امیررضا رضایان
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ امیررضا رضایان
آرشیو وبلاگ
      هدف آگاهی بخشیدن است (غرغرهای سیاسی و اجتماعی به همراه متلک های متفرقه)
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩

اسفند هم در حال سپری شدن است.ماهی که هر سال بوی عید از ابتدایش به مشام میرسید.ماهی که هیجان و ازدحام دوست داشتنی خیابانها ناخود آگاه تو را با خبر می ساخت که "سر اومد زمستون" و مجبورت می ساخت تکانی به خودت بدهی و همگام با سایرین رخت نو به تن کنی.با کلی ذوق و شوق می رفتیم لباسی بخریم،وسابل هفت سین را تهیه کنیم و کلی کار های دیگر که هر کدامشان لذت خاص خود را داشتند.ما که همیشه از زیر جارو کشیدن و گردگیری در می رفتیم دم عید آنچنان شیشه ها را می سابیدیم و با وسواس گرد و غبار سال کهنه را به در می کردیم که خود مان هم متعجب می شدیم.گویی از خود بیخود می شدیم و دامنمان از دست می رفت و برای دیدار سال نو ثانیه شماری می کردیم.حتی شده بود در سوز و سرمای آخر زمستان برای جور کردن چند کالای از قلم افتاده کل شهر را به شوق یافتن زیر و رو میکردیم.وای که چه روز هایی بود.من که خودم از شلوغی و ترافیک بیزارم آنچنان از دیدن هیجان مردم برای خرید و فریاد فروشندگان دستفروش به وجد می آمدم که دلم می خواست ساعات آخر سال را میان سیل انبوه مردم باشم.آن روز ها حتی خاطراتش هم لذت بخش و لحظه ای فکر  کردن به آن، غبار رخوت و پریشانی را از ذهن می زداید.

اما امسال،گویی امسال عید نداریم.گویی زمستان همچنان پا برجاست.دیگر دیدن تنگ ماهی و سبزه های زرد دم خیابان هم تو را به یاد عید نمی اندازد.انگار عید در تقویم گم شده و کاریکاتوری از بهار قرار است در اوج سرمای زمستان آغاز شود.بهاری که از بهار تنها اسمش را یدک میکشد و در حقیقت از هر زمستانی سرد تر است.امسال دیگر حال شیرینی و حلوا پختن هم نیست.اصلا امسال حوصله عید را ندارم.انگار امسال فقط من نیستم که دل و دماغ عید را ندارم،دیروز وقتی از دوستم خواستم با هم برای خرید برویم گفت:"ما امسال عزاداریم،ما عید نداریم!".گفتم :"خدا بد نده برادر،چی شده؟".جوابش سکوتی معنا دار بود، سکوتی که فوران کلمه بود،سکوتی که سبز بود.

پی نوشت: متاسفانه با خبر شدم دکتر هادیان که از پزشکان قدیمی و بنام گرگان است چند صباحی است که در بستر بیماری به سر می برد.زحمات این پزشک بزرگ هیچگاه از ذهن من و مردم گرگان نخواهد رفت و برخورد مهربانانه ایشان با بیماران نیمه شب همیشه در خاطره ها جاودان خواهد ماند.امیدوارم ایشان هر چه سریعتر از بستر بیماری رهایی یابند و باز همان مرد خندان سفید پوش شوند.

ارسال شده توسط امیررضا رضایان در ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نظرات شما ()
مطالب اخیر انرژی هست، ولی کم است! انتخابات مجلس، . . باز دوباره وبلاگ . . باز دوباره وبلاگ . . نامه ای به شهردار و شورانشینان مصائب گرفتن یک وام چهار میلیونی! اینترنت؛ عصای دست یا بلای جان دکتر نقی مومنی به گرگان می آید واگذارتان کردیم به خدا! مراسم نکوداشت ایرج اعتصام و سیدابوالقاسم امیرلطیفی برگزار می‌شود
دوستان من گرگان نامه دوستداران محیط زیست استان گلستان انجمن وبلاگ نویسان گرگاندوست هفته نامه سلیم گاه نوشت های فروزان آصف گرگان ما موسسه خیریه محک نواندیشی حسین زمان نگاه نو سید محمد خاتمی گرگان رسانه نقطه سر خط من نیلوفرم فن آوری اطلاعات پیام نور گرگان امین مولودی خبرگزاری کار ایران عکاس گرگاندوست پیدا و پنهان تخریب زمین ابتکار سبز خانه روابط عمومی انجمن مهندسی نفت هدف آگاهی بخشیدن است دانلود هر چی زبان سبز بنیاد باران گلستان اسپورت گلستان نما وبلاگ ناهارخوران کمپین حمایتی از منطقه گردشگری هزارپیچ میثم پور اقدم شهر چنارها گرگان زمین روز شمار بالندگي سپهر ساموئل کابلی صدای سکوت(الهام) 90گرگان هورکانیه واتوره(شاعری از لرستان) سینا باقری گرگان امروز مهندسی نفت دشت سپید سفید مثل شب عکس و قلم حامد بارچیان مگم که بیایید کمی نفهمیم خاطرات من گلپر خانوم تاریکخانه انجمن خیریه بانوان گرگان شهر من . . .گرگان فیلم نوشته ها غزل پست مدرن دهکده تفریحی کوهمیان هیچ گرگان آنلاین WOLFS انجمن گرگانیها سیدباقر خرابه آقابزرگ(طنز) گرگان نیوز قهوه تلخ گرگان سلام سرگرمی، تفریحی، اطلاع رسانی فریاد بی صدا از دیار استراباد ست پنجم کانون ناشنوایان گلستان فیتزکارالدو آقای خاص من میتوانم مشاوره بند2 سبزه چنار تاکسی شهری پرانتزی هم برای من استارباد بهترین های گرگان کشکول رئیسی دیده بان محیط زیست ایران زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است شهید علی اصغر درویشی بهترین های گرگان هیچگاه تنها نیستیم گرگان، چهار فصل، يك نگاه گنجینه من همیشه خبرنگار از کرانه های خلیج گرگان فرزند مونگشت نشین رحیم رسولی- طنز پرداز عبید شاکی خیلی دور خیلی نزدیک یک شهروند گالیکش، شهر زیبای طبیعت گالیکش شهر زیبای طبیعت دربنو پرتال زیگور طراح قالب