اول نوشت: چند سطر زیر زبان حال منِ نگارنده است که به قول شاعر:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد این الاغ!
اساسا آدم گاهی اوقات به قول راننده ها آمپر می چسباند، اینجاست که اگر مثل من چانه لغی هم داشته باشد افسار زبانش از هم گسیخته می شود و هر آنچه در افکارش میگذرد را تبدیل به واژه کرده و انها را بدون گذر از هیچ گونه فیلتری و طی یک فرآیند فرا-دموکراتیک آنچه نباید را منتشر می کند و اسباب بدبختی را برای خود میسر می سازد. این را گفتم که بدانید بنده امشب چنین وضعی داشتم که به حول و قوه الهی غیظ خود را کظم کرده و آتش عصبانیت حاصل از استیصال را با چند ساعت پیاده روی اجباری خاموش کردم.
سر شب که کاملا روح و روانم پاک بود و شاخص آمپرم به حد نهایت رسیده بود گفتم دقایقی با یکی از دوستان درد دل کنم. اینطور بود که او را ماننده سگ تو سری خورده همراه خودم راه بردم و از ایران و توران برایش بافتم، پس از گذشت ربعی از ساعت دیدم بنده خدا مانند انسانی که موجود عجیب الخلقه ای دیده باشد به من زل زده و با نگاهش بر من فهماند که لا درک شی و لا سمع صوتآ! خواستم این رفیق شفیق را همچون موشی که از خمره روغن بیرون کرده اند از خود برانم که تاملی کردم و دیدم که شرط انصاف نیست. اینطور بود که عذرش را خواستم و حواله اش دادم به بیت پدرش، دیگر علی مانده بود و حوضش. در اوج تنهایی بی هدف خیابان های را گز می کردم و بی آنکه متوجه اطرافم باشم طی طریق می کردم.
کمی با خود اندیشیدم گفتم حیف نان چه درد و مرضی داری که مانند مار گزیده ها به خود می پیچی و همانند سگِ دَل پاچه می گیری. مشاعیرم پریشان تر از آن بود که روی سوژه خاصی متمرکز شوم، ناگهان دو جوان مست و لایعقل سوار بر ابو طیاره ای قراضه تر از خودشان، بوق ماشین را یکسره کردند و من شوریده حال را حسابی جوشی کردند. خواستم در پاسخ به عمل قبیح این اشقیا و دمیدن نفیر جهنم آن هم در آن مقیاس بلند که حقا به سان صور اسرافیل میت را حی و قیوم میکرد، دادی بر سرشان بزنم که دیدم این مرده شوران جهنم چیزی از ادب نیاموخته اند و گویی در مکتب خلقت واژه ای جز فحش های چارواداری یاد نگرفته اند. با آن حالت شوک زده کمی صبر کردم تا به حد نیاز ازم فاصله گرفتند، بعد من که خود را از شر آن دو ملعون آسوده میدیدم هر چه فحش و الفاظ رکیک که اغلبشان بداهه هایی بودند که در همان حالت پریشانی بر زبانم می آمد را جاری ساختم و مانند بچه ای که آروغ میزند و شکم دردش تسکین می یابد قدری از تالماتم کاسته شد و با همان حال نزار ادامه راه را رفتم.
از آنجایی که مسیرم از حوالی جنگل بود دیدم چند حیوان انسان نما آن وقت شب به جان درختی افتاده اند و که اگر چه نیتشان هرس کردن بود اما کُلک و پر درخت ننه مرده را از بیخ و بن کنده بودند و درخت را لخت و عور ساخته بودند. این صحنه جانگداز را که دیدم داغ دلم تازه شد، یاد دار و درخت های ناهار خوران خودمان افتادم که حقا رو به احتزار هستند و دیر نیست که جنگل ننه مرده را همانند کله کچل من لخت و تنک ببینیم. مسلسل وار و لاینقطع بد و بیراه بود که از نوک زبان بیرون میریخت، در کل عمرم تا به حال اینهمه حرف بد نزده بودم که امشب زدم.


داشت غم جنگل از سرم می افتاد که معضل دیگری به نام گرانی کیکش را میان تمبان ما انداخت، هر چه حساب کردم اون کارگر فلک زده که اگر احیانا حقوقش را بگیرد به زور به ششصد و هفتصد تومن میرسد با اجاره های انچنانی و ماست و دوغ و گوجه و خیار و غیره ذلک که به قیمت خون پدر فروشنده فروخته میشود چگونه می تواند شکم خودش را به انضمام چند سر عائله سیر کند. دیگر خون به مغزم نمی رسید و عن قریب بود که مانند کتلک کف آسفالت پهن شوم.


در این وانفسا ناگهان ماشینی کنار پایم ترمز زد با خود گفتم یا آمده اند ببرندم دارالمجانین یا که کارم بیخ پیدا کرده آمده اند با ما برخورد دیپلماتیک کنند! راننده بنده خدا که ظاهرا در آن اطراف موجه تر از من پیدا نکرده بود و در آنساعتی که خر در خیابان پر نمی زند تنها منِ لایعقل را در خیابان یافته بود از من پرسید:" ناهار خوران کجاست؟" بنده خدا که ظاهرا مسافری بود از استانهای دوردست، هنوز جمله اش تمام نشده بود صدای جیغ و داد به آسمان رفت و مانند کسی که جایی اش را می فشارند مکررا میگفتم:" ناهار خوران رو توی گور کردن، بابای ناهارخوران رو در آوردن!، این ناهار بزنه تو کمرِ . . . . " بدبخت اول از بس ترسیده بود بادش رفت سوار ماشین بشود داشت پیاده در می رفت، یه کم که دید من دارم خنک می شم، در لمحه العینی سوار ماشینش شد و از همان راهی که امده بود برگشت، داد زدم کجا میری آمو؟"، با لحنی حاکی از ترس و تعجب گفت:" سر قبر ناهار خوران"!
پی نوشت: در این خصوص مطلب وبلاگ "بد نیست کمی بیندیشیم" نیز خواندنیست. این بنده خدا اگر چه خارج از گرگان است اما ظاهرا قلبش همچنان برای حفظ سرمایه های گرگان می تپد.
کاش ماجرای ساخت پارک موزه جنگ در ناهار خوران مانند مناقشه بافت تاریخی گرگان پیش از 12 اسفند رخ میداد!
در ماجرای ساخت پارک موزه جنگ در جنگل ناهارخوران گرگان، انتظار داشتم نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی لب به سخن وا کنند، ناصری نماینده سابق که پیشتر نیز دغدغه چندانی در جهت توسعه گرگان نداشت به فضل الهی همان اندک دغدغه اش هم برطرف گردید و شخص دیگری جایگزین وی شد که احتمالا مناسبتر از ایشان خواهد بود، و از آنجائی که این عزیز نورسیده (عیسی امامی) دوران گذارِ رسیدن به کرسی مجلس را می گذراند ترجیح داده که در این وانفسا دم برنیاورد تا تراز استقلالش به سمت چپ یا راست سنگینی نکند. اما درعوض سید علی طاهری که مجددا ملت به ایشان اعتماد کرده است نظراتی در مورد این واقعه جانگداز ایراد کرده اند که به عقیده حقیر از ایشان بعید بود.
ایشان در خبری که از طریق خبرگزاری فارس مخابره شده اعلام کرده اند از مدافعان محیط زیست می خواهد در مقابل زمین خواری آقازاده ها هم اعتراض کنند. ایشان بی آنکه به اتفاقاتی که در تپه نورالشهدا در حال انجام است اشاره کند از اینکه این موضوع ریختن آب در آسیاب رسانه های معاند شود ابراز نگرانی کرده اند.
حجت السلام ولمسلمین سید علی طاهری - نماینده مردم گرگان و آق قلا در مجلس
اما جناب طاهری، نمی دانم از زمان آغاز خاکبرداری به محل مناقشه سر زده اید یا خیر، هر کس که رفته از خودی گرفته تا نخودی! یک چشمش اشک شده و دیگری خون! با گوش های خود نفرین های مردمی که در صحنه حاضر بودند را شنیدم. بد نیست اگر فراغت حاصل گردید سری به آنجا بزنید شاید اشک تاثر چشمان شما را نیز تر کند.
از این جماعت وسیع که نگران اضمحلال محیط زیست شان هستند یک نفر به چند سوال یک شبکه فارسی زبان پاسخ داده، بر فرض خطا بودن این حرکت آیا عدالت این است که گناه آن یک نفر را به پای دیگران نوشته و دلسوزان جنگل را که مانند شما دلسوز این مملکتند را با یک چوب بزنید و همه آنها را افرادی غرض ورز بخوانید؟! مگر نه این است که جنگلها و در کل محیط زیست شریان های حیاتی این کره خاکی هستند، پس اگر این چنین خود کمر به نابودی این شریانها ببندیم دیر نخواهد بود که قلب تپنده زمین سکته کند و همه ساکنانش را مشمول یک سرنوشت مشترک کند.
با این جمله حضرتعالی که مدافعان محیط زیست در موارد مشابه اعتراض نمی کنند مخالفم اما بیایید حفاظت از ناهار خوران را تبدیل به نمادی از صیانت از سایر جنگل ها کنید. چه خوب میشد اگر اعلام میکردید ما به احترام خون سرخ شهدا نه تنها از ساخت پارک موزه منصرف شده ایم بلکه می خواهیم از سرخی آن خونهای پربرکت زمین خدا سبز کنیم از درخت، درختانی که هر کدامش میشود یادی از یک شهید.

در پایان، مطلب قابل تامل نشریه پژواک سخن را از وب سایت این نشریه خواندم. ظاهرا نگارنده تکلیفش با خود ابدا معلوم نبوده و از هر جا که دلش خواسته سخن گفته. واقعیت این که اول گمان کردم بنده خدا فکاهی نوشته که الحق اگر چنین بود فکاهی و طنزی قوی از آب در می آمد اما در ادامه دیدم منظور این عزیز دل ما کاملا جدیست و ذره ای هم شوخی با احد الناسی ندارد. این لینک را می گذارم نه از آن جهت که آن را بخوانید چرا که خواندش با روح و روان آن کار را می کند که نادرشاه افشار در زمان کهنسالی با پسرش کرد اما، خلاصه اینکه بخوانید فقط مسئولیت عواقبش با خواننده خواهد بود؛ تمام.
گزارش تامل برانگیر خبرگزاری معزز فارس درباره احداث پارک موزه در ناهار خوران!
گلی به گوشه جمالت خبرگزاری فارس، به همین سادگی ما را غرض ورز نامیدی؟! کدام قسمت از درد دل های ما بوی غرض می داد که اینچنین انگشت اتهام را سمت من و امثال من گرفتی؟ مگر ما نگفتیم دفاع از فرهنگ ایثار و جانبازی رسالت ماست و اتفاقا در این یک مورد با موافقان ساخت این پارک موزه کاملا موافقیم؟
خبرگزاری فارس روز گذشته انتشار گزارشی با حمایت تلویحی از موافقان ساخت پارک موزه، مخالفان را صرفا اصلاح طلبانی حامی محیط زیست خواند مخالف فرهنگ شهادتند! حال جالب اینجاست شاخص ترین چهره اصلاح طلب شورای شهر گرگان که عضو جبهه مشارکت ایرانی اسلامی می باشد(دکتر سبطی) در این خصوص اساسا اظهار نظری نکرد و حتی در جلسات نیز حاضر نشد. از آن طرف قریب به اتفاق نمایندگان شورا مخالفت خود را با ساخت این پروژه اعلام کردند، افرادی که در بین آنها رزمنده و جانباز نیز وجود داشت، افرادی که سبقه آنها حاکی از حضور پررنگ در جبهه های حق علیه باطل است.
در اینباره گفتنی ها را گفته ایم، اما انتظار داشتیم اگر برای حرف من و امثال من که از قضا کم هم نیستیم ارزشی قائل نیستید، حداقل تهمت ناروا و برچسب های کذب بر تن ما نچسبانید.
مگر ما چه گفتیم؟ گفتیم: "نفس ما را نگیرید!". از جنگل ابر و پارک ملی گلستان گرفته تا دوبرار و اصلا همین خط ساحلی را بگیر تا خود آستارا، یکسره نبرد تیشه و ریشه است و از بد روزگار تیزی تیشه بر مظلومیت ریشه غلبه می کند و از آن هیبت تاریخی و آن همه جنگل های سرسبز، آواری از جنگل های تنک و کچل شده باقی مانده. حال اگر برای حفظ داشته ها تلاش نکنیم و آن ها را هم به نداشته هایمان تبدیل کنیم، چگونه جواب خدا را بدهیم، اگر خدا از ما بپرسد در آن چند روزی که مسافر زمین بودید چگونه از آنچه به رایگان در اختیارتان نهادم امانت داری کردید، ما چه جوابی بدهیم؟
متواضعانه از نمایندگانم در شورای اسلامی شهر گرگان تشکر می کنم که حداقل در مقابل این اتفاق سکوت نکردند.
موضع شفاف شورای شهر در خصوص ساخت پارک موزه در تپه نورالشهدای گرگان
پی نوشت: اتفاق جالبی که در این هفته افتاد این بود که عده ای از شهروندان گرگان اقدام به جمع آوری امضا برای صیانت از ناهارخوران کردند که تصویری از آن را در زیر مشاهده می کنید.

مطلبی خواندنی از مرتضی ایزدی: نفس ناهار خوران به شماره افتاده
امروز صبح به ناهار خوران رفتم ، تپه نورالشهدا!! عملیات خاکبرداری قویا در حال انجام بود، وقتی کامیون ها خاک منطقه را می بردند من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
در فضای جنگل گرد و خاک ناشی از عملیات خاکبرداری به شدت اذیت کنند بود. با دوستم در آن کنار نشستیم و فنا شدن جنگل را نگاه کردیم. یه آقایی اومد و با دلخوری گفت:" نگاه نکنید اعصاب آدم خورد میشه!!"، هنوز صداش از تو گوشم محو نشده بود که یه خانمی اومد، خیلی ناراحت تر از قبلی بود، کلی نفرین و لعنت بار باعث و بانیش کرد و رفت. افراد دیگه ای هم که رد می شدن با تعجب و نگرانی نگاه می کردند. صحنه های دلخراش و تکان دهنده ای بود، به قول معروف مسلمان نشنود کافر نبیند!

عملیات خاکبرداری در ناهار خوران گرگان - 22 اردیبهشت 1391 - عکس از میثم لطفی
سکوت کشنده ای حاکم بود، کسی نای حرف زدن نداشت و اغلب آنهایی که آمده بودند با چشمانی بهت آلود و متعجب خاکبرداری را نگاه می کردند. خلاصه از آن تصاویر و صحنه هایی بود که قطعا تا مدتها از حافظه تاریخی من و امثال من پاک نخواهد شد.
چه خوب می شد اگر صدای مردمی که از آن اطراف عبور می کردند به گوش دوستان ما در بنیاد حفظ آثار می رسید، شاید . . . شاید اتفاقی می افتاد! شاید . . .
دست از تخریب جنگل ناهار خوران گرگان بردارید!
تعریف شما از " آسیب" چیست؟ شمایی که ادعا می کنید ساخت موزه دفاع مقدس آسیبی به منابع طبیعی وارد نمی کند، به نظر شما این حجم عظیم خاکبرداری در جنگل آسیب رساندن به جنگل قلمداد نمی شود؟ آن هم در جنگلی که سالهاست به انحای مختلف در مسیر نابودیست و به جای آنکه نهالی نوپا در آن بکارید و از این زوال رهایی اش بخشید، اینچنین تبر و تیشه را به ریشه اش می زنید و با چسباندن برچسب محدوده "کمترین رویش درختی" وجدان خود را به خاطر این خطا اغنا می کنید. اما از خود پرسیده اید چرا جنگل ناهار خوران و النگدره و بسیاری از جنگلهای استان و کشور زایش که ندارند هیچ، غالبا ریزش دارند؟
آیا اینها آسیب نیست؟!!
در این فرآیند تخریب نرم (نابودی تدریجی جنگل ها) حتی اگر انسان دخالت مستقیم و عمده هم در تخریب نداشته باشد و صرفا این سناریوی نابودی را به نظاره بنشیند نهایتا پس از گذشت چند دهه از جنگل فقط خاطره اش می ماند. حال در این اوضاع اسفناک جنگل هایمان، عده ای (اگر چه با نیت خیر) آمده اند که به اسم عزیزترین فرزندان این سرزمین، فرشی از نابودی خاک بگسترانند و جنگلی که در لبه پرتگاه نیستی است را با تلنگری محکم! به قهقرا بفرستند.
درخت ها و جنگل ها، رگ های حیاتی این کره خاکی هستند، حتی شاید بتوان گفت این ساقه های سبز نفس ما هستند، این همان نفسیست که به قول سعدی: "چون فرو مرود ممد حیات است و بیرون که می آید مفرح ذات، پس دو شکر بر این نعمت واجب است"، حال که از شکر این نعمت غافلید کفران نعمت نکنید و نفس ما را نگیرید، به مقدساتتان قسم نفس ما نگیرید.
نه آقازاده ای پرنفوذم و نه ردای حکومت و جبه همایونی بر تنم است، پس خود نیک آگاهید که نه زورم به شما نازینان می رسد و نه فریادم که لا به لای این کلماتِ آمیخته در سکوت است، اما اگر احیانا دست تقدیر باد صبا را مامور رساندن این چند کلمه به گوش مبارک شما کرد، دوباره و چند باره، فروتنانه و خاضعانه در خواست می کنم جنگل ما را، در ختان مارا، نفس ما را از ما نگیرید.
خبر جدیدی از ماجرای تخریب ناهارخوران گرگان در دست نیست. تنها خبر جدید اینکه محدوده مورد مناقشه اسیر قل و زنجیر شده و هیچ احد و ناسی حق گرفتن عکس و فیلم ندارد. این یعنی اینکه نباید منتظر اتفاق میمون و مبارکی بود و آن چه مشخص است تغییری در اجرای طرح نیامده و حکایت همچنان باقیست.
سوال اصلی این است که چه برهان و منطقی پشت انتخاب این محل برای ساخت موزه دفاع مقدس است؟ اساسا جنگل، هیچ سنخیتی با محیط جنگ ندارد و قطعا هر کسی هم در این محیط قرار گیرد حس قرار داشتن در ماکتی از منطقه جنگی را در خود احساس نمی کند. خدا را هزاران مرتبه شکر در این استان دشت هم داریم که اتفاقا اکوسیستمش هم بی شباهت با منطقه جنگ نیست، باور کنید میشد جایی در همان اطراف آنچه در ذهن داشتید را بسازید بدون آنکه اشکالی در آن باشد.
آیا به وجود مشکلات معیشتی برخی از جانبازان است بهتر نیست این هزینه به نحوی به زندگی این عزیزان تزریق کنید تا حداقل از پس خرید داروهایشان بر آیند وبه تالمات جسمی شان تاثرات روحی اضافه نگردد!
قطع و قتل درختان را بس کنید نه رضایت خدا در آن است و نه خلق خدا! به جای قطع و قتل درختان، پیشتاز احیا نسل بشر باشید و با کاشت درخت لعن و نفرین نسل بعد را تبدیل لبخند رضایت کنید. باور کنید اگر به جای آن سطح از زمینی که ویران کرده اید درخت می کاشتید، یک دنیا به شما می بالید و نسل بعد حیاتش را مدیون این تصمیم عاقلانه شما می پنداشت. آن وقت بود که قهرمانانی میشدید که هر کسی با هر دیدگاه و عقیده ای به احترام شما سر تعظیم فرود می آورد.
به این حرفها که از زبان جوانی بی تجربه و خام اما دلسوز ادا شد، توجه کنید. تصمیم امروز شما تصمیمی تاریخی بود که یا منجر به تخریب جنگل می گردد یا (انشالله) بذر محبت در زمین کاشته و جنگلی از رافت و مهربانی میکارید. و یقین بدانید تاریخ و آیندگان درباره تصمیم شما قضاوت خواهد کرد.
پی نوشت: عکس یک دوروزنامه گلشن مهر در ارتباط با تخریب جنگل ناهارخوران گرگان
پی نوشت2 : برخی از کسبه گرگان در اقدامی جالب صفحه اول نشریاتی که تصویر تخریب ناهارخوران گرگان را منتشر کرده بودند(از جمله تصویر زیر) در مغازه های خود نصب کرده بودند.

مطالب مرتبط با این موضوع:
افکار نیوز: چندجنگلهای«ناهارخوران»تخریب میشود
گرین بلاگ: چندجنگلهای«ناهارخوران»تخریب میشود
امام روح الله: 10هکتار از جنگلهای «ناهارخوران» گرگان تخریب میشود!!!
گروه کوهنوردی آوا:چند هکتار از جنگلهای «ناهارخوران» تخریب میشود
کوه نوردی و مطالعات فرهنگی (نارون) :10هکتار از جنگلهای « ناهارخوران » تخریب میشود
گرگان نامه:باورتان می شود؟ اینجا ناهار خوران گرگان است.!!!
گرگان نامه: ناهار خوران گرگان را نابود نکنیم.
ساجد نیوز: درخواست عضو شواری شهر گرگان از ناطق نوری
گرگان نیوز:10 هکتار از جنگلهای «ناهارخوران» تخریب میشود
اختصاصی: باورتان می شود اینجا ناهارخوران گرگان است !
بسته خبری ویژه قدس انلاین:خریب جنگل ناهارخوران توسط یک نهاد دولتی
مرکز پژوهش های محیط زیست: ده هکتار از جنگل های ناهارخوران تخریب می شود
هدف آگاهی بخشیدن است: داد خواهیم این بیداد را
گ - مثل گرگان:ج مثل جنگل ن مثل ناهارخوران
یک شهروند:ناهار خوران
آوای گرگان : اول بافت تاریخی حالا طبیعت ناهارخوران!!!
دلنوشته های آقا بزرگ: نطنز!!
وقایع استرابادیه: صحبت از پژمردن یک برگ نیست ...
طبیعت امروز: ده هکتار از جنگل های ناهارخوران گرگان به موزه تبدیل می شود!!
دشت سپید: نهارخوران
یک همنورد: حفظ ارزشها به چه قیمت ؟ ...
علی اکبر فرقانی: ناهارخوران گرگان در حال نابودی ـ میز کار یا سمساری؟
گالیکش شهر زیبای طبیعت : ناهارخوران گرگان را نابود نکنیم
گروه کوه نوردی نارون گرگان : ناهارخوران گرگان را نجات دهید
هدف آگاهی بخشیدن است : صحبت از پژمردن یک برگ نیست
هدف آگاهی بخشیدن است : آخر چرا تخریب ؟!!
باشگاه کوهنوردی دماوند:دست در دست هم دهیم برای حفظ و پاسداشت محیط زیست
گرگان زمین: و اما ناهارخوران...
ویزور حامد بارچیان: دست در دست هم دهیم برای حفظ و پاسداشت محیط زیست
از کرانه های خلیج گرگان: طرح ملی نجات ناهار خوران
عکس ها و تصاویر تکان دهنده تر از آن بود که بشود به آنها خیره شد، تخریب جنگل آن هم در آن حجم وسیع دلخراش تر از آن است که مثل خیلی از مسایل آن را دید اما دم نزد. آن هم جنگلی مثل ناهار خوران که جزئی از شناسنامه مردم گرگان است. مردمی که فارغ از غنی و فقیر بودن اولین گزینه برای تفرج کردنشان را همین ناهار خوران انتخاب می کنند و علیرغم دیدن چهره رنجور و آسیب دیده این جنگل، در ایام فراغت دقایقی را زیر سایه درختانش جا خوش می کنند.

اما چرا تخریب؟! می خواهیم یاد و خاطره شهدا را با ساخت زیارتگاه ها و المان ها در ذهن نسل بعد که جنگ و شهید را ندیده ماندگار سازیم؟ همان نسلی که امروز سیبل بزرگترین تهاجمات فرهنگی و جنگ نرم دشمن است. تصور کنید چه پارادوکسی در ذهن آن نوجوان شهید ندیده نقش می بندد که با خود می گوید این شهیدان که برای آبادی این خاک رفتند چطور حاضر شده اند برایشان دانه دانه درخت را از ساقه قطع کنند و برای آنکه یادی از آنان در ذهن ها باقی بماند این موهبت خدادای را کنفیکون کنند؟
من نیز موافقم یاد آنهاییکه جان خود را برای آبادانی این خاک در طبق اخلاص گذاشته اند گرامی داشته شود، اما چرا تخریب جنگل و طبیعت بشود نمادی برای یادمان شهدا، به خدا اگر نیت همین است، نه فقط به یاد چند شهید گمنام بلکه به عدد کل شهدای شهر و استان در جنگلها درخت بکاریم. درختانی که با لمس هر کدام یاد شهیدی در دل زنده می شود. آن وقت است که نسل شهید ندیده بعد با خود خواهد گفت چه نازنین مرمانی بودند این شهیدان که از برکت خون سرخ شان خاک سبز گردیده.
فارغ از این مسائل بارها از دوستان و شبکه های سراسری تلویزیون شنیده و دیده ام که چه بسیاری از خانواده های شهدا و جانبازان هستند که از فقر مالی نیاز های اولیه زندگی شان لنگ میزند و برای خرید داروهایی که حیاتشان به آنها وابسته است چه سختی هایی که تحمل نمی کنند. آن وقت آدم اینها را بداند و میلیاردها تومان پول و سرمایه بیت المال را صرف کاری کند که نه خدا راضی به آن است نه بنده خدا، چه معنایی می تواند داشته باشد؟
بردار من، آخر چرا تخریب؟!!
مرتبط با این موضوع:
وبلاگ دشت سپید(یک گرگانی خارج از کشور): ناهار خوران
افکار نیوز: چندجنگلهای«ناهارخوران»تخریب میشود
گرین بلاگ: چندجنگلهای«ناهارخوران»تخریب میشود
امام روح الله: 10هکتار از جنگلهای «ناهارخوران» گرگان تخریب میشود!!!
گروه کوهنوردی آوا:چند هکتار از جنگلهای «ناهارخوران» تخریب میشود
کوه نوردی و مطالعات فرهنگی (نارون) :10هکتار از جنگلهای « ناهارخوران » تخریب میشود
گرگان نامه:باورتان می شود؟ اینجا ناهار خوران گرگان است.!!!
گرگان نامه: ناهار خوران گرگان را نابود نکنیم.
ساجد نیوز: درخواست عضو شواری شهر گرگان از ناطق نوری
گرگان نیوز:10 هکتار از جنگلهای «ناهارخوران» تخریب میشود
بسته خبری ویژه قدس انلاین:خریب جنگل ناهارخوران توسط یک نهاد دولتی
مرکز پژوهش های محیط زیست: ده هکتار از جنگل های ناهارخوران تخریب می شود
هدف آگاهی بخشیدن است: داد خواهیم این بیداد را
گ - مثل گرگان:ج مثل جنگل ن مثل ناهارخوران
یک شهروند:ناهار خوران
آوای گرگان : اول بافت تاریخی حالا طبیعت ناهارخوران!!!
دلنوشته های آقا بزرگ: نطنز!!
وقایع استرابادیه: صحبت از پژمردن یک برگ نیست ...
طبیعت امروز: ده هکتار از جنگل های ناهارخوران گرگان به موزه تبدیل می شود!!
گالیکش شهر زیبای طبیعت : ناهارخوران گرگان را نابود نکنیم
علی اکبر فرقانی: ناهار خوران گرگان در حال نابود
زرگترین میراث طبیعی و تاریخی گرگان به دلیل ساخت و سازهای بیدر و پیکر در خطر تخریب جدی قرار دارد. ناهارخوران در حاشیه جنوبی مرکز استان گلستان که نماد گرگان نیز به حساب میآید حالا با نام ساخت موزه در خطر تخریب جدی قرار گرفته است. این در حالی است که استان گلستان به دلیل جاری شدن سیل طی ۱۲ سال گذشته که به زعم غالب کارشناسان، در اثر کاهش سطح پوشش گیاهی منطقه بوده، پرحادثهترین استان کشور نام گرفته است. در همین حال کارشناسان معتقدند اگر روند تخریبها در جنگلهای گلستان و از جمله ناهارخوران گرگان همچنان ادامه داشته باشد باز هم باید شاهد جاری شدن سیل و رواناب، از دست رفتن جنگلها، فرسایش خاک، رانش زمین و بسیاری دیگر از انواع بلایا و حوادث باشیم.



متن کامل این گزارش در وبسایت پیدا و پنهان بخوانید.
آدرس این گزارش در روزنامه شرق: چند هکتار از جنگل های ناهار خوران تخریب می شود.
منبع: وبلاگ انجمن وبلاگنویسان گرگاندوست
مطالب مرتبط با این موضوع:
گرگان نامه:باورتان می شود؟ اینجا ناهار خوران گرگان است.!!!
گرگان نامه: ناهار خوران گرگان را نابود نکنیم.
هدف آگاهی بخشیدن است: داد خواهیم این بیداد را
گ - مثل گرگان:ج مثل جنگل ن مثل ناهارخوران
یک شهروند:ناهار خوران
آوای گرگان: اول بافت تاریخی حالا ناهارخوران گرگان
دلنوشته های آقا بزرگ: نطنز!!

