و نه حتی در حد لیگ برتر بسکتبال ایران.بازیکنان دو تیم فوق العاده پر اشتباه بودند که البته در این میان سهم تیم گرگان از اشتباهات بسیار بیشتر بود.

سیمای سبز گلستان هم به رغم قولی که داده باز از پخش زنده بازی خودداری کرد تا تماشاچیان میزان حمایت این نهاد ملی و مردمی را از تیم گرگان بسنجند.شاید بد نباشد که سیمای گلستان این چنین بازی هایی را پخش کند بلکه چند نفر مخاطب پیدا کند!!

کوارترها پشت سر هم می آمدند اما انگار تیم گرگان قرار نبود بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذارد، بازی از ابتدا بوی باخت می داد.اتفاقات هفته قبل هم سبب شده بود میزان استقبال گرگانی ها از این بازی بسیار نازل باشد، حال تیم گرگان نه تنها از پشتیبانی و حمایت مسئولین استانی برخوردار نیست بلکه دیگر حمایت حداکثری هوادارانش را هم از دست داده است.و نهایتا کار به اینجا کشیده است که تیم با سابقه گرگان که روزی بازیکن به تیم ملی می فرستاد و داعیه قهرمانی داشت تاکنون هیچ برد خانگی نداشته و مرتبا مقابل تیم های تازه تاسیس تحقیر می شود.از مسئولین هیئت بسکتبال و تربیت بدنی انتظار می رود کار اساسی برای ورزش استان بکنند.متاسفانه اوضاع سایر رشته ها هم چندان خوب نیست(تقریبا ورزش استان حالت بحرانی دارد)!!

اگر چه در کوارتر آخر اختلاف به 3 امتیاز رسیده بود و همه امیدوار به دیدن اولین برد خانگی گرگان شده بودند،اما باز اشتباهات اعصاب خورد کن بازیکنان تیم، اختلاف را زیاد کرد و نتیجتا شهرداری گرگان باز هم بازی را واگذار کرد و حدود هزار تماشاچی بازی را با چشمهایی خیس به خانه فرستاد.

واقعا اگر قرار است تیم گرگان این چنین بازی کند و با این نتایج ببازد،کاش از بازیکنان بومی استفاده می شد تا علاوه بر صرفه جویی در هزینه، حداقل کور سوی امیدی برای فصل و فصلهای بعد وجود داشته باشد.به هر حال در بازیی که از ابتدا بوی باخت میداد، تیم گرگان باختی دیگر را رقم زد.باختی که مطمئنا آخرین باخت ما نیست و چه بسا واژه باخت در این فصل بسیار با تیم بسکتبال گرگان مانوس خواهد بود.

پی نوشت:در پایان بازی از فرط عصبانیت دیگر به اسکوربورد نگاه نکردم و نتیجه پایانی را ندیدم. برای دیدن نتیجه پایانی وبلاگ هواداران بسکتبال گرگان را رویت بفرمایید.

http://gorganbasketball.blogfa.com

پی نوشت بی ربط:گویا مسئولین میراث فرهنگی کمر به نابودی بخشی از بافت تاریخی گرگان کرده اند و عن قریب است که اولین تیشه را بر ریشه هویت و فرهنگ گرگان زمین بکوبند.از آنجایی که در زمینه نابودی و تخریب و میان نهادها و سازمانی های دولتی و غیر دولتی رقابتی تنگاتنگ است، خبر رسیده که چیزی شبیه بزرگراه یا اتوبان قرار است در وسط دریاچه خزر بنا شود تا انشالله و به یاری همه نهاد ها ،سرنوشتی مشابه دریاچه فقید ارومیه برایش رقم بخورد.

اطلاعات تکمیلی به همراه مقاله ای مبسوط را در پیدا و پنهان بخوانید.

http://peydapenhan1.blogfa.com

 

  نظرات ()
فتنه جنگل یا روانپریشی درختان نویسنده: امیررضا رضایان - سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩

این داستان آتش سوزی جنگلها هم برای خودش حکمتی دارد.البته خود من از بروز این چنین حوادثی ناراحت که نمی شوم هیچ بلکه بسیار هم کیفور میشوم.علت شادمانی من هم از این است که با توجه به اقدامات و تجهیزات به کار رفته در مهار آتش دوزاری مان میافتد کلا خیلی به پایان خوش چنین آتش سوزی هایی خوشبین نباشیم و انتظار زیادی از مسئولین امر نداشته باشیم.این همه یادداشت و مقاله و انتقاد و بیانیه علیه این نازنینان ننویسیم تا هم اعصابمان آرام باشد هم چند سالی بیشتر عمر کنیم.

همانطور که افاضات کردم در وقایع اتش سوزی اخیر  حکمتی نهفته است که نباید با پرداختن به کارهای کم ارزشی چون خاموش کردن جنگل از آن غافل شویم.از این روی بنده اصحاب و مخلصین و چاکران و کاسه لیسان خود را از جای جای کره خاکی و حومه،فراخواندم تا در جلسه ای اضطراری به تبیین جوانب و از همه مهمتر دلایل این رویداد عظیم بپردازیم.از سه دقیقه زمانی که کل این جلسه در بر داشت،نیم آن جهت امر واجب خوردن غذا که شامل چند فقره کباب غاز بود صرف شد و نصف نیم دیگر جهت اجابت مزاج و امثالهم.در زمان باقی مانده هم هر چند عده ای به دلیل نبودن نوشابه کانادا و نون بربری هنگام سرو غذا،از من حقیر خرده به دل گرفتند و لام تا کام سخنی نگفتند لیک سایر حضار بیانات پر مغز خود در باره چرایی رخداد چنین اتفاقاتی را ارائه کردند،.من هم در جواب آن طیف قلیل و رادیکال صفت با اشارت ابروی راست یک دوجین از انواع و اقسام  فحش و ناسزا برایشان بلوتوث کردم که جایتان خالی واکنششان دیدنی بود.علیرغم کارشکنی این عده قلیل،دو فرضیه عمده به همراه راهکارهای آنچنانی ایراد گردید که اهم آن را برایتان نقل می کنم.

نظریه اول ساخته و پرداخته تنی از چند مریدان ما که ساکن ساحل عاج هستند میباشد.اینان که خود از طرفداران سرسخت رئیس جمهور غیر مردمی شان بودند و از فرط اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات اخیر تا فیها خالدون شان سوخته بود،نقش عناصر فتنه را در این آتش برشمردند و حوادث اخیر را به نام فتنه جنگل قلمداد کردند.ایشان معتقدند که از آنجایی که درختان ذاتا سبزند و کاریش هم نمی توان کرد،تعدادی از درختان فتنه گر با اختفا در پوشش درختان هیرکانی و سرخه دار اقدام به فعالیت علیه منافع جنگل میکردند.از این رو جنگل هم  در یک اقدام قاطع و غافلگیرانه آن ها را به دام انداخته و به یکباره آتش زد که اگر کم کاری و تساهل مسئولین امر بیشتر به طول می انجامید  تمامی درختان فتنه گر میسوختند و فتنه جنگل به آنجایی میرفت که نادر رفت.

نظریه دوم را تنی چند از دوستان با احساس و رمانتیک مان ابراز کردند.آنها معتقد بودند جنگل ها از آنجایی که موجود زنده هستند و نیاز به توجه و دلسوزی دارند،به دلیل محنت ها و بی مهری های صورت گرفته دست به نوعی خودکشی یا بهتر بگوییم خود سوزی زده اند.ایشان معتقدند اگر به جای تخریب جنگل ها و تغییر کاربری آنها، در توسعه و بهبود و صد البته محافظت آنها کوشیده میشد درختان دچار افسردگی نمی شدند و کارشان به خودسوزی نمی افتاد.ایشان همچنین در راستای در فشانی هایشان پیشنهاد دادند استخدام یک کلونی روانشناس و روانپزشک مجرب ضروری ترین کاردر وضع کنونی میباشد.ضرورتی که هم سبب پیشگیری میشود و هم با بهبود شرایط روانی سایر درختان موجب میشود تا آنان از خر شیطان پایین بیایند و اینهمه مسئولین ما را به دردسر نیاندازند.

این حکمت نهفته تنها در یک جلسه سه دقیقه ای هویدا شد حال اگر این اصحاب کاهل ما کمی همت مضاعف میکردند و به جای سه دقیقه، سی دقیقه تفکر میکردند و فسفر میسوزاندند یحتمل زوایای پنهان دیگری از واقعه مذکور آشکار میشد.با توجه به دو نظریه فتنه جنگل و روانپریشی درختان انتظار میرود مسئولین با در نظر گرفتن تمامی جوانب احتمالی،را های مبتلا شدن درختان غیور مان را به این دو آفت خانمان برانداز مسدود کنند تا دیگر نبینیم آنچه اکنون می بینیم.

 

  نظرات ()
نگذاریم بمیرد جنگل که جهان خواهد مرد نویسنده: امیررضا رضایان - دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩

قدیما وقتی میرفتم ناهارخوران این جمله را روی سردر یکی از ایستگاههای جنگل بانی می دیدم،" نگذاریم بمیرد جنگل که جهان خواهد مرد".آن وقتها نمیفهمیدم که چرا از جنگل باید نگهداری کرد،مگر جنگل ها هم از بین میروند؟این سوال را هیچ وقت نتوانستم جواب دهم تا زمانی که کمی بزرگ تر شدم شدم  و فهمیدم که چه جنگ نابرابری است میان انسان و جنگل!!ساقه های درختان چه جلادانه توسط تیغه سرد تبر شکسته میشوند.

ما انسانها گاهی وقت ها خیلی ترسناک میشویم،درختانی که از اکسیژن آنها استفاده میکنیم، از گرمای آفتاب زیر سایه خنک آنها پناهنده میشویم، را چه آسان قطع میکنیم.در قدیم میگفتند درختان را برای استفاده نسل بعد حفظ کنید اما حالا اگر دیر بجنبیم برای نسل فعلی هم درختی نمی ماند.همه اینها را گفتم که بدانیم جنگل و حتی یک درخت ، آنقدر در روند زندگی و حیات بشر تاثیر دارد که بودنش مفرح ذات و ممد حیات است و نبودنش فاتح الصلوات!

پس از داستان قشنگ باغ کشاورزی گرگان و همچنین حوادث دشمن شاد کن مربوط به تپه هزارپیچ (سوگله) منابع رسمی و غیر رسمی خبر از ساخت و ساز قریب الوقوع در پارک ناهارخوران گرگان کرده اند.گویا چند وقت پیش جناب ربیعی عضو شورای شهر گرگان طی نطقی مخالفت آشکار خود را با این طرح تصریح کردند اما طی روزهای اخیر طی تکذیبیه ای که (احتمالا)به قلم ایشان در گلشن مهر به چاپ رسیده بود شدیدا گفته های خود را تکذیب نمودند که این امر خود جای بسی تامل و تعقل دارد.طبق اطلاعات واصله قرار است موزه ای تحت عنوان یادمانی از شهدای هشت سال دفاع مقدس توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آنجا(ناهارخوران) احداث گردد.حال چگونه شهرداری محترم و محیط زیست سخت کوش گرگان چگونه مجوز احداث این طرح را داده اند ،من نمی دانم اما ایمان دارم هیچکس راضی نیست درختی از جنگل های این شهر قطع شود حتی اگر دلیلش جاودانه کردن نام غیور مردان آن هشت سال استقامت و مردانگی باشد!همچنین ایمان دارم که شهدا نیز راضی نخواهند بود چرا که آنان رفتند که این خاک سبز حفظ شود نه حال که این خاک مقدس به دستان ناپاک آن ضحاک زمان نیفتاده، ما خود حکم به ویرانیش بدهیم.

خدمت تمام عزیزان محترم در سپاه پاسداران،بنیاد شهید و سایر دستگاه هایی که برای زنده نگه داشتن نام این دلاوران تلاش میکنید عرض میکنم که بدانید مردان بزرگ در قلب ملت ها جای دارند و امروز به مدد آن حماسه ها و پایمردی ها ما 70 میلیون موزه شهدا در قلب مردم داریم.موزه هایی که نه از جنس خاک و گچ و سیمان بلکه از جنس احساس و امید هستند.پس کاری نکنید که این موزه های فانی بر روی مشتی خاک جای موزه های همیشه جاویدان و باقی را در قلب مردم بگیرند.احداث موزه و کارهای تبلیغی خوب است ولی نابود کردن بخشی از مخمل سبز طبیعت نه تبلیغ خوشی از نام شهید است نه دیگر ناهارخورانی را باقی میگذارد که مردم به هوای آن به موزه شما هم سری بزنند.

بچه که بودم وقتی از سوپرسحر و استرآبادی که بالاتر میرفتم بوی خوش طبیعت بینی ات را نوازش میداد اما امروز وقتی در میدان ناهارخوران هم باشیم نه بوی جنگل و چوب را حس میکنی نه چیزی از طبیعت میبینی. به نظر من اگر کسی را چشم بسته در ناهارخوران بگذارند و ازش بپرسند حدس بزن در کجایی احتمالا میگوید در فستیوال تخصصی قلیان و  قهوه خانه های سنتی!!

راستش دیگر خسته شدیم هر روز باید نگران تکه ای از این یادگاری سبز الهی دور و برمان باشیم.جنگل گلستان،هزار پیچ،باغ کشاورزی و این آخر هم ناهارخوران.آیا وقتش نیست که توجیه شویم که طبیعت را خداوند متعال به ما عنایت کرده تا از آن لذت ببریم،تا از آن نظم طبیعت را بفهمیم و از همه مهمتر پی به وجود حضرت باری تعالی ببریم ،نه آنکه با حداکثر سرعت ویرانش کنیم آنوقت با کمترین سرعت هم در احیا آن گام بر نداریم.باور کنید کفران نعمت است که نعمت زیبای خدا را به دست تیغه بی رحم تبر بسپاریم.

  نظرات ()
ماجرای باغی که درس انسانشناسی داد نویسنده: امیررضا رضایان - جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩

بنا به پیگیری های نماینده مردم علی آباد در مجلس شورای اسلامی و دستور معاون وزیر عملیات احداث مسکن مهر در باغ تحقیقات کشاورزی گرگان لغو شد.

 

ناصری نماینده گرگان

در ماههای اخیر خبر تخریب باغ تحقیقات کشاورزی دل گرگاندوستان را چرکین کرده بود که پیگیری های مهندس چراغعلی و بالاخص آقای قره خانی نماینده گرگاندوست علی آباد کتول ماجرا ختم به خیر شد.پس از پیگیری های انجام شده توسط این عزیزان معاون وزیر به این ماجرا واکنش  نشان داد و دستور منتفی شدن پروژه مسک

 

ن مهر در این مکان گردید.متاسفانه عده ای از افراد ی که نمی دانم چه نامی برایشان انتخاب کنم،به وزیر و معاون وزیر گفته بودند که این باغ مخروبه است و کاربری خاصی ندارد و با این ادعاها سعی در پیشبرد نیات شوم خود داشتند.خوشبختانه با وارسی مجدد محل مورد نظر کذب بودن ادعای این اشخاص معلوم الحال مشخص شد و نهایتا این باغ سبز دوباره به صاحبان اصلی خود یعنی مردم بازگشت.

طاهری نماینده گرگان

اما مسئله ای که در این جا حائز اهمیت است کم کاری نمایندگان مجلس شهر گرگان است.در طی این مدت که در اکثر نشریات کثیرالانتشار این خبر منعکس شده بود هیچ یک از این دو نفر واکنشی نشان ندادند و نشان دادند برخلاف شعار خود آنقدر هم برای خدمت به شهرشان تلاش نمیکنند.در این گیر و دار گرگاندوستان در وبلاگها ،نشریات و انواع تریبون از این باغ حمایت کردند تخریب آن را تقبیح کردند اما گویا نمایندگان ما خواب بودند.اما نکته مثبت دیگر این ماجرا زحمات نماینده مردم علی آباد کتول بود که با هوشیاری حساسیت ماجرا درک کرد در راه حفظ آن مردانه وار همت گماشت.چیزی که بیشتر ناراحت کننده است این جمله معاون وزیر است که گفت:"در اوضاعی که نمایندگان گرگان خواب بودند نماینده علی آباد این باغ را به گرگان برگرگداند".نماینده علی آباد با درک این مسئله که موضوع این باغ یک مسئله فرامنطقه ای است برای آن زحمت کشید،ایشان میدانستند که اگر جلوی این کار گرفته شود مطمئنا از رخ دادن اتفاقاتی نظیر این در سراسر کشور جلوگیری خواهد شد.

راستش قصد اسطوره سازی ندارم اما کاری که قره خانی نماینده علی آباد انجام داد انصافا پهلوانانه بود و این شخص نشان داد که در مسیر نمایندگان فقیدمان قدم میگذارد.

اما آقایان طاهری و ناصری،شما که امروز در کسوت نمایندگان گرگان هستید وظیفه سنگینی دارید و انصافا در این یک مورد قصور و کوتاهی کردید که اگر زحمات افراد دیگر نبود، انگشت اتهام یک شهر امروز به سمت شما بود.قصد ندارم این ماجرای تلخی که به حول الهی شیرین شد را سنگ محک فعالیتهای چند ساله شما قرار دهم اما بعضی اشتباهات جبرانش بسیار سخت است طوری که هیچگاه از یاد و خاطره مردم نخواهند رفت.کمی به شعار های خودتان در زمان انتخابات فکر کنید،آیا در آن راه قدم گذاشته اید؟آقای طاهری، خاطره سبز پدر بزرگوارتان هنوز در ذهن ماست امیدوارم شما با کارهایتان این تصویر زیبا را مخدوش نکنید.آقای ناصری که نه اهل گرگان است و نه گرگاندوست ولی انتظارات از شما همچنان بالاست.به شما پپیشهاد میکنم حسن نیت خود را  درباره تپه سوگله(هزارپیچ) نشان دهید تا همچنان در یادها بمانید.و در آخر این نکته را به شما دو نماینده گرامی و البته همه مسئولین عزیز متذکر میشوم که خیانت چیزی جز این نیست که برای مردم بیایید اما بر ضررشان عمل کنید.

در این چند وقت دوستان وبلاگ نویس به خوبی این ماجرا را انعکاس دادند که به شخصه همین جا از همه عزیزان تشکر میکنم.تشکر ویژه ای هم از جناب قره خانی دارم که این باغ را به گرگان و البته طبیعت کشور بازگردانند.

خدا رو شکر این قائله به خیر گذشت اما ما همچنان بیداریم، چرا که ترس از دست دادن هزارپیچ خواب را از چشمان اشکبارمان ربوده است.

 

  نظرات ()
برای هزار پیچی که دیگر سبز نیست نویسنده: امیررضا رضایان - چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩

در حالی که مسئولان شهر و استان در خواب غفلت هستند یا بهتر بگویم خود را به خواب زده اند کمپین دفاع از تپه سوگله یا همان هزار پیچ افتتاح شد.باعث افتخار است که هنوز گرگاندوستان مخمل سبز شهر خود را عاشقانه دوست دارند و برای حفظش تلاش میکنند.در این چند وقت که خبر هتک حرمت بشر به مخلوق سبز پروردگار در همه جا پخش شده وبلاگ نویسان گرگانی در یک حرکت خودجوش و هماهنگ به دفاع از این میراث کهن پرداخته اند که آخرین مورد همین افتتاح کمپین دفاع از هزار پیچ بود.این میراث(هزار پیچ) جایی است که همه گرگانی ها خاطرات زیادی از ان دارند و به نوعی نوستالژیک است.اما تعجب می کنم از شهردار و استاندار و فرماندار که این عشق مردم را می یبینند،این هجمه رسانه ای عاشقان گرگان را میبینند اما باز به کار خود ادامه میدهند.به نظر می رسد این عزیزان رسالت اصلی خود یعنی رضایت مردم را از یاد برده اند و به فکر رضایت خواص افتاده اند.خوب بود یکی از این عزیزان در سیمای سبز گلستان حاضر میشد و شجاعانه علت این عمل قبیحانه خود را تشریح میکرد.

در روزگاری که در کشور فقیری چون هندوستان از کف روی آب جاذبه توریستی میسازند و میلیون ها دلار در آمد از آن کسب میکنند،آنوقت ما اینقدر راحت یادگار نسل های پیشین و از همه مهمتر هدیه سبز الهی را به آتش میکشیم.آیا این عین کفران نعمت نیست؟

متاسفانه در این چند وقته نمایندگان شورای شهر و مجلس شورا اسلامی هم  خواب بوده اند،نه صحبتی و نه توضیحی؛برای آبادانی آمده اید یا برای ویرانی؟!دوست دارید سرنوشت شوم روستای زیارت بار دیگر تکرار شود؟!

روستایی که از لحاظ پتانسیل گردشگری از روستایی چون ماسوله هم برتر بود،روستایی که آب گرم آن را میشد جهانی کرد، دیگر به یک سایت تخصصی قلیان و دخانیات تبدیل شده،به طوری که تا شعاع 500 متری آن بوی قلیان می دهد.

هزارپیچ نه مال من است نه مال شما،هزار پیچ متعلق به مردمی است که از آن بیشمار خاطره دارند،آن را مانند فرزندان خود  دوست دارند و نخواهند گذاشت خراشی حتی کوچک به تن سبزش بیفتد.آقای شهردار شما گرگانی نیستی،گرگاندوست هم نیستی وگرنه به راحتی این غنیمت برجای مانده از تاریخ کهن این شهر را ظالمانه نابود نمیکردی.بچه که بودم،زمانیکه درباره حمله قوم مغول  و ویرانگری این قوم خواندم با خود گفتم این افراد چقدر ناجوانمرد بودند که نه تنها انسانها را کشتند بلکه مزارع و مراتع را هم به آتش کشیدند،حال این کار شما مرا یاد این داستان انداخت.البته قصد قیاس ندارم اما خواستم بگویم ظاهر بعضی از کارها اگرچه خیلی زشت نیست اما باطنش از هر نجاستی کثیف تراست.

راستش بنده دیگر به تلاش مسئولین برای حفظ این میراث کهن امید ندارم پس باید خود دست به کار شویم.به شخصه پیشنهاد می کنم حتی الامکان در روزهای تعطیل به جای ناهارخوران به تپه هزار پیچ رفته و برای چند ساعت هم که شده آنجا توقف کنیم.بهتر است چند وقت هزارپیچ محل تفرج گرگانیها شود تا شاید هزارپیچ را پس بگیریم.

 

ما در این شهر آزموده ایم بخت خویش                                                            بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

 

پی نوشت:دوستان با پیوستن به کمپین دفاع از هزار پیچ،این یادگار سبز تاریخ را تنها نگذارند.در ضمن نظرات و پیشنهادات خود را در وبلاگ این کمپین ارائه دهید

 

 

  نظرات ()
سیگار رمز سلامتی نویسنده: امیررضا رضایان - سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩

سالهاست شاید هم قرنهاست که سیگار همدم انسان ها شده.دوست خوبی است چرا که تا آخر برای همدمش میسوزد.

راستش نمی خواهم از مضرات سیگار و سیگار کشیدن بگویم چرا که همه ما نیک از آنها آگاهیم.چه آن که میکشد،آن که میفروشد آن که وارد میکند(قانونی یا قاچاق) و چه آن که می سازد؛همه می دانند پس گزافه گویی نمیکنم و یکراست به قلب دشمن میزنم.

در کشوری زندگی میکنیم که دین رسمی آن اسلام است.هر چند مطمئنم در سایر ادیان ابراهیمی هم نظیر چنین روایاتی هست اما به پشتوانه آنچه که خود دیده ام،در روایت یا حدیثی خوانده ام که هرچه به بدن انسان ضرر برساند بر او حرام میشود.حال چرا در کشوری که مسلمانی دین رسمی آن است و نظیر چنین آیاتی در بین بزرگانش زیاد است چرا باید خود سیگار تولید کند.آن هم نه یک کارخانه،(اقلا 7 یا 8 نوع مارک سیگار ایرانی داریم)،این زشت نیست که ما به اینقدر راحت قوانین الهی را زیر پا میگذاریم.تازه به همین مقدار هم بسنده نیستیم و سیگار هم وارد میکنیم.حال بماند که چه مقدار هم سیگار به طور قاچاق وارد کشور میشود.

در احکام شرعی خود داریم خرید و فروش کالایی که مفسده ایجاد کند حرام است،آیا پول حاصل از تولید سیگار حلال است؟فرق سیگار با مسکرات چیست؟فرق سیگار با قمار چیست؟آنها حرام است و سیگار حلال!!آنگاه با افتخار برچسب هایی مبنی بر منع مردم از کشیدن سیگار به پاکت سیگار میچسبانیم تا شاید مردم کمتر سیگار بکشند،بعد هم تعدادی آمار از موفقیت آمیز بودن این برچسب ها ارائه می کنید و تمام!آخر چه معنی دارد که برای چیزی که مصرفش مضر است و کلی پول برای فرهنگ سازی نکشیدنش هزینه می شود،پروانه کسبی صادر شود و مغازه سیگار فروشی داشته باشیم؟!!

در این وانفسایی که به عدد آدمها انواع مواد مخدر موجود است،موج قلیان هم در این چند ساله شدیدا دامنگیر جوانان ما شده.باز برای سیگار، یک حداقل سن وجود دارد(که بود و نبودش فرقی هم ندارد) قلیان که دیگر صغیر و کبیر ندارد.تجربه نشان داده اگر به جای بنگاه های زودبازده، دولت از سفره خانه های سنتی(که قلیان هم دارند) حمایت کند،منفعت بیشتری دارد چرا که در مدت زمان کمتری به سود دهی میرسند،آن هم چه سودی!!متاسفانه قلیان با آن همه مضراتش و همگانی تر بودنش روز به روز گسترشش بیشتر میشود.

مثالی عرض میکنم تا مطلب کمی روشن شود.در همین جاده روستای زیارت که قدیم خیلی سرسبز بود،هر 100 متر یک کافه(به قول بچه ها) وجود دارد که تقریبا 24 ساعته مشغول قلیان دادن به مردم هستند.خدا را شکر وضعشان هم روز به روز بهتر میشود که این را از تغییراتی که در ظواهر این کافه ها به وجود می آید می توان فهمید.هر کدامشان اسمی منحصر به فردی دارند از انواع عمو ها(عمو حسن،عمو حسین و عمو محمود و . . .) بگیرید تا مش لیلا و الی ماشاءالله.

راستش برایم سخت است که در کشورهایی که به قول ما سکولار و لاییک هستند کشیدن سیگار در ملا عام جرم و جزای نقدی سنگینی دارد،اما در کشور ما . . . .

در همین نظام سلطه(آمریکا) کشیدن سیگار در معابر عمومی،جاهای مسقف و وسائط نقلیه جرم است و مجرم را آن جایی میفرستند که نادر رفت.

من از همه مسئولین و بالاخص وزیر محترم بهداشت ،خواهشمندم تکلیف ما را روشن کنند اگر واقعا سیگار برای انسان مضر است،دیگه تولید نکنید؛اگر هم مضر نیست و چه بسا مفید است اعلام عمومی کنید مردم از این موهبت بشری به عنوان رمز سلامت خود، از آن بهره جویند.

والسلام و علیکم -امیررضا رضایان

 

  نظرات ()
شهر من نویسنده: امیررضا رضایان - شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٩

شهر من

از کهکشان راه شیری که عبور کنی به کره زمین می رسی.چند تا قاره میبینی،مستقیم بیا آسیا. خیلی سخت نیست اگر خوب گوش کنی صدای تیر و ترکش و انفجار از اونجا میشنوی.در مسیرت کشورهای زیادی هست اولین آن،کشوری است که سالها در جنگ است،مردمش دیگر باغ های زیتون را فراموش کرده اند و به جایش سنگ میکارند.اینجا سرزمین عجیبی است برای کمک به این مردم هم باید خون هزینه کنی حتی اگر با کاروان آزادی به آنجا بروی.

پس از آن به کشوری میرسی که روزگاریست غرب وحشی سینه مردمش را آماج سرب داغ میکند،مردمش به دیکتاتور ها عادت کرده اند،دیکتاتور ها نوبتی می آیند و میروند.

حال دیگر به بالای این گربه نشسته رسیده ای.از آن بالا همه چیز خوب است،کمی پایین تر بیا.

خرمشهر را میبینی؟بیست سال است جنگ تمام شده است اما یادگاری های صدام ملعون هنور بر در و دیوار شهر نمایان است.مردمش زیادی صبورند.

به سمت شمال بیا،حال باید کاسپین با همان خزر را ببینی.بیا به سمت گلستان،جای سر سبز و خوبیست نه؟!البته قدیم بهتر بود.خوب حال که آمدی می خواهم کمی با هم درد و دل کنیم،حاضری؟!پس بسم الله . . .

شهر من شهر زیبایی است،ناهارخوران دارد که در کل کشور شهره عام و خاص است.تازه قرار است قشنگ تر شود، چگونه؟ میگویم.اخیرا شنیده شده قرار است تعدادی از درختان اضافی و بدون استفاده این جنگل توسط برادران سپاه قطع و به جایش بنایی ساخته شود.راستش من نمی دانم اما میگویند ناهار خوران درخت اضافی زیاد دارد پس چه بهتر قطع شود و جایش چیزهای زیبایی بکارند مانند خانه،موزه،سینما و ویلا.به نظر من که عالی است ،می شود مانند روستای زیارت،که واقعا زیبا شده.

جالب این است که این داستان درختان اضافی دارد اپیدمی میشود و به تپه هزارپیچ  هم رسیده،شهردار محترم فرموده که آنجا هم چندین اصله درخت اضافی داریم،بهتر است جای آنها خانه بسازیم.خدا خیرش دهد، باغش آباد.اما متاسفانه یکی از اعضای بی مسئولیت شورای شهر که گویا مهندس هم است به نام چراغعلی، با این عمل انقلابی مخالفت کرده و بیانات شدیدالحنی هم من باب این عمل خداپسندانه ایراد کرده است.حال هرچه اعضای زحمت کش شورای شهر می گویند به هزار و یک دلیل، این طرح خوبیست کوتاه نمی آید و کارشکنی میکند!گویا در این باب، زمام کار به دست فرماندار محترم افتاده و قرار است تصمیم کبری را ایشان اتخاذ کند.

شهر من شهری است که مردم سایر نقاط کشور به آن ارادت خاصی دارند و سعی میکنند تمامی امور شهری و حتی استانی را خود گردن بگیرند تا مردم شهر من خیلی در زحمت نیافتند.برای مثال از کیلومترها دورتر به اینجا می آیند تا مسئولبت خطیر نمایندگی مجلس و عضویت شورای شهر را برعهده گیرند.از استان مجاور می آیند تا پست استاندار را قبول کنند.البته نمونه هایی که ذکر گردید دو نمونه از چند صد نمونه است.بنده از این فرصت استفاده کرده  و از عزیزانی که نتوانستم اسامی آنها را ذکر کنم پوزش می طلبم و از طرف همشهریان و چه بسا هم استانی هایم از این مردم غیور تقدیر و تشکر می کنم.

شهر من شهرهنرمندان است.انصافا هنرمندان این شهر بی شمار هستند و از طرفی هم آدم های بی نهایت متواضعی هستند.دلیلش هم ان است که با اینکه مسئولان مربوطه بارها در جهت ساخت تالار های مجهز اقدام کرده ان اما این عزیزان هنرمند همان تالار فخرالدین اسعد گرگانی را به آن تالار های مجلل ترجیح می دهند.از این جهت است که شهر من همین یک تالار را دارد.البته بعضا دیده شده هنرمندان برای اینکه ساده زیستی خود را علنی کنند بارها در پارکینگ ها ،گاراژها و سینما هم اجرا داشته اند که از قضا بسیار مورد استقبال مسئولین قرار گرفته است.

شهر من شهردار خوبی هم دارد.البته از آنجایی که قصد دارم درباره زحمات بی شائبه این مرد بزرگ دائره المعارفی گردآوری کنم به همین مطلب بسنده میکنم که ایشان استعداد عجیبی در کارهای خارق العاده دارد. که یکی از این موارد شهربازی گرگان بود که هنوزهم که هنوزه به خاطر این عمل اعجاب برانگیز آقای شهردار مورد ابراز لطف مردم شهرش قرار میگیرد، به طوری که پس از یکی از همین ابراز احساسات ها ایشان چند روزی تب کردند و بستری شدند!

شهر من نمایندگان جالبی هم دارد.یکی که گویا دکتر هم هست از پشت آن کوهها آمده تا خالصانه به همشهریانش خدمت کند و از آنجایی که ما جز همشهریان این بنده خدا به حساب نمی آییم مشمول خدمات صادقانه اش قرار نگرفته ایم،حیف!

آن یکی که شخصا ارادت خاصی به ایشان داشتم در صحن مجلس فقط میشنود  و هر گاه که به پیش ما می آید در مسجد پدر بزرگوارش و بالاخص هیئت حزب الله به ایراد سخنرانی درباره مسائل روز می پردازد که با ابراز احساسات صمیمانه هم هیئتی هایش هم روبه رو میشود.اخیرا هم شنیده شده بود که کسانی تصاویری از عمروعاص زمان یافته بودند و قصد افشا آن را داشتند که با مخالفت قاطع ایشان روبرو شدند.

شهر جالبی بود، نه؟!دلت گرفت.غصه نخور،ما آنقدر هم تنها نیستیم.خدایی داریم،آن خدا بنده هایی دارد که هنوز به آبادانی شهرشان می اندیشند.به تو قول میدهم تا آبادی این خاک آسوده نخوابم.

شهر من،گرگان

 

پرواز کن،پنجره های ذهنت را به سوی فردا بازکن

برای این شهر بخوان و بخند و نفس بکش،تو هر لحظه اگر شد این سکوت را آواز کن

 

  نظرات ()
مطالب اخیر انرژی هست، ولی کم است! انتخابات مجلس، . . باز دوباره وبلاگ . . باز دوباره وبلاگ . . نامه ای به شهردار و شورانشینان مصائب گرفتن یک وام چهار میلیونی! اینترنت؛ عصای دست یا بلای جان دکتر نقی مومنی به گرگان می آید واگذارتان کردیم به خدا! مراسم نکوداشت ایرج اعتصام و سیدابوالقاسم امیرلطیفی برگزار می‌شود
دوستان من گرگان نامه دوستداران محیط زیست استان گلستان انجمن وبلاگ نویسان گرگاندوست هفته نامه سلیم گاه نوشت های فروزان آصف گرگان ما موسسه خیریه محک نواندیشی حسین زمان نگاه نو سید محمد خاتمی گرگان رسانه نقطه سر خط من نیلوفرم فن آوری اطلاعات پیام نور گرگان امین مولودی خبرگزاری کار ایران عکاس گرگاندوست پیدا و پنهان تخریب زمین ابتکار سبز خانه روابط عمومی انجمن مهندسی نفت هدف آگاهی بخشیدن است دانلود هر چی زبان سبز بنیاد باران گلستان اسپورت گلستان نما وبلاگ ناهارخوران کمپین حمایتی از منطقه گردشگری هزارپیچ میثم پور اقدم شهر چنارها گرگان زمین روز شمار بالندگي سپهر ساموئل کابلی صدای سکوت(الهام) 90گرگان هورکانیه واتوره(شاعری از لرستان) سینا باقری گرگان امروز مهندسی نفت دشت سپید سفید مثل شب عکس و قلم حامد بارچیان مگم که بیایید کمی نفهمیم خاطرات من گلپر خانوم تاریکخانه انجمن خیریه بانوان گرگان شهر من . . .گرگان فیلم نوشته ها غزل پست مدرن دهکده تفریحی کوهمیان هیچ گرگان آنلاین WOLFS انجمن گرگانیها سیدباقر خرابه آقابزرگ(طنز) گرگان نیوز قهوه تلخ گرگان سلام سرگرمی، تفریحی، اطلاع رسانی فریاد بی صدا از دیار استراباد ست پنجم کانون ناشنوایان گلستان فیتزکارالدو آقای خاص من میتوانم مشاوره بند2 سبزه چنار تاکسی شهری پرانتزی هم برای من استارباد بهترین های گرگان کشکول رئیسی دیده بان محیط زیست ایران زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است شهید علی اصغر درویشی بهترین های گرگان هیچگاه تنها نیستیم گرگان، چهار فصل، يك نگاه گنجینه من همیشه خبرنگار از کرانه های خلیج گرگان فرزند مونگشت نشین رحیم رسولی- طنز پرداز عبید شاکی خیلی دور خیلی نزدیک یک شهروند گالیکش، شهر زیبای طبیعت گالیکش شهر زیبای طبیعت دربنو پرتال زیگور طراح قالب