امیررضا رضایان
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ امیررضا رضایان
آرشیو وبلاگ
      هدف آگاهی بخشیدن است (غرغرهای سیاسی و اجتماعی به همراه متلک های متفرقه)
سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

دوشنبه هفته پیش بود که در راه برگشت از استخر گفتم یک سری به کتابخانه بزنم و کتابی به امانت بگیرم.بماند که چند تا کتاب سفارش دادم که در مخزن کتابخانه موجود نبود(کتاب اول ناگفته های سید محمد خاتمی بود و کتاب دوم خاطرات دکتر علی شریعتی)،بالاخر پس از یک کش و قوس طولانی خاطرات سید محمد علی جمالزاده را به امانت گرفتم.قابل توجه آنهایی که جمالزاده را نمی شناسند عرض کنم که ایشان مردی طناز بود که کتابهای سر و ته یه کرباس و داستانهای کوتاه برای بچه های ریش دار  از ایشان به یادگار مانده،این داستانسرای شهیر ایرانی چند سال پیش در ژنو سوئیس جان به جان آفرین تسلیم کرد.در ضمن داستان کباب غاز هم در کتب ادبیات دبیرستان از ایشان است.

همه داستان این نبود،زمانیکه رسیدم خانه، ماشین لباسشویی ما که یادگار جنگ جهانی دوم بود و البته از افتخارات ما این است که هیتلر قبل از خود کشی البسه نظامی اش را در آن غسل داده بود، در حال دوران و چرخش بود که به طرز غیر متقربه ای خفه کرد!ابتدا این را توطئه ای از جانب دول متفقین(آمریکا و انگلیس) دانستم و حدس زدم که قصد دارند آخرین یادگار آلمان های نازی را منهدم کنند اما داستان پیچیده تر از این اوصاف بود.پدرم شروع به تماس گرفتن با انواع و اقسام تعمیرکار های مربوطه شد،اکثر آنها این ماموریت را غیرممکن دانسته و از زیر بار این مسئولیت خطیر سر بار زدند،عده قلیلی هم که به ندای ما لبیک گفتند خواهان آن شدند که سهام عدالت 2 سال ما را پیشاپیش دریافت کنند.پدرم پس از تاملی کوتاه، موافقت خود را با اکراهی کش دار ابراز کرد. ساعتها منتظر شرفیاب شدن تعمیرکار محترم شدیم اما نیامد،احتمالا فهمیده بود سالی 40 هزارتومان ارزش آن را ندارد که طوق لعنت آمریکا و انگلیس را به گردن خود بیاندازد،پس علی ماند و حوضش!

فردای آن روز که به عبارتی سه شنبه باشد،کما فی السابق اقدام به تشرف به شبکه گسترده جهانی(همان اینترنت ) را نمودم که مودم عزیزم بنده را نهی کرد،علت را که جویا شدم فرمود:"No dial tone".اول گفتم سر صبح است و دارد مزاح می فرماید اما دیدم اوضاع جدی است،گوشی تلفن را که برداشتم تازه 2 ریالی مان افتاد که قطع است این تلفن . . .!تلفن قطع شده بود و تا همین الان که دارم رساله حاضر را می نگارم همچنان قطع است.قسمت مهم داستان این است که مخابرات (یا همان سپاه) محترم برای فراغ بال ما فیبر نوری را جایگزین سیم مسی (از آنحایی که جو این روزها کمی آغشته به فوتبال است لازم دیدم که ذکر کنم این مسی آن مسی نیست،حال تو خود مفصل بخوان این حدیث مجمل!!)فرموده، لیکن احتمالا توجیه نبودند که تکلیف اینترنت کمی پر سرعت(ADSL) ما چه میشود؟!البته حالا این مخابراتی های عزیز خیلی خود را نگران ما نکنند آن ADSL هم آش دهان سوزی نبود،تازه بماند که یک روز بود یک روز نبود.یک روز لنگر کشتی مانع میشد یک روز هم همینطوری؛احتمالا جهت ترک دادن معتادان به اینترنت.این جوان فربه و کمی کم مو از شما مسئولین محترم تقاضا دارم تا چند وقت Wimax صلواتی توزیع کنید،آن وقت هر بلایی خواستید سر کابل فجیره و خطوط تلفن ما بیاورید،شما را به خیر ما را هم (انشالله) به سلامت!

حال این تلفن در خانه ما بیشتر به عنوان یک اختراع تاریخی و یادگاری از مرحوم "بل" بود که اخبرا جهت ثبت نام مسکن (احنمالا) مهر که کاربردش برای نوادگان مان است و همچنین دریافت یارانه نقدی دولت فخیمه ؛ نیز به کار میرفت.البته این را بگویم که وقتی یارانه ها را در میان ملت تقس کنند دیگر هفته ای یکبار شاید هم اوضاع وخیم تر شد ماهی یکبار یک مطلبکی در اینجا بنهم.تازه اگر اوضاع آن قدر بغرنج نشود که مجبور شوم لپ تاپ خود را چوب حراج بزنم و پول قبض هایی که پشت سر هم می آیند را پرداخت کنم.در آن روز ها اگر قلم و کاغذی هم یافت شود که مکتوب بنویسم هم جای خوشحالی دارد.از همه اینها بگذریم  نیت آن بود که " این نامه از من بمونه بادگار/سر به تنم زیاده کرده انگار "،خلاصه این چند صباحی که تلفن ما بی جواب،لباسشویی ما خراب و آرژانتین ما کباب شد با خود اندیشدیم که آیا این همه پیشآمد از قدم نحس استاد جمالزاده بود یا ایادی شرق و غرب قصد کردند تا مانع آگاهی بخشی من شوند.این چند روز کلی حرف برای زدن داشتم که در دل مثل گنجشکم حبس شان کردم تا در وقت مناسب و طی یک حمله انتحاری خود را منفجر کنم تا بگویم آنچه این یک هفته نگفتم .میخواهم باز از هزارپیچ بگویم،درد دل ناهارخوران برایتان بیان کنم،درباره آلوچه باغ بنویسم و با اجازه از شهردار عزیز پل هوایی و سایر صنایع دست ایشان را سیبل سوالاتم قرار دهم.اگر هم جا بود کمی از سیاست بنویسم شاید مفید باشد ،البته قول میدم حرفهای چیز دار نزنم.این داستان هم تمام شد فقط علی ماند و حوضش!

ارسال شده توسط امیررضا رضایان در ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | نظرات شما ()
مطالب اخیر انرژی هست، ولی کم است! انتخابات مجلس، . . باز دوباره وبلاگ . . باز دوباره وبلاگ . . نامه ای به شهردار و شورانشینان مصائب گرفتن یک وام چهار میلیونی! اینترنت؛ عصای دست یا بلای جان دکتر نقی مومنی به گرگان می آید واگذارتان کردیم به خدا! مراسم نکوداشت ایرج اعتصام و سیدابوالقاسم امیرلطیفی برگزار می‌شود
دوستان من گرگان نامه دوستداران محیط زیست استان گلستان انجمن وبلاگ نویسان گرگاندوست هفته نامه سلیم گاه نوشت های فروزان آصف گرگان ما موسسه خیریه محک نواندیشی حسین زمان نگاه نو سید محمد خاتمی گرگان رسانه نقطه سر خط من نیلوفرم فن آوری اطلاعات پیام نور گرگان امین مولودی خبرگزاری کار ایران عکاس گرگاندوست پیدا و پنهان تخریب زمین ابتکار سبز خانه روابط عمومی انجمن مهندسی نفت هدف آگاهی بخشیدن است دانلود هر چی زبان سبز بنیاد باران گلستان اسپورت گلستان نما وبلاگ ناهارخوران کمپین حمایتی از منطقه گردشگری هزارپیچ میثم پور اقدم شهر چنارها گرگان زمین روز شمار بالندگي سپهر ساموئل کابلی صدای سکوت(الهام) 90گرگان هورکانیه واتوره(شاعری از لرستان) سینا باقری گرگان امروز مهندسی نفت دشت سپید سفید مثل شب عکس و قلم حامد بارچیان مگم که بیایید کمی نفهمیم خاطرات من گلپر خانوم تاریکخانه انجمن خیریه بانوان گرگان شهر من . . .گرگان فیلم نوشته ها غزل پست مدرن دهکده تفریحی کوهمیان هیچ گرگان آنلاین WOLFS انجمن گرگانیها سیدباقر خرابه آقابزرگ(طنز) گرگان نیوز قهوه تلخ گرگان سلام سرگرمی، تفریحی، اطلاع رسانی فریاد بی صدا از دیار استراباد ست پنجم کانون ناشنوایان گلستان فیتزکارالدو آقای خاص من میتوانم مشاوره بند2 سبزه چنار تاکسی شهری پرانتزی هم برای من استارباد بهترین های گرگان کشکول رئیسی دیده بان محیط زیست ایران زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است شهید علی اصغر درویشی بهترین های گرگان هیچگاه تنها نیستیم گرگان، چهار فصل، يك نگاه گنجینه من همیشه خبرنگار از کرانه های خلیج گرگان فرزند مونگشت نشین رحیم رسولی- طنز پرداز عبید شاکی خیلی دور خیلی نزدیک یک شهروند گالیکش، شهر زیبای طبیعت گالیکش شهر زیبای طبیعت دربنو پرتال زیگور طراح قالب